"به نام نامی اولین عاشق که اوست"
مهندس حسین دژاکام عزیزمان، از میان ما رفتند اما میراث ارزشمندی بر جای گذاشتند که سالیان سال مایه افتخار و مباهات ما، و مسیری برای درمان بیماران و کمک به دردمندان است.
در همین راستا مقالهای تهیه کردیم و توضیحاتی مختصر در مورد روش درمانی ایشان برای بیماری اعتیاد ارائه نمودیم، شما را به مطالعه آن دعوت میکنیم.
عنوان: دستاوردهای مهندس حسین دژاکام در درمان اعتیاد با شناخت مثلث درمان؛ جسم، روان و جهانبینی
مقدمه؛ توجه به فیزیولوژی مغز، یکی از محورهای اساسی دیدگاه مهندس حسین دژاکام
اعتیاد یکی از مسائل پیچیدهای است که میتواند عملکرد جسم، حالات روانی، انگیزهها، تصمیمگیری و رفتار انسان را تحت تأثیر قرار دهد. برای شناخت این پدیده، نمیتوان تنها به قطع مصرف ماده بسنده کرد؛ بلکه لازم است تغییراتی را که در عملکرد بدن، وضعیت روانی و نگرش و رفتار فرد ایجاد شدهاند، نیز بررسی کنیم.
مهندس حسین دژاکام، بنیانگذار جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰، با طرح دیدگاه جسم، روان و جهانبینی، چارچوبی آموزشی برای شناخت ابعاد مختلف اعتیاد و فرایند درمان آن ارائه کرده است. در این دیدگاه، درمان زمانی بهصورت جامع بررسی میشود که وضعیت جسمانی فرد، تعادل روانی و نحوه نگرش و عملکرد او در زندگی، همزمان مورد توجه قرار گیرند.
یکی از نکات مهمی که مهندس حسین دژاکام در توضیح تجربیات و تحقیقات خود مطرح کرده است، نقش عملکرد بیوشیمیایی مغز در مسئله اعتیاد و ضرورت توجه به بازگشت این عملکرد به تعادل طبیعی است. ایشان در گفتوگویی با ویلیام وایت، با اشاره به این موضوع، بر این نکته تأکید کردهاند که متخصصان حوزه اعتیاد به مسئلهای اساسی توجه کافی ندارند و تا زمانی که این مسئله بهدرستی مورد توجه قرار نگیرد، حل علمی و اصولی اعتیاد با دشواری روبهرو خواهد بود.
مهندس دژاکام برای توضیح این موضوع، پرسشی ساده اما اساسی مطرح میکند: چرا مصرف الکل موجب مستی میشود، مواد مخدر خلقوخو و حالات روحی انسان را تغییر میدهند و سیگار نیز بر وضعیت روحی و روانی اثر میگذارد، اما نوشیدن آب یا نوشابه چنین تأثیری ندارد؟
ایشان پاسخ این پرسش را در قابلیت تأثیرگذاری این مواد بر مغز جستوجو میکند. الکل، نیکوتین و بسیاری از مواد اعتیادآور میتوانند پس از ورود به بدن، بر دستگاه عصبی و عملکرد مغز اثر بگذارند. مصرف مکرر این مواد نیز ممکن است با سازگاریهای عصبی و تغییر در عملکرد سیستمهای زیستی بدن همراه شود.
دیدگاه محوری مهندس دژاکام این است که برای درمان اعتیاد، باید عملکرد بیوشیمیایی مغز و سیستمهای مرتبط با آن را به تعادل طبیعی نزدیک کرد. ایشان برای تحقق این هدف، سه عامل اساسی را مطرح میکنند: «داروی مناسب»، «زمان لازم» و «روش مناسب». این سه عامل در چارچوب روش درمان تدریجی DST جایگاه مهمی دارند.
اهمیت این دیدگاه در آن است که توجه را از قطع مصرف بهتنهایی، به فرایند بازگشت تدریجی عملکردهای بدن و سازگاریهای ایجادشده در اثر مصرف مواد نیز معطوف میکند. در چارچوب آموزشی کنگره ۶۰، روش DST با هدف کاهش تدریجی مصرف و فراهم کردن فرصت برای سازگاری بدن طراحی شده است. مهندس دژاکام این روش را در زمینه درمان اعتیاد به مواد مخدر و نیز در برنامه درمان وابستگی به نیکوتین به کار گرفته و توسعه داده است.
البته باید میان دیدگاه و تجربه درمانی مهندس دژاکام و شواهد علمی پزشکی تمایز قائل شد. نقش تغییرات مغزی و سازگاریهای عصبی در وابستگی به مواد، موضوعی شناختهشده در علم پزشکی است؛ اما اثربخشی اختصاصی روش DST برای انواع مواد و مقایسه آن با سایر روشهای درمانی، به ارزیابی پژوهشهای بالینی مستقل نیاز دارد.
در کنار این دیدگاه درباره جسم، آموزشهای جهانبینی، حضور در جلسات و مشارکت در فعالیتهای گروهی نیز در مسیر بهبودی مورد توجه قرار میگیرند. به همین دلیل، شناخت دستاوردهای مهندس دژاکام را میتوان از سه بخش اصلی مثلث درمان بررسی کرد: جسم، روان و جهانبینی.
بخش اول: جسم؛ بازشناسی عملکرد بدن و نقش آن در درمان اعتیاد

۱. جسم و سازوکارهای طبیعی بدن؛
در مثلث درمان کنگره ۶۰، جسم به عملکرد فیزیولوژیک بدن و دستگاههای مختلف آن مربوط میشود؛ از جمله دستگاه عصبی، دستگاه غدد درونریز، دستگاه گوارش، قلب و عروق و سیستمهای تنظیمکننده درد، خواب، استرس و سوختوساز.
بدن انسان برای انجام فعالیتهای طبیعی خود به شبکهای هماهنگ از سلولها، گیرندهها، هورمونها و انتقالدهندههای عصبی وابسته است. این مواد شیمیایی در بخشهای مختلف بدن پیامرسانی میکنند و در تنظیم عملکرد اندامها، احساس درد، خواب، هوشیاری، انگیزه و پاسخ به استرس نقش دارند.
مصرف مکرر برخی مواد اعتیادآور، بهویژه مواد افیونی، میتواند فعالیت این سیستمها را تغییر دهد. بدن به حضور ماده سازگار میشود و پس از کاهش یا قطع مصرف، ممکن است علائم جسمی و روانی ترک بروز کنند.
در این زمینه، یکی از محورهای مهم دیدگاه مهندس دژاکام، توجه به نقش عملکرد جسم در مسئله اعتیاد است. بر اساس چارچوب آموزشی کنگره ۶۰، برای شناخت فرایند درمان باید به تغییراتی که در بدن بر اثر مصرف مواد ایجاد شدهاند و روند بازگشت تدریجی آن به تعادل توجه کرد.
۲. سیستم شبهافیونی طبیعی بدن؛
یکی از سیستمهای مهم بدن در شناخت اعتیاد، سیستم شبهافیونی درونزاد است. بدن انسان بهطور طبیعی موادی تولید میکند که از طریق گیرندههای ویژه، در تنظیم درد، پاسخ به استرس و برخی فرایندهای مرتبط با پاداش نقش دارند.
سه خانواده مهم این مواد عبارتاند از:
اندورفینها: در تعدیل درد و برخی پاسخهای بدن به استرس نقش دارند.
انکفالینها: در تنظیم انتقال پیامهای درد و فعالیت گیرندههای شبهافیونی مشارکت میکنند.
دینورفینها: در تنظیم درد، پاسخ به استرس و برخی فرایندهای مرتبط با خلقوخو و پاداش نقش دارند.
این مواد عمدتاً پپتیدهای فعال زیستی هستند و نباید همه آنها را هورمونهای معمولی در نظر گرفت. آزادسازی آنها به فعالیت عصبی، محل تولید و شرایط فیزیولوژیک بستگی دارد و ساعت ثابتی برای ترشح همه آنها وجود ندارد.
مواد افیونی خارجی، مانند مورفین، میتوانند به گیرندههای شبهافیونی بدن متصل شوند. مصرف مکرر آنها ممکن است باعث سازگاریهای عصبی شود و عملکرد طبیعی سیستمهای مرتبط با درد، پاداش و استرس را تغییر دهد.
شناخت نقش این سیستمها کمک میکند متوجه شویم که اعتیاد تنها به حضور یک ماده در بدن محدود نیست، بلکه با تغییرات پیچیدهای در عملکرد مغز و سایر بخشهای بدن همراه است.
۳. نقش انتقالدهندههای عصبی
انتقالدهندههای عصبی موادی هستند که پیامها را میان سلولهای عصبی منتقل میکنند. سه نمونه مهم از آنها دوپامین، سروتونین و نورآدرنالین هستند.
دوپامین در انگیزه، یادگیری، حرکت و پردازش پاداش نقش دارد. مصرف مواد اعتیادآور میتواند مدارهای دوپامینی را تغییر دهد و باعث شود فرد اهمیت بیشتری برای مصرف ماده قائل شود.
سروتونین در تنظیم خلقوخو، خواب، اشتها و برخی عملکردهای گوارشی مشارکت دارد. بااینحال، نمیتوان حالات روانی انسان را صرفاً به مقدار سروتونین نسبت داد.
نورآدرنالین در تنظیم هوشیاری، توجه و پاسخ به استرس نقش دارد. افزایش فعالیت دستگاه عصبی سمپاتیک در دوران ترک برخی مواد افیونی میتواند با تعریق، بیقراری و افزایش ضربان قلب همراه باشد.
عملکرد این مواد بهصورت شبکهای و در ارتباط با سایر سیستمهای بدن انجام میشود. بنابراین، اعتیاد را نمیتوان تنها با کمبود یا افزایش یک ماده شیمیایی توضیح داد.
۴. هورمونها و زمان فعالیت آنها
هورمونها پیامرسانهای شیمیایی هستند که در تنظیم فعالیت اندامها و حفظ تعادل داخلی بدن نقش دارند. برخی از آنها از الگوی شبانهروزی پیروی میکنند و برخی دیگر در پاسخ به غذا خوردن، استرس، فعالیت بدنی یا شرایط خاص آزاد میشوند.
ملاتونین: عمدتاً از غده صنوبری ترشح میشود. ترشح آن معمولاً با کاهش نور در شب افزایش مییابد و در روز کاهش پیدا میکند. این هورمون در تنظیم ساعت زیستی و چرخه خواب و بیداری نقش دارد.
کورتیزول: از قشر غدد فوقکلیوی ترشح میشود و در تنظیم سوختوساز و پاسخ به استرس نقش دارد. در افرادی که برنامه خواب شبانه دارند، سطح آن معمولاً در ساعات پایانی خواب افزایش مییابد و در حوالی صبح به سطح بالایی میرسد.
آدرنالین: عمدتاً از بخش مرکزی غدد فوقکلیوی وارد خون میشود و در پاسخ به استرس، ترس و فعالیت بدنی افزایش مییابد. ترشح آن به شرایط وابسته است و ساعت ثابتی ندارد.
هورمون رشد: از غده هیپوفیز ترشح میشود و در رشد و سوختوساز نقش دارد. یکی از افزایشهای مهم ترشح آن معمولاً با خواب عمیق ارتباط دارد.
انسولین: از سلولهای بتای لوزالمعده ترشح میشود و بهویژه پس از افزایش قند خون در پی غذا خوردن، میزان ترشح آن افزایش مییابد.
هورمونهای تیروئید: در تنظیم سوختوساز، دمای بدن و عملکرد بسیاری از اندامها نقش دارند. تولید آنها تحت کنترل محور هیپوتالاموس، هیپوفیز و تیروئید قرار دارد.
اکسیتوسین: در هیپوتالاموس ساخته میشود و از طریق بخش پشتی هیپوفیز وارد خون میشود. این هورمون در زایمان و خروج شیر نقش شناختهشدهای دارد و در برخی فرایندهای اجتماعی نیز مشارکت میکند.
گلوکاگون: از سلولهای آلفای لوزالمعده ترشح میشود و به افزایش دسترسی بدن به گلوکز در شرایط افت قند خون کمک میکند.
باید توجه داشت که زمان و میزان ترشح هورمونها در همه افراد یکسان نیست. همچنین دوپامین، سروتونین و نورآدرنالین از انتقالدهندههای عصبی مهم هستند و بسته به محل و شرایط، نمیتوان آنها را صرفاً هورمون دانست.
۵. ارتباط جسم با علائم اعتیاد و ترک
مصرف مکرر مواد میتواند باعث سازگاری بدن با حضور ماده شود. با کاهش یا قطع مصرف، این سازگاریها ممکن است به بروز دردهای عضلانی، بیقراری، اختلال خواب، مشکلات گوارشی و علائم دیگر منجر شوند.
در مواد افیونی، گیرندههای شبهافیونی، مدارهای پاداش و سیستمهای مرتبط با استرس در این فرایند اهمیت دارند. شدت و نوع علائم نیز به ماده مصرفی، مدت و الگوی مصرف، وضعیت سلامت و عوامل فردی بستگی دارد.
در چارچوب کنگره ۶۰، توجه به جسم یکی از پایههای اصلی درمان است. مهندس دژاکام با تدوین روش DST، بر کاهش تدریجی و برنامهریزیشده مصرف در ساختار درمانی این مجموعه تأکید کرد؛ رویکردی که در آن، روند درمان بهجای تمرکز صرف بر قطع مصرف، بهصورت مرحلهای دنبال میشود.
در شکل متداول روش DST، کاهش مصرف در پلههای زمانی مشخص، معمولاً با فاصلههای ۲۱روزه، برنامهریزی میشود. این برنامه باید در چارچوب درمانی مربوط و با نظارت افراد مسئول اجرا شود و نباید بهعنوان دستور خوددرمانی یا برنامهای مناسب برای همه افراد در نظر گرفته شود.
از نظر علمی نیز اصل توجه به سازگاریهای عصبی بدن و علائم ترک، با پژوهشهای مربوط به وابستگی به مواد همخوانی دارد؛ بااینحال، ارزیابی اثربخشی اختصاصی روش DST به مطالعات بالینی مستقل و باکیفیت نیاز دارد.
بخش دوم: روان؛ تعادل هیجانی، انگیزه و بازسازی عملکرد ذهنی

۱. روان چیست؟
روان را میتوان مجموعهای از حالات هیجانی، انگیزهها، احساسات، واکنشهای رفتاری و فرایندهای ذهنی انسان دانست.
احساس شادی، غم، اضطراب، آرامش، انگیزه برای انجام کارها، توانایی تصمیمگیری و کنترل هیجانها، همگی با عملکرد روانی ارتباط دارند.
روان از جسم جدا نیست؛ فعالیت مغز و سیستم عصبی در شکلگیری حالات روانی نقش اساسی دارد. بااینحال، نمیتوان روان انسان را فقط به مواد شیمیایی بدن محدود کرد. تجربههای زندگی، روابط اجتماعی، یادگیری، شرایط محیطی و برداشت فرد از رویدادها نیز در وضعیت روانی او اثرگذارند.
در مثلث درمان کنگره ۶۰، روان در کنار جسم و جهانبینی قرار میگیرد تا نشان دهد که شناخت اعتیاد و مسیر بهبودی، به بررسی وضعیت جسمانی بهتنهایی محدود نمیشود.
۲. اعتیاد چگونه بر روان اثر میگذارد؟
مصرف مکرر مواد اعتیادآور میتواند مدارهای مغزی مرتبط با پاداش، استرس، انگیزه و کنترل رفتار را تغییر دهد. در نتیجه، فرد ممکن است با کاهش انگیزه، تحریکپذیری، اضطراب، اختلال خواب یا دشواری در کنترل تمایل به مصرف روبهرو شود.
برای مثال، فرد ممکن است در دوره مصرف یا پس از قطع آن احساس کند که فعالیتهای معمول زندگی دیگر لذت گذشته را ندارند یا برای انجام کارهای روزمره انگیزه کمتری دارد. این وضعیت میتواند با تغییرات عصبی ناشی از مصرف مواد و همچنین شرایط زندگی فرد ارتباط داشته باشد.
هنگام قطع مصرف نیز ممکن است حالات روانی ناخوشایندی ایجاد شوند. در برخی افراد، این حالات به بازگشت مصرف منجر میشوند؛ زیرا فرد تلاش میکند ناراحتی خود را بهطور موقت کاهش دهد.
البته هرگونه اضطراب، بیحوصلگی یا تحریکپذیری در دوران ترک، به معنای ابتلا به یک اختلال روانپزشکی مستقل نیست. از سوی دیگر، برخی افراد ممکن است همزمان با اعتیاد، مشکلات روانی دیگری نیز داشته باشند که به ارزیابی و درمان تخصصی نیاز دارند.
۳. نقش آموزش و حمایت در بهبود روان
بهبود وضعیت روانی میتواند به عوامل مختلفی وابسته باشد؛ از جمله مدیریت علائم ترک، خواب مناسب، حمایت اجتماعی، یادگیری مهارتهای مقابله با استرس و دریافت خدمات درمانی لازم.
درمانهای روانشناختی، از جمله رفتاردرمانی شناختی، میتوانند به افراد کمک کنند محرکهای مصرف را بشناسند، باورهای مرتبط با مواد را بررسی کنند و راههای مناسبتری برای مقابله با مشکلات بیاموزند.
در آموزشهای کنگره ۶۰ نیز حضور در جلسات، ارتباط با راهنما، یادگیری و مشارکت در فعالیتهای گروهی جایگاه مهمی دارند. این فعالیتها در چارچوب آموزشی مجموعه، برای حمایت از مسیر درمان و تغییر رفتار مورد استفاده قرار میگیرند.
دستاورد این نگاه، توجه به این نکته است که بهبودی را نباید فقط با کاهش مصرف سنجید؛ بلکه وضعیت روانی، کیفیت روابط، انگیزه، مسئولیتپذیری و توانایی مدیریت مشکلات نیز در ارزیابی کلی مسیر بهبودی اهمیت دارند.
البته برای مشخص کردن میزان تأثیر مستقل هر یک از این عوامل، باید به پژوهشهای بالینی مربوط مراجعه کرد. آموزش و حمایت اجتماعی میتوانند مفید باشند، اما جایگزین ارزیابی پزشکی یا درمان تخصصی موردنیاز فرد نیستند.
۴. ارتباط روان با جسم و جهانبینی
جسم، روان و جهانبینی سه موضوع کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. تغییرات جسمی میتوانند بر خلقوخو و انگیزه اثر بگذارند؛ حالات روانی نیز میتوانند بر تصمیمها و رفتارهای فرد تأثیر داشته باشند. از طرف دیگر، نگرش فرد به مشکلات، برداشت او از شرایط و انتخابهایش میتوانند بر وضعیت روانی او اثر بگذارند.
برای مثال، فردی که با اضطراب و اختلال خواب روبهروست، ممکن است در مدیریت تمایل به مصرف با دشواری بیشتری مواجه شود. اگر در کنار رسیدگی به وضعیت جسمی، مهارتهای روانی و شیوه مواجهه با مشکلات نیز تقویت شوند، امکان مدیریت بهتر موقعیتهای دشوار فراهم میشود.
از این منظر، قرار گرفتن روان در کنار جسم و جهانبینی در چارچوب آموزشی مهندس دژاکام، بر ضرورت توجه همزمان به چند بُعد از زندگی فرد تأکید دارد.
بخش سوم: جهانبینی؛ تغییر نگرش، شناخت و رفتار در مسیر بهبودی

۱. جهانبینی به زبان ساده
جهانبینی یعنی نحوه نگاه و برداشت انسان از خودش، دیگران و زندگی. این برداشت بر چگونگی تفسیر رویدادها، تصمیمگیری و انتخاب رفتار اثر میگذارد.
برای مثال، دو نفر ممکن است با مشکلی مشابه روبهرو شوند؛ یکی آن را نشانه شکست همیشگی بداند و دیگری تلاش کند علت مشکل را پیدا کند و برای حل آن راهی مناسب بیابد. تفاوت در برداشت میتواند بر احساسات، تصمیمها و رفتارهای بعدی آنها تأثیر بگذارد.
جهانبینی به معنای مثبتاندیشی دائمی یا نادیده گرفتن واقعیتها نیست؛ بلکه به شناخت شرایط، ارزیابی درست موقعیتها و انتخاب واکنش مناسب مربوط میشود.
در آموزشهای کنگره ۶۰، جهانبینی یکی از سه ضلع مثلث درمان است. این مفهوم بر اهمیت شناخت، تفکر، دانایی، مسئولیتپذیری و اصلاح نگرش و رفتار در مسیر بهبودی تأکید دارد.
۲. اعتیاد چگونه بر نگرش و رفتار اثر میگذارد؟
مصرف مکرر مواد ممکن است بهتدریج اولویتها و رفتارهای فرد را تغییر دهد. برای مثال، فرد ممکن است به این باور برسد که بدون مصرف ماده نمیتواند آرامش داشته باشد یا از زندگی لذت ببرد.
در چنین شرایطی، مصرف ماده ممکن است به محور اصلی تصمیمهای او تبدیل شود و کار، روابط خانوادگی و سایر مسئولیتها اهمیت کمتری پیدا کنند.
این وضعیت را میتوان از دو جنبه بررسی کرد. از یک سو، مصرف مواد میتواند بر مدارهای مغزی مرتبط با انگیزه، پاداش و کنترل رفتار تأثیر بگذارد. از سوی دیگر، باورها، انتظارها و عادتهای فرد نیز ممکن است در ادامه مصرف نقش داشته باشند.
بنابراین، تغییر رفتار در مسیر بهبودی به شناخت عوامل زیستی و روانی وابسته است و در کنار آن، بررسی باورها و شیوه تصمیمگیری فرد نیز اهمیت دارد.
۳. تغییر جهانبینی چگونه میتواند به بهبودی کمک کند؟
در مسیر بهبودی، فرد میتواند بیاموزد مشکلات را واقعبینانهتر ارزیابی کند، مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرد، از اشتباهات درس بگیرد و برای حل مشکلات از راههای مناسب استفاده کند.
برای مثال، بهجای این باور که «بدون مواد نمیتوانم با مشکلات روبهرو شوم»، میتواند مهارتهای مقابله با استرس را یاد بگیرد و در موقعیتهای دشوار از حمایت اطرافیان یا متخصصان بهره ببرد.
همچنین، شناخت پیامدهای رفتار، توجه به مسئولیتهای خانوادگی و اجتماعی، برنامهریزی برای آینده و پرهیز از تصمیمهای عجولانه میتوانند در تغییر سبک زندگی نقش داشته باشند.
این تغییرات به معنای آن نیست که تمام مشکلات اعتیاد صرفاً با تغییر نگرش حل میشوند. تغییر جهانبینی جایگزین درمان جسمی یا روانپزشکی نیست، بلکه میتواند بخشی از یک فرایند گستردهتر باشد که در آن وضعیت جسمی، روانی و رفتاری فرد همزمان مورد توجه قرار میگیرند.
۴. جهانبینی در آموزشهای کنگره ۶۰
در چارچوب آموزشی مهندس حسین دژاکام، جهانبینی در کنار جسم و روان قرار گرفته است تا توجه به شناخت و رفتار انسان نیز بخشی از فرایند درمان باشد.
مفاهیمی مانند تفکر، دانایی، مسئولیتپذیری، شناخت خود، ارزیابی پیامدهای رفتار و حرکت تدریجی برای اصلاح اشتباهات، در آموزشهای جهانبینی کنگره ۶۰ مورد توجه قرار میگیرند.
بر اساس این دیدگاه، فرد در مسیر بهبودی تنها به دنبال تغییر وضعیت جسمانی نیست؛ بلکه باید بتواند در نگرش خود نسبت به زندگی، روابط، مسئولیتها و مشکلات نیز بازنگری کند.
برای مثال، پذیرش مسئولیت رفتارهای گذشته میتواند به معنای تلاش برای جبران پیامدهای آنها باشد. شناخت اشتباهات نیز زمانی اهمیت پیدا میکند که فرد از آن شناخت برای انتخاب رفتارهای مناسبتر در آینده استفاده کند.
از نظر علمی، نقش باورها، یادگیری، تصمیمگیری و کنترل رفتار در اعتیاد موضوع پژوهشهای گستردهای بوده است. بااینحال، قرار دادن جهانبینی بهعنوان ضلع مستقلی از مثلث درمان، بخشی از چارچوب آموزشی کنگره ۶۰ است و نباید آن را بهعنوان کشف یک سازوکار زیستی مستقل معرفی کرد.
۵. پیوند جهانبینی با روش DST
روش DST در ساختار کنگره ۶۰ با برنامهریزی برای کاهش تدریجی مصرف شناخته میشود؛ اما چارچوب آموزشی این مجموعه، مسیر بهبودی را به کاهش مصرف محدود نمیکند.
در این نگاه، فرد در کنار حرکت درمانی، آموزش میبیند و تلاش میکند نگرش و رفتار خود را نیز تغییر دهد. حضور در جلسات، ارتباط با راهنما، انجام مسئولیتها و مشارکت در فعالیتهای گروهی، در ساختار کنگره برای همراهی با این مسیر در نظر گرفته شدهاند.
روش DST را مهندس دژاکام بر پایه تجربه شخصی خود در کاهش تدریجی مصرف شکل داد و سپس در کنگره ۶۰ توسعه داد. در توضیح این روش، کاهش مصرف بهصورت مرحلهای و در بازههای زمانی مشخص انجام میشود. در ساختار متداول آن، پلههای ۲۱روزه مطرح هستند؛ بااینحال، اجرای چنین برنامهای باید در چارچوب درمانی مربوط انجام شود و برای همه افراد یا همه مواد مصرفی یکسان نیست.
دستاورد آموزشی این رویکرد، کنار هم قرار دادن توجه به وضعیت جسمانی، حمایت از بهبود روانی و آموزش برای تغییر نگرش و رفتار است. بااینحال، میزان اثربخشی اختصاصی روش DST و سهم هر یک از این عوامل باید بر پایه پژوهشهای بالینی مستقل ارزیابی شود.
نتیجهگیری
یکی از دستاوردهای مهم مهندس حسین دژاکام در حوزه آموزش درمان اعتیاد، ارائه چارچوبی است که جسم، روان و جهانبینی را در کنار یکدیگر قرار میدهد. در این چارچوب، اعتیاد فقط به مصرف ماده یا علائم جسمی محدود نمیشود؛ بلکه وضعیت روانی، انگیزهها، نگرشها و رفتارهای فرد نیز اهمیت دارند.
در بخش جسم، توجه به عملکرد فیزیولوژیک بدن، سیستم شبهافیونی طبیعی، انتقالدهندههای عصبی، هورمونها و سازگاریهای ناشی از مصرف مواد مطرح است. روش DST نیز در ساختار کنگره ۶۰ برای کاهش تدریجی و برنامهریزیشده مصرف به کار گرفته میشود.
در بخش روان، حالات هیجانی، انگیزه، اضطراب، خواب و توانایی مدیریت مشکلات مورد توجه قرار میگیرند. آموزش، حمایت اجتماعی و در صورت نیاز، خدمات تخصصی روانشناختی میتوانند در این مسیر نقش داشته باشند.
در بخش جهانبینی، شناخت، تفکر، مسئولیتپذیری و تغییر نگرش و رفتار اهمیت پیدا میکنند. این بخش بر آن تأکید دارد که بهبودی تنها به وضعیت جسمانی مربوط نیست و نحوه مواجهه فرد با مشکلات و مسئولیتهای زندگی نیز باید بررسی شود.
در مجموع، مثلث جسم، روان و جهانبینی، چارچوب آموزشی کنگره ۶۰ برای توضیح ابعاد مختلف درمان اعتیاد است. اهمیت این چارچوب در تأکید بر ارتباط میان بدن، حالات روانی و رفتار انسان قرار دارد.
منابع: کتابهای ۶۰ درجه و چهارده مقاله، سی دی ها و فایل های صوتی آقای مهندس و دکتر امین
از همه شما سپاسگزاریم که مقاله ما را مطالعه نمودید.

تهیه و نگارش مقاله: مسافر حامد لژیون بیست و یکم
بازنگری و بررسی علمی و محتوایی: راهنما مسافر محمد و راهنما همسفر معصومه
تنظیم و ارسال: مسافر حمید لژیون نوزدهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
425