جلسه نهم از دور ششم ازکارگاههای آموزشی لژون سردار نمایندگی جواد گلپایگان در روز سه شنبه14مهر ماه۱۴۰۵به استادی راهنمای تازه واردین مسافر وحید و نگهبانی مسافر منصور ودبیری مسافر محمد با دستور جلسه(وادی هشتم و تاثیر آن روی من)راس ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود،
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را بسیار تا بسیار سپاس بابت اینکه امروز تونستم در اینجا باشم ،در کنگره ما یاد میگیریم که برای انجام هر کاری، اول باید حرکت کنیم. بعد از حرکت است که راه کمکم بهروی ما باز میشود و در مسیر میفهمیم چه کار باید بکنیم. مثلاً کسی که میخواهد به سفر برود، اول باید راه بیفتد؛ بعد در جاده میافتد، آدرسها را پیدا میکند و مسیر را تا مقصد ادامه میدهد. این موضوع در همهجا حتی در کنگره کاربرد دارد. وقتی به کنگره میرویم، راه برایمان باز میشود و برنامهریزیهایی انجام میدهیم که به رهایی برسیم. این قاعده در همه کارها هست: حتی در رفتن به محل کار، در خانه و خانواده است ما با حرکت کردن راهنمایی میشویم. قبلاً هر وقت میخواستم ترک کنم، میگفتم «از هفته دیگر»؛ یعنی هیچوقت حرکت نمیکردم. تا اولین قدم را برندارم، هیچوقت به نتیجه نمیرسم. همیشه منتظر بودم هفته دیگر، شنبه یا ماه آینده برسد و همین باعث میشد هر روز کارم عقب بیفتد. مهندس اینجا به ما یاد داد که برای هر کاری اول باید حرکت کنیم و فکر کنیم؛ بعد با فکر کردن حرکت کنیم تا راه برایمان پیدا شود. بعضی وقتها فکر میکنیم این کار چقدر سخت است، ولی وقتی وارد میشویم و حرکت میکنیم، میبینیم آنقدر هم سخت نبود. اما چشم همچنان نگاه میکند و میگوید چقدر سخت و طولانی و زمانبر است. این مربوط به وادی هشتم است.
.jpg)
درباره گلریزان میخواستم بگویم: ماه آینده گلریزان است و امیدوارم گلریزان خوبی باشد. من همیشه در گلریزان میگویم «خدا را شکر که معتاد شدیم.» بعضیها میگویند این چه دعایی است؟ اما ما اینجا چیزهایی یاد گرفتیم که اگر به یک آدم بیرونی بگوییم این راه را برو و این توضیحات را بدهیم، قبول نمیکند. ولی ما چون معتاد شدیم و آمدیم، فهمیدیم مسیر درست کجاست. یعنی شرط اول اعتیاد است. همه میگویند اعتیاد، ولی من میگویم شرط اول اعتیاد است. اعتیاد باعث شد ما به اینجا بیاییم و بیشترِ راههای اشتباهی که رفتیم را یاد بگیریم و بتوانیم راه درست را برویم. گلریزان هم راهی است که قدیمیها آمدند و هزینه کردند؛ از اصفهان آمدند. آنچه من یادم هست، راهنمای خودم اصفهانی بود و یادم هست که از اصفهان میآمدند گلپایگان و هزینهای میکردند. میآمدند گلپایگان و چیزی نداشتند؛ بعد خودشان پول میدادند تا کار کنند و هر کاری که میخواستیم انجام دهیم، آنها نفر اول بودند. اینجا به ما یاد دادند که قدیمیها آمدند و مثلاً استادمان اصغر آقا را به درمان رساندند و ما به درمان رسیدیم؛ ما هم باید کمک کنیم دیگران به درمان برسند. از نظر وجدانی، وقتی ده ماه به اینجا میآیی و سفر میکنی، درست است که میگویند رایگان است، ولی اگر با خودمان فکر کنیم، اینجا هزینهای دارد: صندلی، قند، چای، کولر و .... اگر خودمان بدانیم چه وضعیتی است، باید بتوانیم در لژیون سردار آنقدر کمک کنیم که این هزینه جبران شود. درست است که کسی ما را به زور به لژیون سردار نمیآورد، ولی خودمان میدانیم که اینجا برای ما هزینه شده است. میتوانستند از همان اول بگویند باید اینقدر بپردازی تا به درمان برسی. بهترین کار این است که اول، همه انسانها وقتی وارد کنگره میشوند، به ته خط رسیدهاند؛ یعنی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و واقعاً به صفر رسیدهاند. بعد به کنگره میآیند و راه و روش و درمان را یاد میگیرند و بعد میتوانند مبلغی کمک کنند، ولی شاید اول راه نتوانند. کنگره هم مثل «زندگی پس از زندگی» است: وقتی به آن دنیا میروم، شاهد خودم هستم؛ آنکه حکم میدهد خودم هستم، آنکه خلاف کرده خودم هستم و نمیتوانم دروغ بگویم. من به کنگره آمدهام و درمان شدهام؛ نمیتوانم دروغ بگویم که نیامدهام. خودم میدانم اینجا چقدر هزینه شده است. درست است که میگویند رایگان، ولی ما این پول را برای خودمان میدهیم. درباره گلریزان هم دقیقاً همینطور است: هزینهای برای بچههای آینده و خودمان است؛ خدای ناکرده برای فرزندان یا بستگان خودمان، دوباره به این چرخه برمیگردیم. انشاءالله این گلریزان با برکت و خوب و پرروزی باشد. من همیشه میگویم الان شرایط سخت است، ولی خیلی خوب شد که ما جزو خوشبختترین آدمها هستیم که در این مرحله سخت و در این زندگیهای واقعاً سخت به کنگره آمدیم. وقتی در خیابان میروی و با هر کس حرف میزنی، حالش بد است؛ شاید وضع مالی همه بد نباشد، ولی حال روحیشان بد است. ما یاد میگیریم که به کنگره میآییم؛ مثلاً اگر روزی با مشتری حرف زدیم و حالم بد شد یا بستگان حالم را بد کردند، کنگره در ما تغییر ایجاد میکند.من میگویم جزو خوشبختترین آدمها هستم که در این بحران زمانی که واقعاً زندگیها سخت شده و همه با هم با مشکل مواجه شدهاند، به کنگره آمدم. همه فامیلها با هم مشکل و اختلاف دارند؛ برادر و خواهر با هم در حال جنگ و ناراحتی هستند. در قدیم اینقدر با هم بد نبودند و با هم رفتوآمد میکردند، اما الان بیشتر مردم تنها هستند؛ مهمانی نمیروند و مثل گذشته نیست و همین باعث میشود روزبهروزحال روحیشان بدتر شود. نمونهاش را در فامیل خودمان دیدهام؛ بر سر یک اختلاف کوچک، دو خانواده سالهاست با هم قهرهستند، در حالی که اگر کمی گذشت داشتند و بزرگترها دخالت میکردند، کار به اینجا نمیرسید. ما اینجا در کنگره یاد گرفتیم که همه آدمها هم نقطه ضعف دارند و هم نقطه قوت؛ وقتی خودمان بدانیم هزار عیب داریم، باید در مشکلات کنار هم باشیم و همدیگر را ببخشیم. این را در کنگره یاد گرفتیم و کنگره باید ما را به این مرحله برساند. من همیشه دعا میکنم که بتوانم در کنگره خدمت کنم وبه دیگران کمک کنم تا آنها هم بیایند و درمان شوند. امیدوارم از هر لحاظی که بتوانم،به همه کمک کنم.
.jpg)
تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم
تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان
نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
190