جلسه ششم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی حسنانی به استادی راهنما همسفر معصومه، نگهبانی راهنما همسفر مریم و دبیری همسفر معصومه با دستور جلسه «کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس» روز سهشنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شکر میکنم اینجا در کنار شما عزیزان هستم، انشاءالله بتوانیم در کنار هم جلسه خوبی رقم بزنیم.
از نگهبان لژیون سردار تشکر میکنم که به من اجازه خدمت دادند. زمانیکه به من پیام دادند و خواستند که استاد جلسه باشم خیلی برایم عجیب بود؛ چون من در جایگاهی نیستم که در مورد کشفیات آقای مهندس صحبت کنم. خیلی فکر کردم که چه دلیلی داشت تا امروز من در این جایگاه باشم. به این نتیجه رسیدم که چون خودم یک بار تجربه آن مرگ شیرین را داشتم؛ شاید استاد سردار من را انتخاب کردهاند که امروز، بعد از این ۳ الی ۴ روز که به همه ما حتی استاد امین تا آن تازهواردی که ۱ الی ۲ جلسه بیشتر آقای مهندس را ندیده بود خیلی سخت گذشت را استاد جلسه باشم، انتخاب کردهاند.
در ابتدا تبریک میگویم به اساتید آقای مهندس که یار دیرینه آنها به آنها پیوست و حتماً اتفاقات عجیبی در آنجا میافتد. طبق سیدیهای اخیر آقای مهندس که اگر کمی تفکر کنیم قرار است کنگره آنجا رقم بخورد و زمانش اکنون رسیده بود و این دست ما یا دست آقای مهندس نبود که بخواهند وقفه ایجاد کنند. بزرگواران هم همه تلاششان را کردند و در دفن کردن صبوری کردند تا معجزهای اتفاق بیافتد؛ ولی قرار است معجزه جای دیگری اتفاق رخ بدهد و در ادامه به همه اهالی کنگره۶۰ تسلیت میگویم؛ حتماً آموزشها کمک حال ما خواهد بود.
حال من هم خیلی بد بود؛ شاید ۴۸ ساعت اشک میریختم و تمام آن خاطراتی که در کنارشان بودم و تمام سیدیها به یادم میآمد؛ حتی همسرم اجازه نداد در تهران بمانم گفتند: «اگر اینجا بمانی دیوانه میشوی.» هر جایی من را برد تا حالم را عوض کند. گفتم: «من از درون مشکل دارم.» در سیدی «من» استاد امین میبینیم که همه اینها خیلی قشنگ کنار هم قرار گرفت و استاد امین گفتند: «بعضی اوقات حالمان بد میشود؛ ولی مهم این است که بتوانیم خودمان را جمع و جور کنیم و پر قدرتتر از قبل باشیم.» من اگر الان ریزش کنم وای به حال سفر اولی و بقیه اعضاء، پس باید این قدرت را در درون خودمان حتی بیشتر کنیم. من برای رهجوهایم گفتم هر فردی میخواهد سردار، پهلوان، دنور یا پیمان ببندند و ۴۰سیدی یا ۳۰سیدی تحویل دهد، سریعتر کارهایتان را انجام بدهید و باید پشتیبان استاد امین باشیم تا این کشتی را از این امواج سهمگین نجات بدهیم و تمام باور من این است که آقای مهندس زنده هستند و ناظر بر اعمال ما و من هیچ مرگی را برای آقای مهندس باور ندارم.
در ادامه میخواهم در مورد کشفیات ایشان صحبت کنم، چیزی که خودشان از ما خواسته بودند؛ اینکه از من به عنوان دانشمند یاد کنید این وظیفه اصلی من است. درست است پدر معنوی من بود و در حق من خیلی خدمت کردند، من و همسرم را نجات دادند. هنگامی که خبر را شنیدم، حالم بد شد. پسرم به من گفت: «این همه در سیدیها، آقای مهندس میگویند زود خودتان را جمع کنید.» دیدم فرزندم خیلی بهتر از من کنگرهای رفتار میکند و این خودش میتواند یک دستاورد باشد.
یادی کنیم از آقای مهندس، ایشان آنقدر وجودشان پر از عشق بود البته در بعد قبلی نه در این بعد و از قبل عشق در وجود آقای مهندس پرورش پیدا کرده بود که در زمین اولین اختراعی که کردند؛ شاید خیلی از ما ندانیم؛ پس من راهنما وظیفه دارم که در لژیون مطرح کنم که اولین اختراع آقای مهندس چشم الکترونیکی بود.
در دوره مصرف ایشان در کارخانه وقتی کارگرها کار میکردند خیلی از آنها دستشان بریده میشد. آن زمان این عشق در وجودشان بود که این اتفاق برای هیچ انسانی نیافتد و مهمترین دستآورد ایشان کاهش درد و رنج بشر بود که حتماً باید به آن توجه کنیم. در ادامه روش DST بود که سیستمایکس را ایشان ابداع کردند. در گذشتههای دور هم این علم بوده و به وسیله آقای مهندس این علم جمع شده است و در یک گوشه و در یک نقطه تبدیل شد به سیستمایکس که تمام بیماریها و حالت روحی و روانی ما مربوط به آن است. روش DST را اختراع کردند و مقالات بسیار زیادی را ارائه دادند.
در این چند روز فکر میکردم که مهمترین کشف آقای مهندس این بود و تمام مقالات علمی مهم هستند؛ ولی مهمترین دستآوردی که در آقای مهندس دیدم همان عشقی بود که به تمام هستی داشتند و در سیدیهای اخیرشان فرمودند: «یک کبوتر اگر دست و بالش بشکند، من دل نداشته باشم که آن را ببینم و به درختان آسیب نزنم.» عشق را در وادی ۱۴ و سیدیهای اخیرشان معرفی کردند و این مهمترین دستآوردی است که من میتوانم از آن بهره ببرم.
سعی کنم در زندگی بیشتر عاشقی کنم و از عشق بیشتر استفاده کنم و یک نقطه مهم دیگر که در سیدیهای آخر باز به ما فرمان دادند که شکرگزار باشیم و با شگرگزاری من به هر چیزی میرسم؛ یعنی مهمترین نکته این است که در تمام شرایط حتی همین حالا هم بگویم خدایا شکرت.


مرزبانان کشیک: همسفر فیروزه و مسافر احمد
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر احسانه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
تنظیم و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی حسنانی تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
206