به نام قدرت مطلق الله
با حرکت، راه نمایان میشود
وادی هشتم برای من فقط یک جمله نیست؛ یک تلنگر است برای اینکه از ایستادن دست بردارم و حرکت کنم. وقتی با جمله «با حرکت راه نمایان میشود» روبهرو شدم، احساس کردم این جمله فقط درباره یک مسیر خاص نیست، بلکه درباره تمام زندگی انسان است. ما خیلی وقتها منتظریم همه چیز مشخص شود، بعد تصمیم بگیریم و حرکت کنیم؛ اما شاید زندگی هیچوقت آنقدر که ما میخواهیم روشن و قابل پیشبینی نباشد.
من فکر میکنم یکی از دلایلی که در تغییر کردن مشکل داریم، این است که میخواهیم قبل از برداشتن قدم اول، تمام مسیر را ببینیم. خود من هم گاهی دوست دارم بدانم اگر قدمی بردارم، در نهایت چه اتفاقی میافتد و آیا انتخابم درست است یا نه؛ اما وادی هشتم به من یاد میدهد که لازم نیست همه راه را از ابتدا ببینم. شاید کافی باشد قدم اول را درست بردارم تا ادامه مسیر کمکم برایم نمایان شود.
به نظر من، دانستن بهتنهایی کافی نیست. ممکن است بدانم چه چیزی برایم خوب است و چه چیزی به من آسیب میزند، اما اگر برای تغییر آن کاری نکنم، در همان نقطه قبلی باقی میمانم. فاصله بین «میدانم» و «عمل میکنم» همان جایی است که حرکت معنا پیدا میکند.
گاهی فکر میکنم برای تغییر باید یک کار بزرگ انجام بدهم، اما بعد میبینم که تغییر واقعی میتواند از قدمهای کوچک شروع شود؛ از یک تصمیم درست، پذیرفتن یک مسئولیت، عذرخواهی، جبران یک اشتباه یا حتی کنار گذاشتن رفتاری که میدانم به من آسیب میزند. شاید این کارها در ظاهر کوچک باشند، اما هر قدمی که برمیدارم، به من نشان میدهد که هنوز میتوانم انتخاب کنم و تغییر کنم.
برای من، حرکت فقط جابهجا شدن نیست. گاهی ممکن است جسم من حرکت کند، اما درونم همچنان در همان نقطه قبلی ایستاده باشد. حرکت واقعی زمانی اتفاق میافتد که نگاه، فکر و رفتارم تغییر کند؛ وقتی به جای فرار از مشکلات با آنها روبهرو شوم، اشتباه خودم را بپذیرم و برای اصلاح آن قدم بردارم.
در مسیر رهایی از اعتیاد، این مفهوم برای من عمیقتر میشود. کسی که میخواهد تغییر کند، نمیتواند فقط منتظر بماند تا یک روز همه چیز خودبهخود درست شود. باید حرکت کند، تجربه کند، گاهی اشتباه کند، از اشتباهاتش یاد بگیرد و دوباره ادامه دهد. شاید همیشه مسیر آسان نباشد، اما هر تجربه میتواند چیزی به انسان یاد بدهد.
من همچنین یاد گرفتهام که حرکت کردن به معنی عجله کردن نیست. گاهی یک قدم کوچک اما درست، ارزش بیشتری از یک حرکت بزرگ و ناپایدار دارد. اگر امروز فقط یک قدم بردارم و فردا هم یک قدم دیگر، بعد از مدتی میبینم که دیگر در همان نقطه اول نیستم. برای همین، بیشتر از سرعت، به ادامه دادن اهمیت میدهم.
گذشته هم برای من بخشی از همین مسیر است. نمیتوانم گذشته را تغییر بدهم، اما میتوانم از آن یاد بگیرم. اگر اشتباهی کردهام، به جای اینکه همیشه خودم را سرزنش کنم، میتوانم مسئولیت آن را بپذیرم و اگر لازم است برای جبرانش قدمی بردارم. شاید جبران گذشته به معنی تغییر آن نباشد؛ بلکه یعنی اجازه ندهم گذشته، آیندهام را هم خراب کند.
پیمان هم زمانی برای من ارزشمند است که فقط در حد یک تصمیم باقی نماند. اگر میگویم میخواهم تغییر کنم، باید این تغییر در رفتارم دیده شود. چون در نهایت این عمل من است که نشان میدهد تصمیمم چقدر واقعی است.
یکی از زیباترین چیزهایی که از وادی هشتم برداشت میکنم این است که انسان در طول مسیر فقط به مقصد نزدیک نمیشود، بلکه خودش هم تغییر میکند. وقتی با ترسهایم روبهرو میشوم، وقتی به قولی که به خودم دادهام عمل میکنم و وقتی مسئولیت کارهایم را میپذیرم، احساس میکنم آرامآرام انسان دیگری میشوم.
امروز اگر بخواهم وادی هشتم را با زبان خودم بیان کنم، میگویم: لازم نیست همه راه را ببینم؛ کافی است قدم بعدی را درست بردارم. شاید چیزی که امروز نمیبینم، در ادامه مسیر برایم روشن شود. برای من، «با حرکت راه نمایان میشود» یعنی زندگی با فکر کردن درباره تغییر عوض نمیشود؛ با قدمهایی که برای تغییر برمیدارم عوض میشود. قرار نیست همیشه قبل از حرکت، راه را ببینم؛ گاهی باید حرکت کنم تا راه برایم نمایان شود.
و شاید مهمتر از همه، این است که در این مسیر یاد بگیرم به جای اینکه همیشه منتظر اطمینان کامل باشم، به خودم و قدمهایی که برمیدارم اعتماد کنم. هر قدمی که امروز با آگاهی و مسئولیت برمیدارم، میتواند مقدمه قدم بعدی باشد و کمکم مسیر زندگیام را تغییر دهد. برای من، وادی هشتم یعنی همین؛ حرکت کنم، یاد بگیرم، ادامه بدهم و اجازه بدهم راه، خودش را در مسیر به من نشان دهد.
نویسنده: مسافر امیرحسن، راهنمای محترم تازهواردین نمایندگی شیخبهایی
تنظیم و ارسال: مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
218