English Version
This Site Is Available In English

اگر سراغ حس منفی برویم راه نمایان نخواهد شد

اگر سراغ حس منفی برویم راه نمایان نخواهد شد

جلسه دوازهم از دور هجدهم از سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰نمایندگی جواد گلپایگان به استادی راهنمای محترم مسافر امیرحسین و نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه«وادی هشتم وتاثیر آن روی من » در روز سه شنبه مورخ  چهاردهم مهر ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۷آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان امیرحسین هستم یک مسافر
خداوند بزرگ را شاکرم که به من فرصت داد تا در کنگره شصت خدمت کنم. همچنین از نگهبان جلسه، دبیر محترم و همهٔ عزیزانی که با چراغ خاموش خدمت می‌کنند و چراغ اینجا را روشن نگه داشته‌اند، صمیمانه تشکر می‌کنم.امروژ که شال پهلوانی بر گردنم انداختم بعضی از دوستان از من پرسیدند که آیا شال‌ها عوض شده‌اند؟گفتم نه؛ زیرا اکثر ما با شال پهلوانی آشنا نیستیم، هرچند شاید برخی آشنا باشند. در کنگره چند لژیون داریم: لژیون سردار، لژیون درمان سیگار، لژیون  تغذیهٔ سالم و درمان چاقی و لژیونی برای کاهش تدریجی مواد مخدر. امروز کمی دربارهٔ لژیون سردار صحبت کنیم. امروز لژیون خدمتگزار، لژیون سردار است؛ سردار چیست و چه کاری انجام می‌دهد؟ ما آمده‌ایم وادی هشت را بفهمیم و با حرکت، راه برایمان نمایان می‌شود. انسان باید به حس خود توجه کند؛ اگر به حسش توجه نکند و حرکت کند، راه نمایان نمی‌شود. در وادی هشت سخن از نفس است: «فألهمها فجورها و تقواها». اگر به سمت فجور باشد، راهی نمایان نمی‌شود؛ باید به سمت تقوا حرکت کند تا راه نمایان شود. استاد در سی‌دی «حق نفس» می‌گوید: زمانی که می‌خواهی کارهای بزرگ را انجام دهی، همان موقع حس‌های منفی ظاهر می‌شوند. مثلاً می‌گویی امروز به باشگاه می‌روم و عزمت را جزم کرده‌ای؛ اما نیم ساعت قبل باشگاه حس‌های منفی سراغت می‌آیند: بگذار فردا کفش خوب بخرم. در لژیون سردار یکی از بچه‌ها تعریف کرد که قبلاً در سبد قانون یازدهم  پنجاه تومان می‌کشیدم، الان صد تومان می‌کشم و زورم به افکار درون سرم نمی‌رسد. مغز کاری به این حرف‌ها ندارد؛ مغز یک مخچهٔ یک‌کیلو و نیم‌گرمی است. همهٔ ما مثل هم هستیم و تنها چیزی که بین انسان‌ها فرق می‌کند، نفسشان است. آمده‌ایم اینجا که نفس تربیت شود. در علم روان‌شناسی قانونی به نام «قانون پنج دقیقه» وجود دارد؛ یعنی اگر بخواهی کتاب بخوانی، بگو پنج دقیقه وقت می‌گذارم برای کتاب و آن حس درونت ایجاد می‌شود و ادامه می‌دهی. این‌طور نیست که یک‌باره بگویی با حرکت راهنمایی می‌شوم. اگر بخواهی جمعه‌ها ورزش کنی، می‌گویی نه بابا سن و سال من گذشته، من دیگر ورزش نمی‌کنم؛ اما ورزش کردن با پنج دقیقه شروع می‌شود. وقتی حس درونت ایجاد شد، بعد ادامه‌اش می‌دهی. همهٔ کسانی که می‌خواستند روزی به کنگره بیایند، می‌گفتند چک برگشتی داریم، وقت نداریم و هزار کار داریم؛ اما چند جلسه بعد که آمدند، دیدند وقت اضافی هم دارند و بسیاری‌شان راهنما شدند و ادامه دادند. کسی هم روز اول دبیر یا راهنما نمی‌شود؛ همان‌گونه که مدرک لیسانس را روز اول به دانشجو نمی‌دهند، راهنما شدن نیز پس از چهار سال حرکت و تلاش به دست می‌آید. گفتند آب با آن زلالی و روانی‌اش، اگر یک جا بماند، تبدیل به گند می‌شود. انسان مجموعه‌ای از عناصر است و بدن انسان از آب تشکیل شده؛ اما اگر حرکت نکند، باید در جای خودش بایستد. انرژی در جابه‌جایی است. فقط بنشینم و بگویم نه، چه کار کنم؟ باید حرکت کنم، بر سر راه، گدایی تیره‌روز ناله می‌کرد با صد آه و سوز: «خدایا، بی‌خانه و بی‌روزیم؛ ز آتش ادبار، خوش می‌سوزیم. پریشانم چو باد و تن چو کاه؛ پیش باد، از کاه آسایش مخواه.» خدا در گوش دلش گفت: «ای بنده، گر نبودی کاردان، جرم تو بود. ما تو را بی‌توشه نفرستاده‌ایم؛ آنچه می‌بایست، داده‌ایم. دست دادیم تا کاری کنی؛ پای دادیم تا پا به جای باشی و خود را از تنگنا برهانی. چشم دادم تا دلت ایمن شود و راه زندگی بر تو روشن گردد.» همهٔ این‌ها را گفت. استاد امین  در سی‌دی «مسئولیت» می‌گوید: اگر کلاهبردارترین آدم دنیا را پیدا کنیم، کلاهی که خود انسان سر خودش گذاشته، از همه بزرگ‌تر است. مولانا می‌گوید: «هفتاد من کاغذ، کسی با من نچون من مردم‌آزاری نکردم؛ من در من نشست و چون من کاری نکردم.» اگر واقعاً می‌خواهی از تنگنا بیرون بیایی، نمی‌شود سر سفره نشستی، گوشت را برداری و بقیهٔ سفره را نادیده بگیری. اگر آقای مهندس برای کسی عضویت در لژیون سردار یا سیگار تعیین کرده، باید بپذیریم؛ یا قبول داریم یا نداریم. برای کنگره چه کرده‌ایم؟ خیلی‌ها در راه کنگره زحمت کشیدند و هنرشان را آوردند. حالا که آقای مهندس فرمان داده، باید بپذیریم و کار را انجام دهیم. من هم به اینجا آمدم و کنگره مشکلاتم را درست کرد. استادامین در سی‌دی «اکبر» می‌گوید بعضی رهجوها کم‌لطفی می‌کنند؛ وقتی به رهایی می‌رسند، می‌بینند کنگره بیماری‌های بزرگشان را درمان کرده، اما به جای سپاسگزاری، به مشکلات کوچک می‌چسبند. این خصلت انسان ناسپاس است.

تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم 

تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان 

نمایندگی جواد گلپایگان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...