جلسه اول از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس به استادی ایجنت همسفر زهره، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه: «کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس» روز دوشنبه 20 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا میخواهم به دبیران و نگهبان دوره پیشین، همسفر الهام و دبیران همسفر فریناز و سمیرا خداقوت بگویم؛ عزیزانی که وظایف خود را با دقت، به بهترین شکل و بهنحو احسن انجام دادند. همچنین، انتخاب نگهبان همسفر زهرا و دبیران همسفران زهرا و الهه را تبریک میگویم. انشاءالله در این دوره جدید بتوانند از جایگاههای آموزشی خود به بهترین نحو استفاده کنند و این مسئولیتها برایشان پربرکت و گوارای وجودشان باشد.
امروز شاید یکی از سختترین روزها برای هر کسی باشد که در جایگاه استادی قرار میگیرد. در ابتدا، به خانواده محترم دژاکام، دکتر امین، خانم آنی بزرگ، خانم شانی و خانم آنی کماندار تسلیت عرض میکنم. همچنین، به اعضای محترم کنگره دیدهبانان و تمام اعضای محترم کنگره۶۰، بهویژه دوستداران آقای مهندس، تسلیت میگویم.
روزهای سختی بر تکتک ما گذشت؛ اما باید از این گذرگاه سخت عبور کنیم. همانطور که آقای مهندس در طول تقریباً سی سال، کنگره را از گذرگاههای سختی عبور دادند، امروز نیز باید با تکیه بر همان تفکر و آموزشها، این مسیر را ادامه دهیم. زمانی که بیماری کرونا شیوع پیدا کرد، آسیبهای زیادی به انجیوها وارد شد و بسیاری از مراکز با ریزش و مشکلات گوناگون مواجه شدند؛ اما کنگره۶۰ با وجود تمام این دشواریها، به مسیر خود ادامه داد و خللی در حرکت آن ایجاد نشد. در دوران جنگ نیز، با تفکر عمیق و مدیریت آقای مهندس، پایداری مجموعه حفظ شد.
امروز هم، با وجود این جای خالی بزرگ، صندلیها برای تمام تازهواردان آماده است. ما امروز نیز به ایشان قول میدهیم که اجازه ندهیم آسیبی به کنگره وارد شود و بتوانیم با سربلندی از این آزمایش الهی بیرون بیاییم. آقای مهندس به ما آموختند که تسلیم امر خداوند باشیم. ما نیز میدانیم که باید با پذیرش آنچه اتفاق افتاده است، مسیرمان را ادامه دهیم و به این باور برسیم که در برابر تقدیر الهی، وظیفه ما حرکت درست و مسئولانه است.به قول استاد امین، این غم، غمی واقعی و عمیق است؛ دردی که در جان تکتک ما جاری است.
در این چند روز بارها از رهجویان اصفهان و بندر شنیدم که بسیاری از آنها تاکنون پدر، مادر یا فرزند خود را از دست دادهاند؛ اما هیچکدام از این فقدانها به سنگینی غم از دست دادن آقای مهندس نبوده است.دکتر امین علت این غم عمیق را بیان کردند: این غم واقعی است؛ زیرا آقای مهندس با علم و دانشی که داشتند، تغییرات بزرگی در زندگی تکتک ما ایجاد کردند.هیچکدام از ما نمیتوانیم این واقعیت را انکار کنیم و بگوییم این حرفها اغراقآمیز است؛ زیرا این تغییرات واقعاً اتفاق افتادهاند.
به واسطه علم و آموزشهای آقای مهندس، جانهای بسیاری دوباره به زندگی بازگشتند. به انسانهایی که گویی جان خود را از دست داده بودند، حیاتی دوباره بخشیده شد. بسیاری از افراد مسیر زندگی خود را پیدا کردند و قرار است از این پس نیز این مسیر ادامه داشته باشد.بنابراین، هیچچیزی تمام نشده است. امید به زندگی در دلهای بسیاری جوانه زده و این امید همچنان میتواند رشد کند و به ثمر بنشیند.
اما سؤال اینجاست: چگونه میتوانیم جای خالی ایشان را در قلبمان پر کنیم؟ چگونه میتوانیم با این فقدان کنار بیاییم؟ شاید نتوانیم این حفرهٔ عمیق را بهسادگی پر کنیم، اما میتوانیم در مسیر اهداف ایشان قدم برداریم و آموزشهایشان را در زندگی خود جاری کنیم. بچهها تماس میگیرند و میپرسند: «یعنی چه؟ این هفته چه کاری از دست ما برمیآید؟» پاسخ من این است: اگر امروز در هر جایگاهی قرار دارید، همان کار را با عشق بیشتری انجام دهید.
اگر چای درست میکنید، با عشق بیشتری این کار را انجام دهید. اگر صندلیها را میچینید، با عشق بیشتری بچینید. اگر در جایگاه خدمت قرار دارید، خدمت خود را با عشق، دقت و مسئولیتپذیری بیشتری انجام دهید. اگر تا امروز در اجرای قانون یازده، صد تومان کارت میکشیدید، امروز دویست تومان کارت بکشید؛ یعنی تلاش کنید در مسیر بخشش، مسئولیتپذیری و عمل به آموزشها، یک قدم فراتر بروید. اینها بخشی از اخلاق و اهداف آقای مهندس هستند.
شاید در چنین شرایطی احساس کنیم که کار بزرگی از دستمان برنمیآید؛ اما میتوانیم از خودمان شروع کنیم و از خود بپرسیم:«تا امروز چگونه برای امتحان آماده میشدم؟ چگونه مشارکت میکردم؟ چگونه سیدی مینوشتم؟ از این به بعد چگونه باید این کارها را انجام دهم؟» پاسخ این است که باید همچنان به مسیر خود ادامه دهیم؛ اما با عشق، تعهد و مسئولیتپذیری بیشتر. اینها اهداف آقای مهندس هستند. اگر با همین کارهای بهظاهر کوچک در مسیر اهداف ایشان قدم برداریم، میتوانیم بهتدریج با این فقدان کنار بیاییم و انشاءالله به حال بهتری برسیم.
اما امروز لازم است دربارهٔ دستور جلسهٔ این هفته نیز صحبت کنیم؛ دربارهٔ دستاوردهای علمی آقای مهندس، دربارهٔ کشف متد دیاستی (DST) و خدمات ارزشمندی که ایشان در طول این سی سال در کنگره انجام دادند. آقای مهندس هیچوقت به دنبال القاب، تقدس، قدیس شمرده شدن، مراد بودن یا بزرگنمایی شخصیت خود نبودند. ایشان همواره خود را تنها یک «معلم» مینامیدند و میگفتند که اعتقاد دارند معلم خوبی هستند. اما ما آقای مهندس را بهعنوان یک دانشمند، محقق و استاد میشناسیم و به دستاوردهای علمی و آموزشی ایشان احترام میگذاریم. من نیز قصد ندارم بیش از این وارد این موضوع شوم؛ بلکه میخواهم به یکی از مهمترین دستاوردهای ایشان اشاره کنم.
در زمانی که بسیاری از افراد و جوامع در سراسر جهان معتقد بودند اعتیاد درمان ندارد، آقای مهندس با کشف متد دیاستی (DST)، مسیر تازهای را برای درمان اعتیاد مطرح کردند. به قول حافظ:«بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم» آقای مهندس در آن زمان، واقعاً طرحی نو درانداختند و این باور را مطرح کردند که اعتیاد درمان دارد. ایشان به این باور رسیدند و در سال ۱۳۷۸ کنگرهٔ ۶۰ را تأسیس کردند. پس از آن، مسافران یکی پس از دیگری به رهایی رسیدند. ایشان میدیدند که افراد میآیند و با خوشحالی میگویند: «خدا را شکر، این مشکلم هم برطرف شد.»
برخی از مسافران بیان میکردند که با شروع روش دیاستی، مشکلات جسمی و بیماریهایشان نیز بهبود پیدا کرده است؛ برای مثال، بعضی از آنها از مشکلاتی مانند سردرد یا بیماریهای کلیوی صحبت میکردند و از تغییراتی که در وضعیت جسمی خود تجربه کرده بودند، میگفتند. با وجود اینکه آقای مهندس به روش و یافتههای خود ایمان و اعتقاد کامل داشتند، همچنان در پی شناخت بیشتر، بررسی نتایج و گسترش این مسیر بودند و گفتند که اینها کافی نیست و ما باید از زبان علم وارد شویم تا جهانیان حرف ما را متوجه شوند. ازاینرو، با تفکر عمیق، علم و درایتی که داشتند، کار خود را از پنج دانشگاه برتر دنیا آغاز کردند.
وقتی آنها دیدند که چه اتفاقاتی در کنگرهٔ ۶۰ در حال رخ دادن است، گفتند که افتخار میکنند و خودشان میخواستند نام آقای مهندس در کتابخانههایشان، کنفرانسهایشان و مقالاتی که در دانشگاههایشان ارائه میدهند، باشد. آقای مهندس اینطور راه را باز کردند و در زمینههایی چون سرطان، از جمله سرطان خون و سینه و چند نوع دیگر از سرطان، که پژوهشهایی روی نمونههای جانوری انجام شده بود، بیماریهای اماس و کولیت و انواع اعتیاد، از جمله تریاک، فنتانیل، الکل و هروئین، پژوهشهایی ارائه دادند که پذیرفته شد.
وقتی به کتابها و نوشتههای ایشان نگاه میکنیم، میبینیم که از مکتوباتشان مجموعهای کامل برای حل مشکلات ما بهجا گذاشتهاند. هرکدام از ما هر مشکلی که داشته باشیم، میتوانیم به سراغ این کتابها برویم. اگر در زندگی مشکلی داری، کتاب «عشق من» را بخوان. اگر خودت را گم کردهای، حالت بد است و نمیدانی برای چه به دنیا آمدهای، کتاب «هلموند و هلیا» را بخوان. اگر اضافهوزن داری، کتاب «ساختمان جسم من» را بخوان. اگر حالت خوب نیست، نمیتوانی تمرکز کنی و نمیتوانی در لحظه زندگی کنی، کتاب «حال شما چطور است؟» را بخوان. اگر مشکلت اعتیاد است و این موضوع، مشکل اصلی زندگیات است، کتاب «چهارده مقاله» و کتاب «۶۰ درجه» را بخوان. امروز باید از اینها بگوییم.
یکی از بزرگترین دستاوردهای آقای مهندس، خودکفایی مالی کنگرهٔ ۶۰ است؛ موضوعی که ما در هیچ انجویی نمیبینیم. حتی با وجود حمایتهای دولت، بسیاری از سازمانهای غیردولتی با مشکلات اقتصادی روبهرو هستند؛ اما تنها انجویی که آقای مهندس همیشه دربارهاش میگفتند «ما پولداریم و مشکل مالی نداریم»، کنگرهٔ ۶۰ بود. فقط کافی است سری به دانشگاه خوارزمی قشم بزنید که با مدیریت صحیح و از دل جامعهٔ معتادان شکل گرفته است. این مجموعه نشان میدهد که آقای مهندس از افرادی که معتاد بودند و همه آنها را انگل جامعه میشناختند، چه ساختند؛ از افرادی که هیچکس برایشان ارزشی قائل نمیشد. ایشان با پول آنها توانستند دانشگاهی بسازند. این کار بزرگی است؛ این یک معجزه است.
زمانی که من و خانم فاطمه به دانشگاه قشم رفتیم، معمار آنجا، آقای ربیعی، گفتند که ساختمان تکمیل شده و فقط حیاط دانشگاه ناتمام است. آقای مهندس این بخشها را کامل کردند و در ادامه، آن را به دست ما دادند تا ببینیم. سختیها را ایشان کشیدند و راه را باز کردند تا امروز ما بتوانیم از خودمان بپرسیم که چه کار میکنیم. اما استاد امین گفتند که باید از تجربیات شخصی و تحولاتی که در زندگی همهٔ ما ایجاد شده است، صحبت کنیم.
من شخصاً در سال ۱۳۹۰، با قلبی پر از درد و کولهباری از ناامیدی، وارد کنگره شدم. من تنها درمان اعتیاد را میخواستم؛ اما کنگره بیشتر از آن چیزی که من میخواستم، به من داد. کنگره به من آبرو داد، جایگاه خدمتی داد، عزتنفس داد و لیاقت خدمت به انسانها را به من داد. خداوند لیاقت خدمت به انسانهایش را به هر کسی نمیدهد، اما کنگره این فرصت را به من داد. کنگره به من یاد داد که چگونه زندگی کنم.
ایشان از جزئیترین نکات، مانند طرز گرفتن میکروفون، اینکه چهار انگشت روی میکروفون باشد، نگرفتن دستهگل عروس و رعایت ادب در حرف زدن، گرفته تا نظم در خواب و خوراک و حتی نحوهٔ آرایش و آشپزی را به ما یاد دادند. ایشان سیدی آشپزی دادند و نگفتند: «من یک دانشمندم و کاری به این چیزها ندارم.» آنقدر زیبا همهچیز را به ما گفتند.
آقای مهندس به ما یاد دادند که حتی در پیشپاافتادهترین امور زندگی نیز نکاتی وجود دارد؛ چون اعتقاد داشتند که کل زندگی از همین نکات پیشپاافتاده تشکیل شده است. ایشان همهٔ این آموزشها را برای ما به ارث گذاشتند. حتی دربارهٔ ورزش گفتند که ما تمام سختیهایش را به جان میخریم؛ فقط شما بیایید، استفاده کنید، بازی کنید و لذتش را ببرید. همهٔ اینها را با تفکرشان به ما یاد دادند.
دکتر امین فرمودند که خود مهندس گفتهاند انسان میتواند با این غم بزرگ، به بالاترین یا پایینترین نقطه برسد؛ انتخاب با ماست. این غم خیلی بزرگ است. میخواهیم به واسطهٔ آن چه کار کنیم؟ آیا میخواهیم سقوط کنیم یا صعود؟ هرکسی باید از این غم استفاده کند و دربارهٔ آن تفکر کند. ما موظفیم که تکتکممان این امکان را فراهم کنیم تا تمام دردمندان بیایند و از این فضا استفاده کنند. باید با گسترش شعب کنگرهٔ ۶۰، با خدمات مالیمان، حضور مرتب و بهموقع خودمان و مشارکتهایمان، این راه را ادامه دهیم. کسی که مرتب به جلسات نمیآید، نمیتواند بگوید که در جهت اهداف آقای مهندس قدم برمیدارد. امروز باید تفکر کنیم. آقای مهندس بذری کاشتند و آن را به دست مادادند و ما باید ادامهدهندهٔ راه باشیم. چطور میخواهیم استاد امین، خانم شانی، خانم آنی بزرگ و خانم آنی کماندار را همراهی کنیم؟
ویس دکتر امین را گوش دادید؟ ایشان گفتند که نمیدانستند این خبر غمانگیز را چگونه به خانم آنی بزرگ بدهند؛ اما دیشب، وقتی خبر را به ایشان میدهند، خانم آنی بزرگ میگویند که آقای مهندس خیلی سختی کشیدند تا این کنگره را به اینجا رساندند. خانم آنی در کنار ایشان بودند و گفتند که ما محکم میمانیم و ادامه میدهیم و نگران چیزی نیستیم؛ چون خود آقای مهندس مدیر و مدبری بودند که همیشه برنامهریزی کنگره را بهگونهای انجام میدادند که اگر روزی حضور نداشتند، ذرهای خدشه به کنگره وارد نشود. ایشان همیشه میگفتند که مدیر خوب، مدیری است که اگر روزی حضور نداشت، کنگره به راه خود ادامه دهد.
من در جلسهٔ دیروز و امروز میبینم که همانطور که خدشهای به نمایندگی بندرعباس وارد نشد، قطعاً خدشهای هم به کنگره و سیستم کنگره وارد نخواهد شد.ایشان همهچیز را برای ما خطکشی کردند و همهچیز را برای ما نشانهگذاری کردند تا بدانیم کجا چه کاری انجام دهیم و کجا چه کاری انجام ندهیم. در ادامه نیز، همهٔ ما گوشبهفرمان دکتر امین، خانوادهٔ آقای مهندس و کنگرهٔ دیدهبانان هستیم و تا ابد در کنارشان میمانیم.
این را به تازهواردان عزیز میگویم: شاید فضای امروز برایتان سنگین باشد. این اتفاق در طول سی سال، برای اولین بار در کنگره رخ داده است؛ اما این شرایط فرصتی است تا تفکر کنید و بدانید با چه انسان بزرگی و چه میراث ارزشمندی آشنا شدهاید.
آقای مهندس هیچوقت دوست نداشتند که دربارهٔ ایشان صحبت کنیم؛ اما در اینجا واجب بود که از خدماتشان و تأثیری که در زندگیهایمان داشتهاند، بگوییم. در این روزهای سخت، با تمام شک و تردیدهایی که در ذهنتان وجود دارد، استوار بمانید و ماندگار باشید تا بتوانیم رهاییها را از دکتر امین بگیریم. ما همگی در اینجا و امروز قول میدهیم که در کنار خانوادهٔ محترم ایشان و دکتر امین، تا ابد بایستیم. کنگرهٔ ۶۰ با برنامهریزی دقیق ایشان، راه خود را ادامه خواهد داد. از خداوند میخواهیم که در این آزمایش الهی، همگی ما سربلند و صائب باشیم.
تعویض جایگاه نگهبان

تعویض جایگاه دبیر


مرزبانان کشیک: همسفر ساناز و مسافر حمید
تایپیست: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر رحیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر ساناز
همسفران نمایندگی بندرعباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
462