جلسه نهم از دوره چهاردهم جلساتسردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگیایران به استادی پهلوان همسفر زری، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر فاطمه با دستورجلسه «کشفیات متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس» روز دوشنبه ۱۴۰۵/۷/۲۰ رأس ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
به خانواده بزرگ کنگره۶۰ تسلیت عرض میکنم. امیدوارم در این روزهای سخت قلبهایمان آرام بگیرد و بتوانیم این غم بزرگ را با تکیه بر آموزشهایی که از آقای مهندس آموختهایم، تحمل کنیم.
«ای که مرا خواندهای، راه نشانم بده
در شب ظلمانیام، ماه نشانم بده
یوسف مصری ز چاه، گشت چنان پادشاه
گر که طریق این بود، چاه نشانم بده»
گاهی با خودم فکر میکنم شاید آقای مهندس روزی از خدا خواسته بودند که راه را به ایشان نشان بدهد؛ راهی برای بیرون آمدن از چاه سیاه اعتیاد، راهی که نهتنها زندگی خودشان را تغییر داد، بلکه به مسیری برای رهایی انسانهای بسیاری تبدیل شد. ایشان قدم در راهی گذاشتند که امروز ما اعضای خانواده بزرگ کنگره۶۰ ثمره آن هستیم.
زمانی که وارد کنگره شدیم، بزرگترین آرزوی زندگیمان رهایی مسافرمان بود؛ اما پس از مدتی فهمیدیم که کنگره فقط مکانی برای رهایی از اعتیاد نیست. ما به کارخانه انسانسازی آقای مهندس آمدیم و در اینجا ساخته شدیم، تغییر کردیم و رشد کردیم. خواستهها، آرزوها و دیدگاهمان نسبت به زندگی تغییر کرد و آموختیم که چگونه زندگی کنیم.
رفتن آقای مهندس برای من و تمام اعضای خانواده بزرگ کنگره۶۰ غمی سنگین و باورنکردنی است. من هیچوقت تصور نمیکردم روزی برسد که ایشان در کنار ما نباشند. بااینحال، در میان این اندوه، به یاد میآورم که ایشان در تمام این سالها چه درسهایی به ما آموختند و چگونه راه زندگی را برایمان روشن کردند. امروز بیش از هر زمان دیگری به آموزشهای ایشان نیاز داریم؛ آموزشهایی که به ما یاد دادند چگونه ببخشیم، چگونه قدردان باشیم و چگونه در سختترین شرایط، مسیر خود را ادامه بدهیم.
در آخرین سیدی که به یادگار برایمان گذاشتند با عنوان «عالم غیب» احساس میکنم مانند پدری مهربان که همیشه نگران فرزندان خود است، میخواستند نکتهای مهم را به ما یادآوری کنند؛ اینکه مرگ، پایان محبت و دوست داشتن نیست و نباید تنها با گریه و ناراحتی به آن نگاه کنیم. ایشان در پایان، یکی از مهمترین رازهای زندگی، یعنی سپاسگزاری و قدردانی را به ما یاد دادند. به ما آموختند که قدر کسانی را که برایمان زحمت کشیدهاند، بدانیم و از فرصت زندگی برای بهتر شدن و ساختن خود استفاده کنیم.
در پیام آخر استاد امین نیز شنیدیم که در تمام این ۲۷ یا ۲۸ سال، خستگی را در چهره آقای مهندس ندیده بودند. البته ایشان هم مانند هر انسان دیگری خسته یا بیمار میشدند، اما برای اینکه این رود خروشان حرکت کند و به مسیر خود ادامه بدهد از خودگذشتگی میکردند.
به نظر من، رفتن آقای مهندس در کنار غمی که بر دلهای ما گذاشته است، مسئولیت سنگینی نیز بر دوشمان قرار داده است؛ مسئولیتی که باید با تکیه بر آموزشهای ایشان و با قدرت بیشتری آن را به سرانجام برسانیم.
دستور جلسه این هفته ما «کشفیات آقای مهندس، کتاب و دستاوردهای ایشان» است. آقای مهندس متد DST را برای درمان اعتیاد ارائه کردند، اما دستاورد ایشان برای ما بسیار فراتر از درمان اعتیاد بود. ایشان به ما زندگی کردن را آموختند و برای بسیاری از مشکلات و مسائل زندگیمان راهکار ارائه دادند.
حتی در جلسات آخر، نکات ساده اما مهمی مانند چهارده ثانیه سکوت را به ما آموزش دادند. برایم جالب بود که چگونه حتی فاصله بلندگو تا دهان و شمردن ثانیهها را نیز به ما یادآوری میکردند. انگار هیچ نکتهای نبود که از آموزش آن به ما دریغ کرده باشند.
هر چیزی را که یک پدر مهربان میخواهد به فرزندانش آموزش بدهد، آقای مهندس با صبر و حوصله به ما آموختند. اگر از ما میخواستند ببخشیم، خودشان پیشقدم بودند. اگر از ما میخواستند کاری انجام بدهیم، خودشان در عمل نشانمان میدادند. اگر از ورزش کردن صحبت میکردند، خودشان اهل عمل بودند.
مسائل مربوط به ظاهر و سلامتی گرفته تا آداب غذا خوردن در مهمانیها و بسیاری از جزئیات زندگی، همه و همه برای ایشان اهمیت داشت. واقعاً سنگ تمام گذاشتند و هر آنچه را که برای رشد و بهتر زندگی کردن ما لازم بود، تا جایی که میتوانستند به ما آموزش دادند.
امیدوارم بتوانیم این بار سنگین را با قدرت به دوش بکشیم، حرکت کنیم و رسالتی را که بر عهدهمان گذاشته شده است، به سرانجام برسانیم.
آقای مهندس هیچوقت از بیان گذشته خود و اینکه روزی مصرفکننده بودهاند، خجالت نکشیدند. حرکت کردند، آموزش دیدند و راهی را ساختند که امروز زندگی بسیاری از انسانها را تغییر داده است. امیدوارم ما نیز بتوانیم بدون خجالت از گذشته خود، پیام کنگره۶۰ را به خانوادهها، اطرافیان و کسانی که به این آموزشها نیاز دارند، برسانیم تا آنها هم بتوانند طعم رهایی و شیرینی زندگی را تجربه کنند.
رفتن آقای مهندس یادآوری بزرگی برای همه ما بود؛ اینکه هیچکدام از ما حتی از یک ساعت آینده خودمان خبر نداریم. وقتی با رفتن چنین انسان بزرگی روبهرو میشویم، باید به خودمان نگاه کنیم و از خود بپرسیم: چرا باید به چیزهایی بچسبیم که هیچ سودی برایمان ندارند؟ چرا وقتی میتوانیم ببخشیم، نبخشیم؟ ما میدانیم که پس از این جهان، جهانهای دیگری نیز وجود دارند و باید برای آن جهانها توشهای فراهم کنیم.
روزی که برای گرفتن شال پهلوانی رفته بودم، مسافرم هنوز سفر درستی نداشت. همانطور که آقای مهندس میگفتند، فردی که گریز میزند، هنوز سفری انجام نداده است. مسافرم به رهایی رسیده بود و تنها یک هفته تا سالگرد رهاییاش باقی مانده بود. من میدانستم که سفرش درست نبوده و گریزهایی داشته است، اما چیزی به او نمیگفتم و به مسیر خود ادامه میدادم.
تا اینکه مسافرم نزد من آمد و گفت: «میخواهم دوباره سفر کنم.» سفر خود را آغاز کرد و این بار توانست سفرش را بهخوبی انجام دهد. این تجربه به من آموخت که گاهی باید فرصت دوباره داد و اجازه داد انسانها با آگاهی و خواست خود، مسیر درست را انتخاب کنند.
امروز رسالت ما این است که راهی را که آقای مهندس برایمان گشودند، ادامه بدهیم و پیام کنگره۶۰ را به اطرافیان خود برسانیم؛ تا انسانهای بیشتری با این آموزشها آشنا شوند و بتوانند طعم رهایی، آرامش و شیرینی زندگی را تجربه کنند. امیدوارم بتوانیم با عمل به آموزشهای ایشان، قدردان زحماتشان باشیم و چراغی را که برایمان روشن کردند، روشن نگه داریم.

تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر پریسا (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا (نگهبان سایت)
همسفران نمایندگیایران
- تعداد بازدید از این مطلب :
291