دهمین جلسه از دور ششم جلسات آموزش خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رزن به استادی ایجنت محترم مسافر مجید و نگهبانی مسافر خلیل و دبیری مسافر اصغر با دستور جلسه (دستاورد های آقای مهندس ؟) در تاریخ ۲۱مهر ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مجید هستم یک مسافر، خداراشکرمیکنم و سپاسگزارم که یک بار دیگر اجازه این داده شد ،که من دراین جایگاه قرار بگیرم ودر کنگره شصت باشم، آموزش بگیرم و خدمت کنم،قبل از دستور جلسه آقای مهندس و دستاوردهای ایشان، یک مطلبی را بگویم، در مورد وضعیت جسمانی آقای مهندس صحبت کنم،بنده دیروز تماس گرفتم و خودم هم به تهران مراجعه کردم، آخرین اطلاعی که من دارم،چون فضای مجازی یک جوی رابه وجود آوردهاند که حال همه ما را خراب کرده است، حال خوش درزندگی ما اول خواست خداوندودیگری باآموزه های آقای مهندس خوب شده است ،زندگی من بخاطر همین آموزههای آقای مهندس بهتر وخوب شده است. چه بخواهیم وچه نخواهیم پیوند محبت را با آقای مهندس داریم،به خاطر همین محبت است که دلمان می شکند،وقتی که آدم یک رفیقی دارد،
در عرض یک هفته چیزهایی ازاو یاد می گیرد،خلاصه یک معرفتی دارد،مابین آنها یک محبتی جاری می شود،در کنگره هم تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل کرده است،ما همدیگر را نمی شناسیم، تنها چیزی که ما را به هم وصل می کند،محبتی که در دل ماست همدیگر را دوست داریم،بخاطر همین محبت و دوست داشتن ،در کنگره هستيم، طبق آخرین خبری که از تهران دارم و استاد امین نزدیک مهندس بودند و صحبت کردند،من هم به تهران مراجعه کردم، آقای مهندس شرایط جسمیشان مقداری سالم هستند،ولی قانونا وقتی که یک نفر روح از بدنش جدا می شود،باید بدنش طی دو روز این فعل و انفعالات شیمیایی راانجام دهد
، بدن انسان سردوورم می کند، این اتفاق برای جسم آقای مهندس هنوز نیفتاده ،یعنی جسم ایشان هنوز گرم است، چون تپش قلب دارد، سر همین طبق گفته های جانشین بنیان کنگره شصت وتمامی متخصصین و به درخواست خانواده و دیده بان ها تشخیص داده اند که دو روز دیگردراین وضعیت باشند، احتمال بازگشت هست و روند مثبت است، ما یک موضوع را درنظر داشته باشیم، مادر کنگره امیدرا آموزش می دهیم ،مادروادی دوم یاد می گیریم که امید داشته باشیم وتا آخرین لحظه امید خواهیم داشت، این اولین بار نیست،بلکه دومین بار است که در کنگره این اتفاق می افتد،آنهایی که قدیمی هستند،حسین آقا ،عباس آقاوآقا عبدالله میدانند که آقای مهندس سال نود و یک این اتفاق برایشان افتاد،آن موقع فضای مجازی نبود، همه حالشان بد شد، گریه و آه و ناله میکردند،دیگر آقای مهندس را از دست دادیم،

ولی سیستم کنگره در همان وضعیت به کارش ادامه داد،آقای مهندس هم سلامتیش را به دست آورد، دوباره این مسیر را ادامه داد و ما به خداوندبزرگ امید داریم،که این اتفاق باز هم بیفتد، این هم طبیعی است، روز چهارشنبه بودوقتی که از خواب بیدار شدم، اولین کارم این بود سایت را چک می کنم، دیدم که پیام آقای استاد امین را گذاشتهاند بعد اینستا را دیدم و با هوش مصنوعی هم خدا راشکرهمه چیزرابه هم میزنند وسریع عکس درست می کنند، فیلم گذاشته ویک سری هم که عاشق این کارهستند، اصلا دلم شکست، این کاری که کنگره برای من کرد، خانواده ام نمی توانستند انجام بدهند، هیچ کسی نمیتواند
برای همه ما این کارانجام بدهدولی کنگره برای ما انجام داد،درکنگره دوویا سه مورد به ما آموزش دادند،اولا گول فضای مجازی را نخوریم، یک نفر زنگ زده و به فلان شعبه گفته که آقای مهندس خدای نکرده تمام کرده است، من هم گفتم اصلا این حرفها راول کنید، استاد امین پسرآقای مهندس بالا سرشان هست و میگوید وضعیت جسمی مثبت است، من امروز در لژیون سیگار هم گفتم ،در جبهه داشتن شهدارا جمع می کردند، یکی داد می زد ومی گفت آقا من زنده ام، نفر دیگری میگفت شما شهید شدید،بدنتان گرم است وشما حالتان خوب نیست، ما شرایط را میبینیم که خوب هست ، شما نمیدانید برعکس قضیه را میگفت واز این قضیه خبر ندارید این هم خاطره ای از یک نفربود که گفتم، استاد امین میگوید بالای سر مهندس، دکترها همیشه هستند،اولین چیزی که در کنگره ما آموزش می گیریم، صداقت است،
استاد امین هیچ وقت آنجا دروغ نمیگوید، من با شما رو راست صحبت میکنم، این روندآقای مهندس مثبت است، دکترها گفته اند،دو روز دیگر نگه داریم، ما در کنگره امید راآموزش گرفتیم، باید امید داشته باشیم، احساساتی شدن هم اصلا مشکلی ندارد، احساساتی میشویم ،آدم گریه هم میکند،کسی که ارتباطش خوب است، ولی یادمان باشد، ما اینجا درآموزش های کنگره می گوییم که ما می خواهیم پیوند شما را، نه با آقای مهندس ،نه با دیده بان ها، نه با راهنما، پیوند شما را باخداوند وصل کنیم،کسی که سیگاری شده حتمأ توسط پدر،دایی،عموی خودش ياد گرفته وسیگاری شده است،پس اگر ما کنگره شصت را قوی کنیم، وظیفه ما قوی کردن تهران و این طرف ویاآن طرف نیست، وظیفه ما قوی کردن شعبه رزن است ،من هر جایی که ایجنت باشم ،کار خودم را می کنم، باید قوی کنیم وباید پیام را بدهیم

، وظیفه خودمان را بشناسیم ،که داریم چیکار می کنیم و بایک سری چیزها جلوی این کارمان را نگیریم،امیدوارم که ان شاالله مهندس سلامتی خودشان رابه دست بیاورند، اینجاهمه ما دست بزنیم، کیف کنیم و عشق کنیم، آقای مهندس حالشان خوب باشد ویک بزرگتری بالای سرمان هست، دوباره می توانیم آموزش ها رافرا بگیریم، البته آقای مهندس درمورد سی دی گفته که من برای آینده افراد کنگره شصت پانصدسال سی دی جهت آموزش گذاشتم، واقعا هم همین طور است، از همین الان بشینیدوسی دی ها را گوش بدهید، حدود نهصد و هفتاد تا سی دی در اپلیکیشن مهندس وجود دارد، هر روزهم گوش بدهید باز کم است، من سی دی منیت رو بیست بار گوش دادم، بازهم گوش می دهم ویک سی دی جدیدی از درون آن بیرون آمده مثل سی دی چشم یا هر سی دی دیگر.من دو سه بار گوش می دهم، سی دی کوه را باور کنید که من بیست بار گوش دادم،امروز وقت بیشتری برای صحبت دادند،درمشارکتها بیشتر از دستاوردهای مهندس بگوییم،و وظیفه ما دراین شرایط چیست وچه کاری را انجام بدهیم
،مسائل دیگر هم مهم هستند،امیدوارم که باز همگی مادلهایمان رایکی کنیم، از خداوند بخواهیم وخواسته مااین باشد که سلامتی آقای مهندس برگردد، چون فکر میکنم ایرانیان مدیون شخص آقای مهندس هستند که تمام زندگیش راگذاشته که یک سری از انسانها بیایند و به درمان برسند، از خداوند می خواهم که این توفیق رابرای من بدهد، بتوانم یک انسان مفیدی برای خودم و اطرافیان خودم باشم،وقتی که جلسه برای گفت وشنود بازهست یک پیامی در کنگره خوانده میشود که میگوید بنده عشقیست بین تو و نیروی قدرت مطلق الله که بین ما وصل بشود، من خودم یک بارپیش آقای مهندس رفته بودم ویک سؤال پرسیدم، حالا به نظر خودم سؤال خوبی بود، ولی اجق وجق بود، پرسیدم گفتم اینطوری است ،این چطوری می شود، آنجا گفت ببین مجید من با انگشت اشاره ام آن تابلو را نشان میدهم،
شمامدام چسبیدی و میگویید، عجب دستی عجب انگشت اشاره ای هست ،ای بابا؛ انگشت اشاره ام راببین، به چه چیزی اشاره میکنم به تابلوی شکوفه های یاس بود،در این سی دی می گوید،اگر تازه واردین من را دوست دارند بخاطر دستاوردمن درروشDSTاست ،بروید و به دنبال ترویج آن باشید،نتیجه این روش را در همه جا حتی در شهر خودت بگو،مگر شما حالتان خوب نشده و به درمان نرسیدی،چون میترسی همه بگویند که شمامصرف کننده بودید،این روش رادرکاغذنوشته و یکی از پیام های کنگره را به سایت کنگره گذاشته تا همه ببينند،اینهاچه چیزهایی است که من میخوانم،برای من پیام های آقای مهندس را بفرستیم تا کنگره شصت را قوی کنیم،با آه و زاری که چیزی درست نمی شود،ما باید این مسیر را نگه داریم،درروش دی اس تی آقای مهندس چه آرزویی داشتند؟ما اعتقادی که به کنگره داریم، یاد می گیریم،
انسانهایی که بر اثر اعتیاد از بین می روندوبه جسمشان تخریب بهوجود آورده ویا نیاورده باشند،خداوند بالای سرمان هست و همه رامی بیند، اگرمن با خودم بگویم که آقای مهندس قید حیات نیستند ودیگراین مسیر به درد نمی خورد،مگرمن روزی که وارد کنگره شدم،آقای مهندس رامی شناختم یا استادهای آقای مهندس را می شناختم ،مگر شناختی ازدیده بان داشتم،اصلا راهنما رامگر می شناختیم، تا سه چهار ماه اول اصلا احترامی برای راهنما قائل نبودم،چه چیزی مرادرست کرد،آن خدایی که بالا سر همه ماست، جلودار واقعی کنگره ،خداوندوسیستم آن است، آقای مهندس یک سیستمی درست کرده و مابایداین سیستم راحفظ کنیم،
از دست ما خیلی خوشحال هستندکه چه کارهایی میتوان در کنگره انجام داد،من الان درلژیون سیگار هم گفتم، اگرشما بروید وکلید برق را بزنید،مثلاگاز آشپزخانه روشن بشود،میگویید این کلید خراب است، این دیگر کارخودش را انجام نمیدهد، ما اولین چیزی که درکنگره آموزش میدهيم، وظایف رهجو چیست؟وما یک راهی را بلدهستیم واین راه رادردرمان اعتیادتاآخرازشمامیخواهیم و آداب رهجوبودن ووظیفه آن چیست ؟این را یادگرفته و دنباله رو راه ما باشید

،هیچ کاری هم جز این ازشما نمیخواهیم ،وظیفه من در آبدارخانه چیست که خدمت می کنم، بهترین نحو خدمت کنم، اگر درآبدارخانه هستم وآمده کهدر مورد تصمیمات شعبه کار انجام بدهم،من بایددرآبدارخانه خدمت کنم یامن مسئول کارت هستم باید دنبال اقدام کردن کارت باشم، نامه های اوتی را بنویسم، من وقتی خارج از وظایفی که به من محول شده، دخالت میکنم،مثل همان کلید خراب عمل میکند، یک نفرکه راهنمای تازه واردین،راهنمایان رهجوها، ایجنت،دبیر لژیون ،عکاس وهمگی کارووظیفه ومسئولیتی که واگذارشده انجام میدهند،هر کسی اگر وظیفه خودش رابداند،همه کارهادرست می شود
،فکر کنید یک روز بیایم ،کلید را بزنیم لامپ روشن می شودو به جای لامپ مثلا میکروون ها روشن بشود،اصلا سنگ روی سنگ بند نمی شود، هیچ چیزی درست نمی شود، پس ماباید وظیفه مان راکه به ما داده شده را بشناسیم در هر شرایط که هست وچه اتفاقی افتاده، اصلا کاری نداریم، وظیفه من در این شرایط چیست؟مادر این شرایط وظیفه داریم که به ترویج کنگره شصت بپردازیم، دراین مسیر آقای مهندس پولهایی که درکنگره جمع می شود، توی جیب خودش نمیگذارد، استاد امین برای خودش استفاده نمی کند،همه شما می دانید، ما می توانیم تبلیغ کنیم ،عباس آقا ازاول افتتاح شعبه اینجا بودندو دیگر بچه هایی که بودند پولهایی که داده شده جهت خریدمیزوصندلی ،هزینه اجاره و تابلوهای ساختمان شده است اینجا هزار تومان تو جیب کسی نمی ریزیم،پس اگر پولهایی که افراد میدهند،درحساب خود کنگره می ریزیم وصرف منطقه خودمان میکنیم،
اگر ما بتوانیم مصرف کنندگان این منطقه را بیاوریم ودرکنگره شصت درمان کنیم ،درمان اصولی درکنگره شصت،مصرف مواداز شما گرفته میشود، همه می دانیدکه درکنگره شصت شما تبدیل به یک انسان دیگری میشوید،دروغ نمیگویید، غیبت نمی کنید، خیانت ودزدی نمی کنید، اصلا کسی دیگری می شوید، که ارتباط شما بین قدرت مطلق وصل شده است، من وظیفه دارم که این افراد را به کنگره بیاورم،با معرفی کنگره وآمدن افراد چه اتفاقی می افتد؟مسئله طلاق وکارهای ضد ارزشی ومصرف کننده موادکم می شود،چه کسی مصرف کننده می سازد، خود مصرف کننده چطور به مایاد دادمواد مصرف کنیم، پس اگر ما مصرف کننده ها راکم کنیم ،از به وجودآمدن مصرف کننده های جدید هم جلوگیری کردهایم، دزدی و بی بند و باری کم می شود، بچه های سیگاری ومصرف کنندگان موادوبچه طلاق کمتر به وجود می آیند، درپایان سپاسگزارم که به حرفهای من گوش کردید.

تایپ :مسافر حسن
بارگزار مسافر مجید
عکاس مسافر حمید
- تعداد بازدید از این مطلب :
75