وادی هشتم به ما یاد میدهد که زندگی با حرکت معنا پیدا میکند؛ زیرا با حرکت راه نمایان میشود. گاهی در ابتدای مسیر، مقصد و راه برایمان روشن نیست؛ اما کافی است با امید و ایمان قدم برداریم تا در ادامه، مسیرهایی آشکار شوند که شاید در سکون هرگز نمیدیدیم.
همسفر طاهره و مسافرشان با آنتیایکس مصرفی شیره خوراکی وارد کنگره شدند و به مدت سیزده ماه و چهارده روز با متد DST و داروی OT، به راهنمایی مسافر علی و همسفر صدیقه سفر کردند. اکنون سه سال و ده ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس، آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر پیادهروی و شنا و رشته ورزشی همسفر بسکتبال است.
چه ارتباطی بین وادی هشتم و لژیون سردار وجود دارد، به نظر شما بخشندگی چه نوع حرکت است؟
وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود»؛ یعنی انسان باید از سکون خارج شود تا مسیر برای آن آشکار گردد. حرکت در مسیر بخشندگی نیز باید از نقطهای آغاز شود، میتوان ابتدا از سبد در کارگاه آموزشی شروع کرد و از بخشی از پول که در اختیار داریم گذشت، شاید این کار در ابتدا ساده به نظر برسد؛ اما همین حرکت کوچک میتواند آغاز مسیری باشد که در ادامه انسان را به جایگاههای بالاتری در لژیون سردار برساند تا جایی که بتواند به مقامهایی مانند سردار، دنور یا پهلوان دست پیدا کند. در واقع بخشندگی صفتی است که باید آن را در عمل و با حرکت کردن آموخت. حضور در لژیون سردار زمینهای برای تمرین و تجربه این صفت است، همانگونه که در ابتدای سورههای قرآن کریم عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» آمده، رحمت و بخشندگی به خداوند نسبت داده میشود، ما نیز باور داریم که ذرهای از وجود خداوند در وجود انسان قرار دارد. بنابراین باید جرقهای در وجود ما زده شود تا این صفت الهی فعال گردد و بتوانیم بخشندگی را در زندگی خود به مرحله عمل برسانیم. از این دیدگاه، حضور در لژیون سردار میتواند یکی از راههایی باشد که این جرقه را در وجود انسان روشن میکند؛ یعنی انسان با حرکت و بخشش از سکون خارج میشود و قدم به قدم راه برای رشد و تکامل او نمایان میگردد.
بسیاری از تغییرات بزرگ با نوعی از درد یا سختی همراه هستند، آیا تجربه شما تجربه آرام بخش بود یا تجربهای همراه با یک دگرگونی سخت؟
من در کنار مسافرم زندگی بسیار خوبی داشتم؛ اما زمانی که او گرفتار مصرف مواد شد، زندگی ما با دگرگونی سختی روبهرو شد. او دیگر مانند گذشته نبود، بیحوصله و کمطاقت شده بود و این شرایط باعث شد در خانوادههایمان احساس سرافکندگی و شرمندگی کنم، در جامعه نیز جایگاه و احترام گذشتهاش را از دست داده بود. بارها برای ترک تلاش کرد؛ اما هر بار به دلایلی موفق نمیشد و روزها و سالهای سختی را پشت سر گذاشتیم. یک روز به من گفت: اگر من از بین رفتم، بچهها را مواظب باش. شنیدن این حرف برای من بسیار سنگین و دردناک بود و روزی دیگر حتی چوب دار را آماده کرده بود؛ اما خداوند به او فرصت دیگری داد. خودش گفت که در آن لحظه تصویر پسرمان جلوی چشمش آمد و باعث شد از انجام این کار منصرف شود، من هنوز هم خدا را شکر میکنم که در آن لحظه، زندگی و امید به او بازگشت. پس از آن به لطف خداوند، مسیر کنگره۶۰ برای او باز شد و کمکم با این راه آشنا شد و توانست مسیر درمان و رهایی را پیدا کند. امروز که به گذشته نگاه میکنم، تمام آن سختیها را به یاد میآورم و خداوند را شکر میکنم که به زندگی مسافرم و خانوادهمان فرصت دوبارهای داد. باور دارم که هیچگاه نباید در امید را بست، گاهی درست در سختترین لحظههای زندگی، راهی باز میشود که انسان حتی تصورش را هم نمیکرد. برای من رهایی مسافرم و آرامشی که امروز در خانوادهمان داریم، یکی از بزرگترین نعمتهای زندگی است.
به نظر شما حضور در پارک تا چه اندازه نسبت به شعبه مهم است؟
حضور در پارک به اندازه حضور در شعبه اهمیت دارد، نه صرفاً برای ورزش کردن، بلکه برای به کارگیری آموزشهایی که در طول هفته دریافت کردهایم. با یک بار ورزش در هفته یا دو ساعت ورزش، نمیتوانیم به تنهایی سلامت خود را به دست بیاوریم. به نظر من حضور در پارک فرصتی است تا آموختههای جهانبینی را که در طول هفته از راهنمای محترم آموزش گرفتهایم در عمل به نمایش بگذاریم. در واقع روز جمعه فرصتی است که راهنما ما را زیر نظر داشته باشد و ببیند آیا آموزشهایی که دریافت کردهایم، در رفتار و نگرش ما تأثیر گذاشته است و آیا جهانبینی ما در مسیر تغییر و تکامل قرار گرفته است یا خیر؟
بنابراین حضور در پارک فقط حضور فیزیکی و ورزش کردن نیست؛ بلکه فرصتی برای تمرین، تجربه و به نمایش گذاشتن تغییراتی است که در طول هفته در نگرش و رفتار خود ایجاد کردهایم.

مرزبان بودن مسافرتان در رابطه شما و مسافرتان چه چیزی را تغییر داد که هم اکنون برایتان ارزشمند است؟
مرزبان بودن مسافرم یکی از درسهای بزرگی بود که به من داد. وقتی به خانه میآمد، آنقدر سرحال و پرانرژی بود که حتی زمانی که مصرفکننده بود، چنین حال خوبی را تجربه نمیکرد. وقتی از او میپرسیدم: چرا اینقدر سرحالی، میگفت: خدمت برای خودم است، نه برای دیگران. این جمله برای من بسیار ارزشمند بود و به من یاد داد که خدمت را باید برای خودمان انجام دهیم، نه برای اینکه خودمان را به معرض دید دیگران بگذاریم یا تأیید دیگران را به دست بیاوریم. او میگفت: اگر یک روز حالم خوب نبود، بدان که خدمت آن روز من درست نبوده است. این نگاه برای من بسیار عمیق و آموزنده بود اینکه خدمت واقعی، قبل از اینکه به دیگران کمک کند، حال خود خدمتگزار را بهتر و زندگی او را پر بارتر میکند.
بزرگترین مانعی که در مسیر خدمت با آن روبهرو شدید و حس کردید شما را متوقف میکند، چه بود و چطور آن را از مسیر خودتان کنار زدید؟
خدمت ما چون در یک محیط عمومی انجام میشود، همیشه با چالشهایی همراه است؛ اما باید با صبر، شکیبایی و آرامش از کنار این چالشها عبور کنیم و باید به یاد داشته باشیم که کنگره به ما احتیاجی ندارد، این ما هستیم که به کنگره نیاز داریم تا با بهرهگیری از آموزشهای ناب آن، راه و رسم درست زندگی کردن را بیاموزیم و بتوانیم در کنار خانواده با آرامش و آسایش بیشتری زندگی کنیم.
آیا تا به حال شده ترس از قضاوت دیگران جلوی حرکت شما را برای خدمت کردن و رسیدن به اهداف در زندگی بگیرد؟
در روزهای اول که وارد کنگره میشویم؛ چون هنوز آموزش کافی ندیدهایم، ممکن است دیگران را قضاوت کنیم؛ اما باید بدانیم شخصی که دیگران را قضاوت میکند، مطمئن باشد که دیگران نیز درباره او قضاوت خواهند کرد با گذشت چند ماه و دریافت آموزشهای لازم کمکم یاد میگیریم که قضاوت کردن دیگران کار انسانهای جاهل و ناآگاه است و به جای پرداختن به رفتار دیگران باید روی خودمان و اصلاح رفتار و نگرش خودمان تمرکز کنیم.
برای رسیدن به اهدافی که در زندگی داریم، لازم است در صراط مستقیم حرکت کنیم و از مسیر درست خارج نشویم. بزرگترین هدف ما در زندگی میتواند رسیدن به آرامش، آسایش و حال خوب باشد و اینها زمانی به دست میآیند که آموزش بگیریم، خودمان را بشناسیم و به جای قضاوت دیگران در مسیر رشد و تغییر خودمان قدم برداریم.
کلام آخر
در پایان از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم. همچنین از راهنمایم همسفر صدیقهذکمال تشکر را دارم که با محبت و آموزشهای ارزشمندشان، راه و رسم زندگی کردن را به من آموختند. اگر امروز میتوانم طعم حال خوش را تجربه کنم، بدون شک بخش بزرگی از آن را مدیون زحمات و آموزشهای این بزرگواران هستم. از ایجنت و مرزبانان همچنین تمام همسفرانی که در سایت خدمت میکنند، صمیمانه تشکر و قدردانی میکنم و برای همه این عزیزان سلامتی، سربلندی و توفیق روز افزون آرزومندم.
مصاحبه کننده و طراح سوال: همسفر زهرا ق رهجوی راهنما همسفر زهرا غ (لژیون چهاردهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
223