English Version
This Site Is Available In English

تفکر بدون بخشش، تهی است.

 تفکر بدون بخشش، تهی است.

ششمین جلسه از دور هفتم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی بروجن با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه:«وادی هشتم: با حرکت راه نمایان می‌شود» روز سه‌شنبه ۱۴ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار گردید.

خلاصه سخنان استاد

سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر.

تشکر می‌کنم از گروه محترم مرزبانی و ایجنت محترم شعبه که به من اجازه دادند خدمتگزار باشم و در این جایگاه آموزش بگیرم. دستور جلسه این هفته در مورد وادی هشتم است؛ «با حرکت راه نمایان می‌شود.» من فکر می‌کردم از وادی اول تا وادی سیزدهم، اصلاً نیازی به تفکر کردن نیست. چرا؟ چون اگر منِ محمد تفکر کردن را بلد بودم، اصلاً وارد سرزمین اعتیاد و تاریکی نمی‌شدم. اما واقعیت این است که آقای مهندس مسیر تفکر را برای ما ترسیم کرده‌اند. به ما گفتند حرکت کن؛ حرکت کن تا بفهمی برای چه روی این کره زمین آمده‌ای و داری زندگی می‌کنی. باید هدف خودت را پیدا کنی، مسئولیت کارهایت رابپذیری و شروع کنی به تبدیل شدن به انسانی که تا امروز نبودی.

چرا؟ چون قرار است یک نتیجه متفاوت در کنگره رقم بخورد؛ به نام «درمان». درمان برای چه انسان‌هایی رقم می‌خورد؟ برای انسان‌هایی که قرار است دیگر همان آدم قبلی نباشند. اگر قرار بود همان کارهایی را که تا امروز انجام می‌دادم، همان نتیجه را به من بدهد، تا الان صددرصد نتیجه‌اش را گرفته بودم. در ابتدای وادی هشتم که صحبت از حرکت می‌کند، یک پیام داریم که می‌گوید: «امواج چون گردباد بر زمین فرود می‌آیند و آنچه برداشتنی است، با خود به امانت می‌برند.» من فکر می‌کردم این امواج چگونه به زمین می‌آیند و چه چیزی را می‌خواهند با خودشان ببرند؟ آیا می‌توانند همه خواسته‌های انسان‌ها را با خود ببرند؟

به نظرم امواج فقط خواسته‌هایی را با خود می‌برند که در دل آن خواسته، نیازهای دیگران هم برطرف شود. امواج، هدف‌هایی را با خود می‌برند که بتواند برای یک انسان دردمند دیگر خیر و برکتی داشته باشند. اگر غیر از این باشد، فقط آمده‌ام در کنگره و دارم تلاش می‌کنم که قطع مصرف اتفاق بیفتد؛ اما قطع مصرف به‌تنهایی حال دل من را خوب نمی‌کند. در کنگره ۶۰ گفته می‌شود که باید جسم، روان و جهان‌بینی انسان تغییر کند. حالا ببینیم روان چگونه می‌خواهد درست شود.

خیلی وقت‌ها من در دنیای بیرون می‌خواهم یک کاری را انجام بدهم، مثلاً می‌خواهم دارویی مصرف کنم، می‌خواهم فلان کار را انجام ندهم، یا می‌خواهم درمان سیگار را شروع کنم؛ اما فقط به صرف خواستن، اتفاقی نمی‌افتد. این موضوع باید کجا درست شود؟ در کنگره ۶۰، باید در ضلع روان قرار بگیرم و یاد بگیرم «بخشش» را انجام بدهم. هر کسی طبق جایگاه خودش باید بخشش داشته باشد. در سفر اول، بخشش می‌تواند از داروی خودم شروع شود؛ اینکه یک پنجم از داروی خودم را ببخشم تا بتوانم به درمان برسم. اما در سفر دوم، بخشش شکل متفاوتی پیدا می‌کند. باید پلی وجود داشته باشد که تفکر منِ محمد را به عشق گره بزند. این پل چیزی نمی‌تواند باشد جز «ایمان».

آیا من به روش DST ایمان دارم؟ اگر به روش DST و به آقای مهندس دژاکام ایمان پیدا کردم، آن موقع است که روش DST می‌تواند جسم من را به درمان برساند. و وقتی جسم من به درمان رسید، این روش می‌تواند روان من را هم به درمان برساند. اگر روان من به درمان برسد، آن موقع می‌تواند جهان‌بینی و جان من را هم به سمت درمان هدایت کند. اما این ایمان رقم نمی‌خورد، مگر اینکه من وارد سرزمین بخشش شوم. یک جاهایی هست که من زور می‌زنم فقط به کنگره بیایم، فقط کارهایم را در دنیای بیرون اصلاح کنم و درست کنم، اما نمی‌شود. به هر دلیلی، هرچه زور می‌زنم موفق نمی‌شوم.

در وادی هشتم می‌گوید باید راه به انسان‌ها رخ نشان بدهد. اما راه چگونه می‌خواهد به منِ محمد رخ نشان بدهد تا بتوانم آن را ببینم؟ چه قدرتی قرار است به من داده شود؟ به نظر من، «بخشش» اولین چیزی است که باید در هستی من بیاید و انجامش بدهم. وقتی بخشش را انجام دادم، آن موقع می‌توانم آموزش بگیرم. برای همین است که در مورد بخشش خیلی وقت‌ها آقای مهندس می‌فرمایند: بخشش برای سفر اولی مثل دارو عمل می‌کند؛ مثل داروی OT. برای سفر دومی، مثل کلیدی می‌ماند که قرار است تاریکی‌های دنیای درونم را باز کنم، آنها را ببینم و پله‌پله برطرفشان کنم.

خیلی وقت‌ها من فکر می‌کردم تفکر به‌تنهایی کافی است، اما وقتی سر و ته کنگره را که می‌گیری، می‌بینی همه‌اش می‌رسد به بخشش. تفکر بدون بخشش، تهی است. درمان بدون بخشش، توهم است. خدمتگزار بودن و شروع سفر دوم بدون بخشش، توهم است. سفر دومی که آقای مهندس می‌فرمایند، کسی نمی‌تواند انتهایش را مشخص کند. فقط سر سفر دوم مشخص است؛ سرش از کجا شروع می‌شود؟ از همان گل رهایی که بعد از ده ماه گوش‌به‌فرمان بودن، می‌روم پیش آقای مهندس و می‌توانم گل رهایی را بگیرم. اما آیا انتهایش مشخص است؟ انتهای سفر دوم کجاست؟ کسی نمی‌داند.

انتهای آرامش و آسایش کجاست؟ کسی نمی‌داند. خیلی وقت‌ها من فکر می‌کنم نعمت فقط به معنی پول داشتن است و برکت هم یعنی پول داشتن. برکت یعنی اینکه بیمار نیستم.  یعنی می‌توانم روی دو پای خودم راه بروم. یعنی می‌توانم روی صندلی کنگره ۶۰ بنشینم. امیدوارم بتوانیم قدردان چیزهایی که داریم باشیم و بدانیم خیلی از نعمت‌هایی که امروز برایمان عادی شده‌اند، روزی آرزویمان بوده‌اند. خیلی ممنون که به مشارکت من گوش کردید.

سیستم صوتی: مسافر امیر لژیون۵

تایپ: مسافر حمید لژیون۶

تنظیم و ارسال: مسافر علی

مرزبان خبری: مسافر داریوش

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...