جلسه سوم از دور دهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی زاهدان با استادی همسفر مینا و نگهبانی همسفر ام البنین و دبیری همسفر محبوبه با دستور جلسه:«وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من» در تاریخ ۱۵مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا از خانم امالبنین عزیز، نگهبان محترم جلسه و ایجنت محترم، خانم مهدیه عزیز، تشکر میکنم و خداوند را شکر میکنم که این فرصت را به من داد تا امروز در این جایگاه قرار بگیرم و در کنار شما عزیزان آموزش بگیرم.
از همان اوایل ورودم به کنگره ۶۰، همیشه دوست داشتم اگر روزی قسمت شد در جایگاه استاد جلسه قرار بگیرم ، دستور جلسه مربوط به وادیها باشد. من کتاب چهارده وادی را خیلی دوست دارم. هر بار که آن را میخوانم، احساس میکنم همان مطالب قبلی، یک حرف تازه با من دارند و از هر بار خواندنش، آموزش جدیدی میگیرم.
از مهندس حسین دژاکام و خانواده ای محترمشان هم صمیمانه تشکر میکنم که این مکان امن و پربرکت را فراهم کردند،که در این مکان آموزش بگیریم، حرکت کنیم و کمکم خودمان را بهتر بشناسیم.پیام وادی هشتم برای من خیلی زیباست:«با حرکت، راه نمایان میشود.»
فکر میکنم خیلی از ما انسانها دوست داریم قبل از اینکه حرکتی را شروع کنیم، آخر مسیر را ببینیم. میخواهیم بدانیم چه اتفاقی قرار است بیفتد، آیا موفق میشویم یا نه و در نهایت به کجا میرسیم.
خیلی وقتها دوست داشتم همه چیز از قبل برایم مشخص باشد و بعد قدم بردارم.اما در وادی هشتم آموختم،که قرار نیست از همان ابتدای راه، تمام مسیر را ببینم.
گاهی فقط کافی است قدم اول را بردارم.
زمانی که حرکت میکنیم، خودِ مسیر کمکم راه را نشان میدهد.وادی هشتم ،برای من خیلی ارزشمند بود، چون فهمیدم برای شروع کردن،لازم نیست همه جوابها را داشته باشم. گاهی باید حرکت کنم تا جوابها در مسیر برایم نمایان شود.
موضوع دیگری وادی هشتم،این بود که دانستن بهتنهایی کافی نیست.خیلی چیزها را میدانستم،حضور به موقع در کنگره مهم است، سیدی بنویسم، نباید غیبت کنم و میدانستم آموزش گرفتن میتواند به من کمک کند.
امّا دانستن، زمانی ارزش پیدا میکند که وارد عمل شود.ممکن است صد بار بدانم چه کاری درست است، ولی اگر انجامش ندهم، اتفاقی در زندگیام نمیافتد. وادی هشتم یعنی، از «میدانم» عبور کنم و به «مرحله دانستن و انجام » برسم.
اوایل ورودم به کنگره۶۰، خودم را فقط یک همسفر میدیدم و بیشتر منتظر تغییر مسافرم بودم. با خودم میگفتم: «به خاطر مسافرم به کنگره آمدم، پس مسافرم باید تغییر کند.»
امّا کمکم آموزشهای کنگره به من نشان داد که اگر قرار است زندگی من تغییر کند، باید حرکت را از خودم شروع کنم.
یادم میآید روزهای اولی که به کنگره ۶۰ میآمدم، حتی نشستن روی صندلی برایم سخت بود. حال جسمی خوبی نداشتم و آنقدر به خودم آسیب زده بودم،که گاهی فقط به ساعت نگاه میکردم و میگفتم:
«کاش زودتر جلسه تمام شود تا به خانه بروم.»آن زمان اصلاً نمیدانستم همین جایی که شاید برایم سخت بود،میتواند شروع نجات و آرامش من باشد. با آموزشهای کنگره یاد گرفتم که باید خودم برای خودم کاری انجام بدهم.
یاد گرفتم جبران کنم.جبران فقط درباره دیگران نیست؛ گاهی انسان باید خسارتهایی را که به خودش زده، جبران کند.مدتها به جسم خودم اهمیت نداده بودم. مراقب خودم نبودم و حتی خیلی از کارهای ساده زندگی برایم سخت شده بود.
یادم میآید زمانی که قرار بود با اقوام بیرون بروم، از قبل استرس میگرفتم. با خودم فکر میکردم شاید نتوانم از پس کارها بربیایم. همین فکرها باعث میشد خیلی از موقعیتها را سخت و ترسناک ببینم.
امّا تصمیم گرفتم فرار نکنم.آرامآرام قدم برداشتم. با ترسهایم روبهرو شدم و اجازه ندادم همیشه آنها برای من تصمیم بگیرند.امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم خیلی از همان ترسها و محدودیتهایی که روزی برایم بزرگ بودند،امروز دیگر آن قدرت گذشته را روی من ندارند.
برای همین، جبران کردن برای من خودش یک نوع حرکت است.حرکت از گذشته به سمت آینده،از حال بد به سمت حال بهتر، و از تاریکی به سمت روشنایی.یکی دیگر از آموزشهای مهم وادی هشتم برای من، اختیار است.
من اختیار دارم انتخاب کنم که در چه مسیری حرکت کنم.میتوانم مسیر ارزشها را انتخاب کنم یا ضد ارزشها را. اما نکته مهم این است که فقط حرکت کردن کافی نیست،باید بدانم به کدام سمت حرکت میکنم.
اگر راه را اشتباه انتخاب کنم، ممکن است با تمام توان حرکت کنم، اما هر قدم من را از خواستهام دورتر کند.اینجاست که من ارتباط زیبایی بین وادی هفتم و هشتم میبینم.
در وادی هفتم یاد میگیرم، که راه را پیدا کنم و در وادی هشتم یاد میگیرم که وقتی راه را پیدا کردم، حرکت کنم.شاید مهمترین قسمت همین باشد: (قدم اول)گاهی یک قدم خیلی کوچک است، اما میتواند شروع یک تغییر بزرگ باشد.
یکی دیگر از قسمتهای زیبای وادی هشتم برای من، موضوع( پیمان) است. خودم خیلی دوست دارم، روزی به مرحلهای برسم که آمادگی پیمان را پیدا کنم، گذشتهام را به آب بسپارم و با خودم عهد کنم که مسیر تازهای را شروع کنم.
پیمان فقط گفتن چند جمله نیست. یک تعهد قلبی است، یعنی آنچه را که یاد گرفتهام، در زندگیام اجرا کنم.اگر میگویم باید صبور باشم، صبرم را در روزهای سخت نشان بدهم.اگر میگویم باید محبت کنم، در رفتارم محبت را نشان بدهم. و اگر میخواهم تغییر کنم، تغییر را فقط در حرف نگویم؛ بلکه در عمل نشان بدهم.
همیشه منتظر یک اتفاق بزرگ نباشم، قدمهای کوچک هم مهم هستند.حتی خدمتهایی که در کنگره ۶۰ انجام دادم، برای من آموزشهای بزرگی داشت.شاید برای بعضیها جارو زدن فقط یک کار ساده باشد، اما برای من همان جارو زدن، یک آموزش بود.یادم هست وقتی خدمت میکردم و جارو میزدم، احساس آرامش میکردم. گاهی یک خدمت خیلی ساده باعث میشد وقتی به خانه برمیگردم، احساس کنم روز خوبی داشتهام.
آنجا فهمیدم گاهی حال خوب ما از کارهای خیلی سادهای شروع میشود،که شاید در نگاه اول اصلاً بزرگ به نظر نرسند. اگر بخواهم(وادی هشتم )را در یک جمله برای خودم معنا کنم، میگویم:منتظر نباش همه ای راه برایت روشن شود قدمت را بردار، چون با حرکت، راه نمایان میشود.
هنوز در مرحله آموزش گرفتن و حرکت کردن هستم و قطعاً راه زیادی برای بهتر شدن دارم. اما چیزی که امروز میدانم این است که نمیخواهم فقط آموزشها را بشنوم و در ذهنم نگه دارم.میخواهم آنها را در زندگیام تجربه کنم.
در تصمیمهایم،رفتارم، خانوادهام، خدمتهایم و حتی در کوچکترین انتخابهای روزمرهام به عمل برسانم.چون شاید یک قدم کوچک امروز، همان چیزی باشد که فردای من را تغییر بدهد.
از اینکه این فرصت را به من دادید تا در این جایگاه قرار بگیرم و از شما آموزش بگیرم، از صمیم قلب سپاسگزارم.امیدوارم بتوانم وادی هشتم را فقط در کلام نگه ندارم، بلکه آن را در زندگیام جاری کنم،حرکت کنم، انتخاب درست داشته باشم، جبران کنم و هر روز، حتی با یک قدم کوچک، به سمت روشنایی و آرامش حرکت کنم.
.jpg)
مرزبان کشیک : مرزبان همسفر مبینا و مسافرعلیرضا
تاپیست:همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
عکاس:مرزبان همسفر مبینا
ارسال:همسفر زهرا (خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
259