جلسه ششم از دوره سیزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی باغستان به استادی ایجنت همسفر نیره، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر سارا با دستور جلسه «کشف متد DST و دستاوردهای علمی آقای مهندس» روز دوشنبه 20 مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت 16 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
خوشحالم از این که امروز در خدمت شما عزیزان هستم. امیدوارم که خداوند به دلهای همه ما آرامش عطا بکند تا بتوانیم این غم بزرگ را تحمل بکنیم و این روزها را پشت سر بگذاریم. صحبتهای استاد امین را که گوش میکردم که به خانم آنی بزرگ اطلاع داده بودند که چه اتفاقی افتاده، که گفتند همه ما یک روز رفتنی هستیم و به جهان آخرت سفر خواهیم کرد.و ما باید این مسیر را دست به دست هم و ادامه بدهیم. واقعاً خانم آنی بزرگ دل خیلی بزرگی داشتند با آن حال مریضشان همان لحظه توانستند این جواب را بدهند. امیدوارم که خداوند به همه ما عزیزان هم این دل بزرگ را بدهد و بتوانیم در چنین مواقعی این قدر صبورانه و این قدر با آرامش بایستیم حالا در آن مشکل بمانیم و مشکل را سعی کنیم که پیش ببریم.
استاد امین در رابطه با آن خلئی که وقتی میشنویم و وقتی یادآوری میشود انگار که واقعاً آدم تهی میشود. انگار که خود من که این شکلی میشوم، انگار یکی از درون میگیرد و این قلب من را میکشد و دیگر نمیتوانم نفس بکشم، نفسم هم بالا نمیآید.اما چیزی که هست، استاد امین در رابطه با یک موضوع دیگری هم صحبت کردند که واقعاً برای من جالب بود که گفتند: من با چند تا از عزیزانی که عزیزشان را از دست دادند صحبت کردم و گفتم که چه جوری با این قضیه کنار آمدید و گفتند که این کنار آمدنی نیست و نتوانستیم ما باهاش اون جوری که باید، یعنی فراموشش بکنیم.
اما نظر خودشان این بود که باید این قضیه را فراموش، فراموش که نه، باید ازش بهدرستی عبور بکنیم نه اینکه فراموش بکنیم. منظورشون این بود که هر دم یا هر دقیقه یادآوریاش نکنیم و حالمان را خراب نکنیم و اشک و گریهزاری راه نیندازیم، منظورشان این بود.یعنی صحبتی که میخواست به من نیره انتقال بدهد این بود که باید محکم بایستی. استاد امین درباره آقای مهندس گفتند: که آقای مهندس؛ مثل درختی که استوار بود ایستاده از این جهان رفتند و تا لحظه آخر از سعی و تلاش دست بر نداشتند و با اینکه خیلی مشغله داشتند؛ اما روزی حدوداً ۱۴ ساعت خیلی از روزها کار میکردند. اینها را همه شما میدانید؛ ولی میگویم که اینها هم دستاوردهای آقای مهندس است.
آقای مهندس خودشان همیشه میگفتند: وقتی از من میخواهید یاد کنید بگویید دانشمند، بگویید پژوهشگر، بگویید محقق، یک پژوهشگر و محقق بودند به معنای واقعی و همین طور که همه ما میدانیم خیلی از مسائل را در این بعدشان حل کردند که بزرگترین آن اعتیاد بود. اعتیادی که کل جهان در درمانش مانده است؛ اما آقای مهندس خیلی سال پیش این قضیه را حل کردند و با کتابهایی که نوشتند. کتاب عشق و کتاب چهارده مقاله و همه این کتابها که همه شما میدانید. آن دفتر اعتیاد و درمان اعتیاد برای ما کنگرهایها حداقل بسته شد. علاوه بر آن روی بیماریهای دیگر، روی چاقی و سیگار و که همه ما در جریان هستیم.
یکی از دوستان الان پایین بودند به من گفتند یک جمله ای بگویید که آرام شویم من خود را این گونه آرام کردم که آقای مهندس سالیان سال در کنار ما بودند، زحمت کشیدند و دستاوردهای زیادی برای کل دنیا داشتند، نه تنها برای من و شما، بلکه برای کل دنیا و حالا کنگرهایها که حسابشان جداست. بهترین کار و بهترین عملی که من میتوانم انجام بدهم این است که از آموزشهایشان سعی کنیم، یعنی من اینجوری همیشه پیش خودم میگوییم تکتک کلماتی که آقای مهندس میگویند برای من یک کلید است اگر به آنها به عنوان کلید نگاه بکنیم به عنوان یک کلید استفاده بکنیم، همانطوری که تا الان و در کنار ما بودند، از این به بعد هم در کنار ما هستند، مطمئناً ما از آن صحبتهایی که در قبل کردند و سیدیهایی که من تا حالا نوشتم را حتماً باید برم دوباره گوش بکنم.
یعنی اینجوری احساس کردم که من هنوز آن چیزی را که باید نگرفتم و آن چیزی را که باید از این صحبتها و آن کلیدهایی را که باید هنوز به دست نیاوردم و دوباره سیدیهای آقای مهندس را از اول بشینم و گوش بکنم. چرا که میدانم خیلی چیزها است که از چشم من دور افتاده، از چشم من دور مانده. و این کار را خواهم کرد، قطعاً، برای اینکه آرام بشویم من یه متنی را برایتان ميخوانم. انشاءالله که کمکتان کند.
مولانا آرامش را چگونه پیدا کنیم؟ شمس: آرامش را در سکوت جستوجو کن، نه در هیاهو. دریا روی سطحاش طوفانیست، اما در عمق سکوتی محض است. تو هم به عمق خودت برو، آنجا طوفانها به تو نمیرسند.
مولانا: ثروت حقیقی کجاست؟ شمس: ثروت آن نیست که در صندوق میگنجد، گنج تو در سینهات پنهان است. آن که خدا را دارد چه کم دارد و آن که ندارد چه دارد؟میخواهم بگویم همه اینها را آقای مهندس به ما گفتند، دونهدونه اینها را گفتند و ما باید از آنها استفاده کنیم.
حالا باید سراغ دستاوردهایی که واقعاً بیشمار است برویم، الان در جامعه خیلیها را میبینیم که در رابطه با همین چاقی چقدر مشکل دارند و چقدر دارند درد میکشند. و چون مسیر کنگره را آشنا نیستند، متأسفانه میروند و دور خودشان میچرخند. اما در کنگره ۶۰ به راحتی و به سادگی و آسانی این قضیه درمان شده، همانطوری که گفتم؛ مثل سیگار، مثل مواد، مثل هزاران هزار بیماری که خیلی از عزیزان خودشان عنوان میکنند. بیماری اماس، بیماری کولیت روده، بیماری خیلی از بیماریها که واقعاً بیماری سرطان یک بیماری است که اسمش که میآید همه تن و بدنشان میلرزد.
اما در کنگره ۶۰ توسط همین روش دیاستی درمان میشوند، پس ما درسته که آقای مهندس الان پیش ما نیستند، من نمیخواهم بگویم از دست رفتند، از پیش ما رفتند. من همیشه فکر میکنم پیش ما هستند و خواهند بود و هر موقع خواستیم باهاش صحبت میکنیم. اما مهمترین وظیفه من و شما این هستش که رهرو راه ایشان باشیم. آموزشهای ایشان را با جان و دل بهش عمل بکنیم. از این به بعد محکمتر، ثابتقدمتر توی مسیر کنگره باشیم و حرکت بکنیم. ممنونم از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

مرزبانان کشیک: همسفر فهیمه و مسافر اسماعیل
تایپیست: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر نیره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر فهیمه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی باغستان کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
316