English Version
This Site Is Available In English

تبدیل دانایی به دانایی مؤثر

تبدیل دانایی به دانایی مؤثر

یکی از کارهای نیروهای تخریبی این است که عقل را از دسترس انسان خارج کنند. یعنی عقل وجود دارد؛ اما دیگر آن‌طور که باید فرماندهی نمی‌کند. همان‌طور که اشاره شد، تشبیه این موضوع شبیه ماشینی است که مال من است؛ اما کلیدش دست فرد دیگری است. من ماشین را دارم؛ اما اختیار حرکت آن دست من نیست. به نظرم خیلی از اشتباهات زندگی از همین‌جا شروع می‌شود، ممکن است انسان بداند چه کاری درست است و حتی درباره آن اطلاعات زیادی داشته باشد؛ اما در لحظه‌ای که باید تصمیم بگیرد، چیزی غیر از عقل فرمان می‌دهد.

بعد از انجام کار، تازه متوجه می‌شود چه اتفاقی افتاده است؛ اما در آن زمان دیگر کار از کار گذشته و تخریب خودش را انجام داده است. به همین دلیل، موضوع عصیان قبل از اتفاق و در حین آن اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بعد از پایان ماجرا معمولاً فقط با نتیجه‌ای روبه‌رو هستیم که از انتخاب‌های قبلی خودمان به وجود آمده است. نکته دیگری که برایم قابل تأمل بود، تفاوت بین اشتیاق به دانستن و دانایی مؤثر است. گاهی انسان با موضوعی روبه‌رو می‌شود و خیلی مشتاق است اطلاعاتی به دست بیاورد و بعد خیلی سریع می‌پرسد: «خب، بعد آن چه؟»

گاهی فرد هنوز فرصت نکرده همان چیزی را که آموزش گرفته است، در خود جاری کند و سریع از آن عبور کرده و به دنبال مطلب دیگری رفته است. من احساس کردم آموزش زمانی برای من تبدیل به دانایی مؤثر می‌شود که بتوانم روی آن بایستم، آن را در زندگی تکرار و تجربه کنم. شاید یک مطلب را با یک‌بار شنیدن، فقط یک اطلاعات بدانم؛ اما زمانی که بارها به آن برمی‌گردم، تمرینش می‌کنم و اثرش را در رفتار خودم می‌بینم، کم‌کم قفل آن مطلب برایم باز می‌شود.

در همین مسیر، تفاوت نیاز و وسوسه هم برایم معنی بیشتری پیدا کرد. هر کششی که درون من ایجاد می‌شود، الزاماً نیاز واقعی من نیست. وسوسه می‌تواند جاذبه زیادی داشته باشد؛ اما ماندگاری آن کوتاه‌تر است. اگر نتوانم این دو را از هم تشخیص دهم، ممکن است چیزی را که فقط یک کشش زودگذر است، به‌عنوان یک نیاز واقعی دنبال کنم و بعد هزینه آن را بپردازم. موضوع عقل برای من از این جهت مهم‌تر شد که متوجه شدم «به‌کارگیری عقل» با «تکامل عقل» یکی نیست.

ممکن است عقل داشته باشم و بتوانم از آن استفاده کنم؛ اما هنوز عقل من تکامل پیدا نکرده باشد. همان‌طور که ممکن است اطلاعات و دانایی من زیاد شود؛ اما این به‌تنهایی به معنی تکامل عقل نیست. این موضوع را با مثالی در ورزش تیر و کمان می‌گویم، ممکن است یک نفر تمام اصول تیراندازی، مانند طریقه در دست گرفتن کمان، نشانه‌گیری برای رسیدن تیر به هدف و زمان مناسب برای رها کردن تیر را بداند؛ اما صرفاً دانستن این مطالب به این معنی نیست که می‌تواند تیر را دقیقاً به هدف بزند.

باید آموزش‌ها را بارها تمرین کند و شرایط مختلف را تجربه کند تا بتواند در لحظه مناسب از دانسته‌هایش درست استفاده کند؛ حتی اگر هدف و مسیر را بشناسد؛ اما نتواند در لحظه رها کردن تیر، خود و تمرکزش را کنترل کند، تیر ممکن است به جایی که باید نرسد. به نظرم عقل هم همین‌طور است؛ داشتن اطلاعات و حتی توانایی استفاده از عقل، با تکامل عقل تفاوت دارد. تکامل عقل زمانی معنا پیدا می‌کند که بتوانم به عقل خودم نزدیک شوم و دوباره اختیار و فرمان را به آن برگردانم.

اگر عقل تحت تأثیر نیروهای تخریبی باشد، ممکن است انسان سال‌ها تلاش کند، آموزش ببیند و اطلاعات جمع کند؛ اما نتیجه‌ای که باید حاصل نشود؛ چون ابزار اصلی تصمیم‌گیری هنوز در اختیار خودش نیست. از طرف دیگر، افزایش دانایی می‌تواند قدرت حل مسئله را بالا ببرد. عقل تکامل‌یافته می‌تواند مسائل بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و حتی سنگین‌تری را حل کند. برای من جالب بود که عقل تکامل‌یافته لزوماً درباره همه چیز اظهار نظر نمی‌کند.

شاید یکی از نشانه‌های رشد همین باشد که بدانم درباره چه چیزی می‌توانم تصمیم بگیرم و درباره چه چیزی توان و دانایی لازم را ندارم. این موضوع باعث شد به بعضی رفتارهای خودم فکر کنم. گاهی فکر می‌کنیم هرچه بیشتر بدانیم، جلوتر هستیم؛ در حالی که شاید مهم‌تر از دانستن این است که بتوانیم همان دانسته را در زمان مناسب به کار بگیریم. دانایی زمانی ارزش پیدا می‌کند که در انتخاب‌ها و رفتار من، خودش را نشان دهد.

در نهایت، برداشت من این است که برای تغییر، فقط نباید به دنبال اطلاعات جدید باشم؛ باید ببینم چه چیزی درون من فرمان می‌دهد. باید یاد بگیرم قدرت تشخیص داشته باشم؛ مثلاً کجا با یک نیاز واقعی روبه‌رو هستم و کجا وسوسه است، کجا از روی عقل حرکت می‌کنم و کجا نفس و نیروهای تخریبی مسیر را به جای من تعیین می‌کنند. شاید یکی از مهم‌ترین قدم‌ها برای من این باشد که قبل از اینکه اتفاقی بیفتد، بتوانم آن را ببینم و متوجه شوم چه چیزی در حال شکل گرفتن است؛ چون بعد از اینکه عصیان اتفاق افتاد، دیگر فقط با نتیجه آن روبه‌رو هستم.

اما اگر بتوانم قبل از رسیدن به آن نقطه، خودم را بهتر بشناسم، آموزش‌ها را تکرار کنم، از ضد ارزش‌ها فاصله بگیرم و ایمان و دانایی خودم را تقویت کنم، کم‌کم می‌توانم اختیار فرمان را دوباره به عقل برگردانم. برای من این سی‌دی یک تلنگر بود تا بفهمم گاهی مشکل من کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه این است که هنوز نتوانسته‌ام از دانسته‌هایم درست استفاده کنم. وقتی عقل دوباره در جایگاه خودش قرار بگیرد، دانایی از حالت اطلاعات خارج می‌شود و به قدرت حل مسئله و انتخاب درست تبدیل می‌شود و همین می‌تواند مسیر حرکت انسان را تغییر دهد.

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال همسفر: الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
همسفران خانم باشگاه تیراندازی با کمان کنگره۶۰

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...