جلسه چهارم از دوره سیودوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شمس به استادی راهنما همسفر مریم، نگهبانی همسفر زیبا و دبیری همسفر شیرین با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) وتاثیر آن روی من» روز سهشنبه ۱۴ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد..jpeg)
خلاصه سخنان استاد:
از ایجنت محترم کسب اجازه میکنم، همچنین از مرزبانان، نگهبان و دبیر محترم که این فرصت را به من دادند تا آموزش بگیرم، تشکر میکنم. دستورجلسه این هفته، وادی هشتم و تأثیر آن روی مناست، حال عنوان وادی چیست؟ «با حرکت، راه نمایان میشود». بنده سعی میکنم هر آنچه را که طی این سالها آموختم، در بازه زمانی که در اختیار دارم، یک مرتبه مرور کنم. به نظر من این وادی دو بخش دارد، یک بخش مفهوم وادی است و بخش دیگر، تأثیری که این وادی بر من دارد. خود مفهوم وادی و کتاب دارای سه بخش مهم و عمده میباشد.
از نظر من، بخش اول این است که حرکت چیست؟ اختیار و انتخاب چیست؟ سکون چیست؟ بخش دوم جبران خسارت و بخش سوم، پیمان وادی میباشد. من زمانی که دستور جلسه «با حرکت، راه نمایان میشود» را خواندم، این جمله به ذهنم خطور کرد که زمانی که من شروع به حرکت کنم و قدم بردارم، آن زمان است که مسیر خودش به من نشان داده میشود؛ یعنی قدمبهقدم مسیر برای من هموار میشود؛ اما مسئله مهم این است که قبل از اینکه حرکتی را انجام بدهم؛ باید به این نکته توجه بکنم که چه کارهایی را در این مسیر باید انجام بدهم و چه کارهایی را نباید انجام بدهم؟ به چه مواردی باید فکر کنم و به چه مواردی نباید فکر کنم؟ اصلاً آن کاری که میخواهم انجام بدهم صحیح است یا خیر؟ آیا واقعاً عمل صالح است یا خواسته نفس من است؟ آیا واقعاً با تمام وجود میخواهم به آن برسم یا نه؟ قبل از هر اقدام و حرکت کردن؛ باید تمام این موارد را با خودم بررسی و تجزیهوتحلیل کنم.
از طرفی، اقدام و حرکت خودم را مانند تمام مفاهیمی که در کنگره آموختهایم که هر مفهومی، یک صور پنهان دارد و یک صور آشکار، بیابم و صور آشکار و پنهان اقدام خود را هم بررسی کنم. از نظر من، حرکت یک حرکت درونی است؛ یعنی قبل از اینکه من بخواهم عملی را انجام بدهم یا ندهم؛ باید ابتدا تفکر و نگرشم را نسبت به آن موضوع مورد بررسی قرار بدهم. اگر نیازمند تغییر است، تغییرش بدهم اگر اشکال دارد، رفع اشکال کنم و اگر نادرست است، از ذهنم خارج کنم؛ ولی اگر پس از بررسی دیدم که درست است، روی آن اقدام و تصمیم مصمم باشم و اگر میتوانم، به تنهایی و اگر احساس می کنم که قادر به انجامش نیستم یا از بقیه مشاوره و مشورت بگیرم و یا از تجربههایشان استفاده کنم و در هر صورت به یک تصمیم نهایی برسم. به نظر من، اگر این اقدام اولیه را انجام بدهم، انگار در مسیر قرار میگیرم و آن اتفاقات خوب برای من رقم میخورد.
استاد در وادی هشتم فرمودند: «نیروهای شیطان یا همان نیروهای منفی، دشمن آشکار شما هستند»؛ یعنی چه؟ آقای مهندس در سیدی «ملک لامکان» هم به این موضوع اشاره کردند که نیروی منفی حکم شیطان را برای ما دارد و من باید حواسم باشد که در این میان از مسیر منحرف نشوم و از تصمیمی که گرفتم، صرفنظر نکنم؛ اما در یک بخش دیگر وادی هم میگویند: اگر شما در صراط مستقیم باشید، در نهایت نزد پروردگارت با سربلندی و پیروزی حضور خواهی یافت. یعنی چه؟ یعنی آن القائات و الهامات و نیروهای مثبت، حواسشان به من هست؛ فقط مهم این است که من از مسیرم منحرف نشوم و راه را گم نکنم. این موارد در مورد بخش اول این وادی بود.
بخش دوم این وادی در مورد جبران خسارت است. جبران خسارت یعنی چه؟ یعنی من تا این لحظه که در قید حیات هستم و خداوند عمری به من داده و از آنجایی که من بر لحظهبهلحظه عمرم و اعمالم آگاه هستم، میدانم که یک سری حق را ناحق کردم. حالا یا در مورد خودم بوده یا در مورد خانوادهام و یا در مورد جامعهام بوده و من باید تمام این موارد را به صورت مجزا در هر نقش بررسی کنم. اگر قرار باشد به هدف نهاییام برسم، اگر قرار است به آرامش و آسایش برسم، باید بیایم و این موارد را برطرف کنم؛ یعنی باید ادای دین کنم. حالا یا در حق خودم ناسپاسی میکردم یا در حق خانوادهام و یا در حق جامعهام ناسپاسی میکردم، فرقی نمیکند؛ باید جبران خسارت کنم بابت آسیبی که وارد کردم.
مسئله مهم این است که باید شروع کنم و به نظر من هم گام اول روی خودم است و در ابتدا باید از خودم بگذرم؛ یعنی باید عشق، محبت و بخشش را یاد بگیرم و بررسی کنم که در حق جسم خود چه حقی را ضایع کردم، چه آسیبی به خودم زدم و در چه مواردی به آن رسیدگی نکردهام. چه جاهایی افکارم را خراب کردهام، یکبهیک همه آنها را بررسی کنم. بعد از اینکه خودم را مورد بررسی قرار دادم، نوبت به خانواده میرسد. به نظر من، واقعاً خانواده برای من یک امانت است که خدا به من داده؛ پس باید تمام تلاشم را بکنم و هر آنچه که عشق در وجودم دارم را بتوانم به خانوادهام نثار کنم و در انتها به جامعه برسم.
آقای مهندس در سیدی «گردباد عظیم» فرمودند: «انسانهای آباد، جامعههای آباد را میسازند». من باید به اندازه سهم خودم ایفای نقش کنم. خودم را اصلاح کنم، فرزندانم و خانوادهام را اصلاح کنم تا کمکم بتوانم جامعه را هم اصلاح کنم و یا اگر من یک جایگاه اجتماعی دارم، واقعاً با تمام وجودم به خلق خدا خدمت کنم. شاید در این صورت بتوانم بخشی از آن حقی را که بر گردن من هست، ادا کنم. به نظر من، لژیون سردار یکی از این فضاهایی است که من بتوانم ادای دین کنم.
در بخش سوم وادی هم مبحث پیمان وادی مطرح میشود. خیلی دلم میخواهد دوستان سفر دومی که پیمان وادی را اجرا کردند، از حس و حالشان در مشارکتها بگویند. برای من که یک حس عجیب و شیرین و خیلی خوبی بود، واقعاً یک حس قلبی است. زمانی که پیمان میبندید، دیگر قرار نیست که هیچ کاری بعد از این نکنید. من میروم یک گوشه از طبیعت خدا که آرام است، مینشینم و با خودم کنار میآیم. آنجا خودم هستم و خدای خودم که ببینم چه کارهایی انجام دادم و چه شیطنتهایی کردم، چه گناهانی انجام دادهام. اینها را یکبهیک به زبان میآورم و از خدا میخواهم که من را ببخشد و به خودم و به خدا قول میدهم که آن کارها را دیگر تکرار نکنم. حالا اگر هم اشتباه کردم، میتوانم بروم و توبه کنم. خودم به شخصه، بعد از این مراحل یک حس آرامشی داشتم، سبک شده بودم، انگار که حرفهایم را زده بودم. آن موقع است که کمکم میتوانم از خدا یک چیزهایی بخواهم و بگویم: خدایا، این را میخواهم، این را به من بده. در نهایت، بعد از پیمان حس بسیار خوبی به انسان دست میدهد.
من هر سال، چون در ماه فروردین رفتم و پیمان بستم، هر سال عید میروم همان مکانی که سال اول رفتم و پیمان بستم، یک مرتبه دیگر با خودم کنار میآیم و عملکرد خودم را بررسی میکنم که ببینم چه بودم و چه شدم، واقعاً پیمان روی من تأثیر داشته. امیدوارم که همه پیمان وادی را تجربه کنند. تأثیری که این وادی بر من داشته، این بوده که این وادی هم مانند تمام وادیها، به آنها فکر میکنم و نگاه میکنم، طی این شش سال که بنده در کنگره حضور داشتم و این همه آموزش گرفتم، واقعاً توانستهام آنها را بر روی خودم اجرا کنم؟ آیا توانستهام حرکت کنم و به آن چیزهایی که میخواهم برسم؟ آیا درست حرکت کردهام؟ آیا باید یک چیزهایی را تغییر بدهم یا نه؟ آیا ترسیدهام و شانه خالی کردم و جایی نرفتم و ساکت نشستم؟ اینها را باید با خودم بررسی کنم و به آنها توجه کنم و خیلی خوشحالم که اینجا هستم. از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، متشکرم.
(1).jpeg)
مرزبان کشیک: همسفر معصومه و مسافر احسان
تایپیست: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)
عکاس: همسفر شراره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هشتم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
133