جلسه پنجم از دور هجدهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره60 نمایندگی نایین،با استادی راهنمای محترم مسافر رسول و نگهبانی مسافر اکبر و دبیری مسافر علی با دستور جلسه (وادی هشتم و تاثیر آن روی)روز سه شنبه14 مهر 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.
سلام دوستان رسول هستم یک مسافر
خدا را سپاسگزارم که در این جایگاه قرار گرفتم تا آموزش بگیرم
دستور جلسه با حرکت راهنمایان میشود متن وادی خیلی مهم است برای اینکه همیشه مدل ذهن من یک چیز است و چیزی که اتفاق میافتد یک چیز دیگر است
از اصفهان میخواهم بیایم نایین چیزی در ذهن من مدام میگوید لاستیک ماشینت خوب نیست شاید ماشین گیرت نیاید نمیتوانی به جلسه برسی این مطالب در ذهن من ممکن است شکل پیدا کند و من باید فقط و فقط به هدفم فکر کنم دنبال درمان هستم یا میخواهم وقتم را همینطوری بگذرانم وقتی من بخواهم بیایم در کنگره این فکرها در ذهن من شکل میگیرد آیا میتوانم درمان بشوم یا نه فردا چه میشود من که پول ندارم امروز شیفت شب هستم و در ذهنم به یک نتیجه قانعکننده میرسم میگویم خب امروز نمیروم کنگره حالا تا جلسه بعد...
همه اینها بهخاطر این است که حرکت شکل نگیرد و حرکت نکرده میخواهد یک سری اتفاقات خوب برایش شکل بگیرد اگر در این مسیر باشد خواستههایش شکل میگیرد هر چقدر در کنگره من در مسیر درمان قرار بگیرم باید بیشتر حواسم به نیروهای ضد ارزشی باشد.
کسانی که سفر اول را تمام کردهاند حسهای خیلی خوبی دارند حسها تازه باز شده و خیلی قوی است بدبختی اینجا شروع میشود که دانایی کسب نکرده است هر چقدر حس انسان تغییر میکند دانایی هم باید اضافه شود
در این وادی جبران خسارت داریم من در طول مصرفم خیلی به خودم و بقیه خسارت وارد کردم حالا که حسهایم و داناییم بالا رفته باید جبران خسارت کنم و بتوانم پیش بروم .
مسئله دیگر این است که من وقتی هدفم را به یک نقطهای بخواهم برسانم و هدفم درمان اعتیاد است
تصمیم گرفتم که سروقت اوتی را مصرف کنم تصمیم گرفتم سروقت در جلسه حضور داشته باشم حرفهای راهنما را موبهمو
انجام بدهم... در اینجا باید بدانم این اهداف مثل یک ماهی در دست میماند که به هر گونهای بخواهی نگهش داری از دستت سر میخورد
برای اینکه بتوانم تصمیمم را با حرکتم یکی کنم باید این وادیها را پاس کنم به حرف راهنما گوش کنم مطالبی که در سی دی نوشتن و کتابها و جزوات کنگره ۶۰ است باید به کار بگیرم؛ یعنی کاربردی کنم
این حرکت قانون جرات است تا برسد به شجاعت کلمه جرات خیلی دل میخواهد که من حرکت کنم این جرات است که من را در مسیر به شجاعت میرساند؛ ولی خوب هزاران مشکل سر راهت میآید اینکه هیچ مشارکتی نکنم خدمتگزار نباشم موقع صحبت یا مشارکت بقیه از جلسه خارج شوم اینطور به جایی نمیرسم به قول آقای مهندس شخص فقط دارد روی تردمیل راه میرود و این حرکت نیست وقتی وارد کنگره میشوم حالم خوب میشود آیا در قبالش مشارکت میکنم آیا حرف راهنما را گوش میدهم یا نه... به این مسئله پی بردهام که من بلد نیستم و باید کمک بگیرم؟
اولین چیزی که در این حرکت باید به دست بیاورم این است که تسلیم باشم بهعنوان یک سفر اولی دستم را بلند کنم برای مشارکت و این یعنی همان تسلیم بودن یعنی من بلد نیستم اعتیادم را درمان کنم آیا کمکم میکنی
من خودم در لژیون مینشستم مشارکت نمیکردم منتظر بودم لژیون تمام بشود تمام حرفهایی که الان سفر اولیها میزنند
وقتی قرار است بیایم کنگره باید هم در جلسه کارگاهی باشم مشارکت کنم خدمت کنم هیچ کاری هم که نمیکنم این انرژی را تقسیم کنم با بقیه
وقتی میخواهم در شب رانندگی کنم چراغ جلوی ماشین نهایتاً ۵۰ متر جلوی ماشین را روشن میکند؛ ولی وقتی حرکت میکنم همینطور نور هم با من میآید راهنما مثل چراغ ماشین است لوی راه را روشن میکند وقتی من حرکت نمیکنم همینقدر نور به من میرسد راهنما ۵۰۰ متر رفته راه را نمایان کرده؛ ولی من همان ۵۰ متر را دیدهام در اینجا بیشترین برد را کسی کرده که همراه راهنما حرکت میکند راهنما همیشه از این مسیر لذت میبرد چه یک رهجو داشته باشد چه ۲۰ تا فرقی نمیکند برای اینکه راه برای راهنما نمایان شده مقصد را دارد میبیند و کاری هم به کسی ندارد
انشاءالله که بتوانیم این وادیها را کاربردی کنیم نهتنها در درمان؛ بلکه در زندگیمان و یک نکته که مهندس به ما یاد داده اگر بهموقع حرکت کنی لازم نیست بعداً به خاطرش بدوی و یا عقب بیفتی و تلاش بیشتری بخواهی بکنی تا به بقیه برسی و از مسیر بیرون بروی
از اینکه به صحبتهای من گوش کردی سپاسگزارم.
تایپیست: مسافر جلال(لژیون چهارم)
ویرایش،تنظیم و ارسال : مرزبان خبری مسافر امیرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
148