جلسه هشتم از دوره سوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر به استادی ایجنت محترم همسفرسمیه ، نگهبانی همسفر تیلا، دبیری همسفر آهو با دستورجلسه «دستاوردها،کشفیات و آموزه های جناب مهندس» روز سهشنبه ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدمت همه شما عزیزان تسلیت عرض میکنم. دستور جلسه امروز، متد دیاستی و کشفیات آقای مهندس است. امیدوارم در جلسه امروز، مقالات علمی و دستاوردهای ایشان بهخوبی یادآوری شود و مطالب بهگونهای در ذهنمان حک شود که بتوانیم محکم و استوار به راه ایشان ادامه بدهیم.
بزرگترین کشف و دستاورد آقای مهندس، از همان ابتدا که وارد کنگره شدیم، متد دیاستی بود؛ روشی که راهی را به ما نشان داد که همیشه گم کرده بودیم و به همین دلیل به اینجا آمدیم.وقتی دستاوردهای ایشان را مطالعه میکردم، با خودم حساب میکردم که در طول ۳۰ یا ۳۵ سال، چطور آقای مهندس میتوانند اینقدر چندبعدی فکر کنند و چطور میتوانند به فکر امثال من، سمیه، باشند. آنقدر به فکر ما بودند که این تعداد دستاورد داشتند. این دستاوردها از کجا آمدهاند؟ از محبتی که به ما داشتند. برای ما ورزش گذاشتند؛ چون یکی از پایههای کنگره ۶۰ ورزش است. برای ما پارک در نظر گرفتند، متد دیاستی را ارائه کردند، درمان کاهش وزن را گذاشتند و دیسپ را برای ما به وجود آوردند. چقدر بیماریها و مشکلاتی بودند که سالها همه ما از درمان آنها ناامید شده بودیم، اما ایشان برای من درمان کردند.
وقتی من به کنگره ۶۰ آمدم، یک کیف مدارک داشتم که همیشه همراهم بود و هر لحظه آماده بودم که بروم؛ هر لحظه ممکن بود زندگیام مرا به جایی برساند که دیگر تاب نداشته باشم. تمام زندگی من در آن کیف خلاصه شده بود؛ در آن کیفی که آماده بود و چمدانی که جلوی در برای رفتن آماده کرده بودم.مگر راه دیگری داشتم؟ راههای زیادی را رفته بودم و دیگر راهی برایم نمانده بود. چه کسی به من آموخت؟ چه کسی مرا نگه داشت؟ چه کسی به من گفت: «سمیه، هر چیزی که اینجا یاد میگیری، مهمترین نتیجهاش تحکیم پایههای خانواده است»؟به من گفتند خانوادهات را حفظ کن. اگر هر چیزی را اینجا یاد بگیری، اما خانوادهات را نگه نداری، زندگیات از هم میپاشد. اگر جسمت سالم نباشد، هیچ چیزی ارزش ندارد. برای اینکه جسمت سالم باشد، باید تغذیهات درست شود و ورزش انجام بدهی. وقتی در جمع هستی، یاد بگیر و هر چیزی را که اینجا آموزش میگیری، در پارک عملی کن. الگویی باش برای عزیزانی که در پارک با تو هستند.
از دیگر کشفیات و دستاوردهای ایشان برای من این بود که فرمودند: پایههای مالیات را محکم کن. من، سمیه، وقتی در سال ۸۹ یا ۹۰ به کنگره ۶۰ آمدم، نزدیک به ۲۰ تا ۳۰ چک برگشتی داشتم و با ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان حساب منفی وارد کنگره شدم. خانوادهای داشتم که از هم پاشیده شده بود. خودم ایزوله شده بودم، گوشهای از خانه مینشستم و با کسی ارتباط نداشتم. سمیه چه زمانی از آن پستو بیرون آمد؟ اینها دستاوردهای مهندس برای تکتک ماست.همه ما همین راه را رفتیم. من کسی بودم که نمیتوانستم با یک نفر ارتباط بگیرم. ایشان به من اعتمادبهنفس بخشیدند تا وارد ورزش شوم. به من اعتمادبهنفس دادند تا بتوانم برای ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر صحبت کنم. من واحد دانشگاهیام را بهخاطر اینکه نمیتوانستم صحبت کنم، پاس نکرده بودم؛ اما ایشان به من یاد دادند و این اعتمادبهنفس را به من دادند که بهعنوان استاد جلسه بنشینم.
جایگاههای مختلفی را برای من مهیا کردند. جایگاهها بسیار مهم هستند. چیزهایی که ما داریم، شاید برای خیلی از افرادی که در ابتدای راه هستند، هنوز قابل درک نباشد. انشاءالله آنها هم این مسیر را طی میکنند و متوجه میشوند؛ چون راههایی که برای ما درست کردند، هرکدام زمینهای هستند تا من، سمیه، بتوانم گرهای را باز کنم. اگر نتوانم آن گره را حل کنم، در مسیر بعدی دیگر نمیتوانم پیش بروم.به من یاد دادند که باید جایگاه مالی خودم را محکم کنم. پول بیارزش نیست؛ باید برای آن تلاش کنید. از آن به بعد، شرایط زندگی من تغییر کرد. قبل از ورودم به کنگره، هیچکدام از مشکلاتم حل نمیشد، هر روز اوضاع بدتر از روز قبل میشد و هیچ روز خوشی را پیش روی خودم نمیدیدم. اما چرا وقتی وارد کنگره شدم، به رهایی رسیدم؟ چرا آن روزها رفتند؟ کجا رفتند؟ چه اتفاقی افتاد و چه کسی باعث شد آن روزها تمام شوند؟
آن تغییر روشی که آقای مهندس در زندگی من، سمیه، ایجاد کردند، باعث شد زندگی سمیه و سمیههای دیگر رو به جلو حرکت کند. مشکلات و مسائل همیشه وجود دارند و همه ما در زندگیمان با آنها روبهرو هستیم؛ اما چرا دیگر خبری از آن نیروهای منفی سخت نیست که ما را از پا دربیاورند و اجازه حرکت به ما ندهند؟ چه چیزی باعث شد با وجود تمام مشکلاتی که داریم، همچنان به حرکت خود ادامه بدهیم؟چرا رو به جلو حرکت میکنیم؟ مگر ما مشکل نداریم؟ اینها چیزهایی بود که مهندس به ما یاد دادند. گفتند گذشت کنید. گفتند اگر در کنار مسافرتان هستید، باید در کنارش حرکت کنید، باید گذشت داشته باشید و نباید فقط نقاط منفی را ببینید؛ بلکه باید نقاط مثبت را هم ببینید. باید بتوانید این کار را انجام بدهید.
من توانستم و در هر لحظه شرایطی برایم فراهم شد که بتوانم این آموزشها را به کار بگیرم؛ حتی در رابطه با فرزندم. وقتی فرزندم میخواست به دنیا بیاید، با آقای مهندس مشورت کردم. فرزند من هدیهای بود که خداوند به واسطه خدمتهایی که انجام میدادم، به من داد و من باز هم این را مدیون مهندس هستم.
ایشان به من گفتند: «الان را نگاه نکن؛ شصت، هفتادسالگیات را نگاه کن که تنها میمانی.» اینها چیزهایی بود که ایشان به من یاد دادند و حالا بر همه ما واجب است که آنچه مهندس گفتند، اجرا کنیم. تمام سیدیها و تمام درسهایی که میخوانیم، باید در زندگیمان کاربرد داشته باشند.من رو به جلو حرکت میکنم و در کنگره ۶۰ باقی میمانم. ایشان با رفتنشان حفرهای در درون من و در درون همه ما ایجاد کردند. حسی که همه ما داریم، گویی از درون خالی شدهایم؛ احساس میکنیم از پشت خالی شدهایم. اما یاد گرفتهایم که باید تسلیم باشیم و تا جایی که میتوانیم، متفکرانه عمل کنیم.
آقای مهندس فقط یک جسم و یک صورت ظاهری نبودند. ایشان در تکتک سلولها و ذهن ما رخنه کردند و به همین خاطر است که اکنون احساس میکنیم تهی شدهایم. آقای مهندس روش زندگی ما را تغییر دادند. هر چیزی را که اشتباه انجام میدادیم، تغییر دادند و برای تمام چالشهای ما برنامهریزی کردند.با این سنوسالی که داشتند و با آن شرایط، فکر میکنم روزانه چهارده تا پانزده ساعت کار میکردند. زمانی که من خواب بودم، ایشان سر کار بودند و زمانی که من ناهار میخوردم، ایشان رهایی میدادند.
زمانی که ما مرزبان بودیم، موقع ناهار که میشد، ایشان دوباره میگفتند: «مردم معطلاند، باید رهایی بدهیم.» همه اینها تفکر و درسهایی هستند که باید در ذهنمان داشته باشیم؛ درسهایی که از فرهنگسازی ایشان به ما رسیدهاند.همه ما موظفیم این فرهنگ را در خانوادههایمان انتقال بدهیم. من بهعنوان مادر باید آن را به فرزندم منتقل کنم؛ عشقی که ایشان به طبیعت داشتند، اینکه من در خیابان زباله نریزم، درخت بکارم و اگر نمیتوانم درخت بکارم، گلی را که جلوی خانهام هست، آب بدهم و باغچهای را که جلوی خانهام هست، تمیز کنم. خودشان همیشه این کارها را انجام میدادند.
جلوی آکادمی همیشه باغچهای بود و ایشان آنجا را تمیز میکردند. در هر صورت، ایشان یک فرهنگ بودند؛ شخصیتی بودند که برای ما ساختند و ما تا ابد، تا زمانی که در کنگره ۶۰ هستیم، مدیون ایشان خواهیم بود. باید در ذهن خودمان درست رفتار کنیم و در جامعه هم همینطور باشیم.هر کسی در هر جایگاهی که هست، باید مسئولیتش را پررنگتر از قبل، با امید بیشتر و مسئولیتپذیری بیشتر، به بهترین شکل ممکن انجام بدهد.
در سیدی آقای امین، چقدر زیبا گفتند که بزرگترین ابزاری که نیروی منفی دارد، این است که حس من را تغییر میدهد. اگر من اجازه بدهم حاشیهها و حرف افرادی که خارج از کنگره هستند، یا حرف کسانی که در تاریکی هستند، ذهنم را تغییر بدهند، باعث میشود حسم آلوده شود.خیلی از ما بلد نیستیم حس آلوده را بهسرعت درست کنیم. اگر حس آلوده شود، مثل آن قوچی میشویم که از گلهمان جدا شده است. اگر از گله جدا شویم، معلوم نیست به کجا کشیده میشویم.
بنابراین، سعی کنیم در هر سطحی از دانایی که هستیم، یاد بگیریم حسهایمان را درست کنیم. هر حرفی را نشنویم، هر چیزی را نبینیم، هر حرفی را باور نکنیم و به حاشیههایی که ایجاد شدهاند، توجه نکنیم. اصلاً به این مسائل دامن نزنیم؛ چون اکنون در شرایطی نیستیم که بخواهیم به این حاشیهها بپردازیم.تنها چیزی که مهم است، این است که گوشبهفرمان باشیم؛ ببینیم در سیدیها چه گفتهاند، جانشین ایشان، آقای دکتر امین، چه میفرمایند و همان کاری را انجام بدهیم که فرمان است.

مرزبانان کشیک: همسفر مهناز و مسافر ابوالفضل
عکاس: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
تایپیست: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی امیرکبیر
- تعداد بازدید از این مطلب :
124