English Version
This Site Is Available In English

با خواست قوی مسیر برایم باز می‌شود

با خواست قوی مسیر برایم باز می‌شود

جلسه‌ی یازدهم از دوره‌ی سی‌ودوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ ویژه‌ی همسفران شعبه‌ی رودکی به استادی پهلوان همسفر اعظم، نگهبانی همسفر اعظم و دبیری همسفر طاهره با دستور جلسه‌ «وادی هشتم و تاثیر آن روی من» در روز سه‌شنبه ۱۴ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

اول خدای بزرگ را شاکرم که دوباره توانستم این جایگاه را تجربه کنم و آموزش بگیرم. از آقای مهندس و خانواده‌ی محترمشان خیلی تشکر می‌کنم که این بستر مناسب را برای ما مهیا کردند که این‌جا بیاییم، آموزش بگیریم و به حال خوش برسیم. از ایجنت شعبه همسفر لیلا و مرزبانان همسفر فرحناز و همسفر مریم خیلی تشکر می‌کنم، امیدوارم که برکت این خدماتشان به زندگی‌شان برگردد و همچنین از همسفر اعظم تشکر می‌کنم که من را در این جایگاه انتخاب کردند و همین‌طور به همسفر طاهره هم خداقوت می‌گویم.

در مورد دستور جلسه وادی هشتم تا الان ما هفت وادی را گذرانده‌ایم. وادی اول به ما می‌گوید که فکر کنید و برای هر کاری که انجام می‌دهید تفکر داشته باشید، خودتان را بی‌ارزش ندانید و برای خودتان ارزش قائل باشید، مسئولیت کارهایی که انجام می‌دهید را به عهده بگیرید و به کسی واگذار نکنید. در وادی ششم می‌گوید: حکم عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا کنید، هر چه که عقل می‌گوید همان را انجام دهید و وادی هفتم، رمز و راز کشف حقیقت بود که آن‌جا راه را پیدا کردیم. وادی هشتم می‌گوید: تو با تفکر، راه را پیدا کردی حالا بیا حرکت کن. حالا می‌خواهم برای این وادی مثال بزنم که خود آقای مهندس هستند؛ اول تفکر کردند، توانستند وعده‌هایشان را تنظیم کنند و تیپر کردند تا به درمان برسند و بعد از آن، هزاران مسافر دیگر که مصرف‌کننده بودند به درمان رسیدند و یک مثال دیگر هم بخواهم بزنم همین خود ما همسفرها هستیم؛ با تفکری که کردیم یک‌جا ننشستیم، سکوت نداشتیم، تفکر کردیم و آمدیم چه به واسطه‌ی مسافرمان و چه به واسطه خودمان کنگره را پیدا کردیم و راه برایمان نمایان شد، مسافرانمان به حال خوش رسیدند، خودمان آموزش گرفتیم و به حال خوش رسیدیم وگرنه ما همان‌هایی بودیم که در خانه نشسته بودیم و  روزمرگی تکراری داشتیم الان هم که بعدازظهر است وقت خوابیدن ما بود؛ ولی خداراشکر نظم در زندگی‌مان آمده است و این حرکت به زندگی ما نظم داده‌ است.

فردی می‌گوید: مسیر قبلی را اشتباه رفته‌ام، می‌خواهم بیایم و به حال خوش برسم؛ باید جبران خسارت کنم از آن اشتباهاتی که انجام دادم و آن تخریب‌هایی که به خودم، خانواده و جامعه وارد کرده‌ام؛ آن‌ها را جبران خسارت‌ کنم. صددرصد همه‌ی ما چون با مصرف‌کننده زندگی کرده‌ایم می‌دانیم که با مصرف‌کننده زندگی کردن خیلی سخت است و باعث می‌شود که تخریب‌هایی به جسم و روان خودمان بزنیم؛ ولی با این‌جا آمدن خداراشکر هم جسم، روان و جهان‌بینی‌مان تغییر کرد و هم به تعادل رسیده‌ایم.

اگر بخواهم دستور جلسه را به لژیون سردار ربط بدهم که خیلی زیبا همه در لژیون سردار مشارکت کردند، اکثراً هم دلی بود و خیلی به دل نشست و یکی از اصول اولیه که بخواهیم در لژیون سردار باشیم؛ اولش خواست است. اگر من خواست داشته باشم می‌توانم عضو لژیون سردار شوم. خواستی که با تمام وجود باشد نه این‌که از ذهنم بگذرانم که بله من هم می‌خواهم عضو لژیون سردار شوم. وقتی که خواست از ته دل باشد، صددرصد مسیر برایم باز می‌شود؛ ولی در مسیری که قدم برمی‌داریم صددرصد نیروهای بازدارنده و چالش‌هایی وجود دارند که شیطان به بهترین شکل کار خودش را انجام می‌دهد، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم؛ ولی این ما هستیم که بتوانیم آن‌ها را راحت کنار بگذاریم.

خودم که می‌خواستم پهلوانی‌ام را اعلام کنم، خیلی طول کشید. سه سال درگیر بودم، واقعا ترس داشتم که آیا می‌توانم این را پرداخت کنم یا نه؟ سه سال پشت سرهم فقط می‌آمدم دنوری اعلام می‌کردم و ترس داشتم، ترس از آینده که آیا می‌توانم این را پرداخت کنم؟ آقای مهندس همیشه می‌گویند: شما شروع کنید، وقتی که مسیر درست باشد صددرصد همه‌ی کائنات، هستی و خداوند به کمک ما می‌‌آیند تا ما به آن هدف و خواسته‌ای که داریم برسیم و لذت بخشش را بچشیم. برکات مادی و معنوی را همه‌ی شما صددرصد در زندگی‌تان دیده‌اید و خود من هم دیدم این شنبه که آخرین تعهدی‌‌ام را پرداخت کردم همین که رسیدم خانه واقعا برکاتش را دیدم حالا دخترم می‌گوید: مامان حالا یک حرفی زده شده؛ ولی من می‌گویم نه چون کارم درست بوده و روی اصول انجام دادم صددرصد جوابش را گرفتم و خدا شاهد است که چشمداشت نداشتم، خدا خودش کمک کرد و حالا برکت مادی و معنوی‌اش را در زندگی‌ام دیده‌ام و در این راه خیلی چالش‌ها را داشتم؛ ولی با کمک راهنمایم همسفر حلیمه، این چالش‌ها را رد کردم و همه‌ی این‌ها را راهنمایم به من آموزش ‌داده‌اند و می‌گفتند: اعظم تمام این‌ها برای بزرگتر شدن تو است، یکی یکی گره‌های درونی‌ات باز می‌شود و نقطه تحملت بالا می‌رود. خداراشکر همه‌ی این‌ها به نحواحسن حل شد. در این کار حتما از سردار کمک بگیرید، وقتی که من می‌خواستم برای پهلوانی فقط درگیر بودم و وقتی پشت فرمان بودم با خودم حرف می‌زدم و با سردار دردودل می‌کردم. می‌گفتم: سردار من سه سال است که پشت سرهم دنور می‌شوم؛ باز هم امسال خودم را به عنوان دنور معرفی کنم؟ گریه‌ام گرفت، خودم را به سردار سپردم. خداراشکر که بهترین راه را برایم انتخاب کرد و به حال خوش رسیدم و بچه‌هایم در کنار من  آموزش می‌گیرند.

پسرم خیلی وقت بود که پس‌انداز می‌کرد مبلغی  داشت و از این کشو بر می‌داشت و داخل یک کشوی دیگر می‌گذاشت گفتم: پارسا این پول را در حسابت بگذارم؟ گفت: نه مامان به لژیون سردار بده. خداراشکر می‌کنم این قدم‌هایی را که برمی‌دارم هم برای خودم و خانواده‌ام و هم برای بعدی و بعدی‌ها موثر باشد و انشالله که شما با قدم‌هایی که برمی‌دارید، سردار کمک کند و بهترین‌ها را برای همه‌ی شما آرزو دارم. انشالله که همه‌ی شما به هر چه در دلتان است برسید. در این گلریزان که نزدیک است اصلا نترسید، اعلام کنید و من صددرصد به شما قول می‌دهم که خداوند و بعد سردار به شما کمک می‌کند که بهترین در شعبه‌ی رودکی باشید. انشالله که پرچم همسفرها بالاتر از مسافرها باشد.
ممنونم که به صحبت‌های من گوش کردید.

اهدای نشان پیمان وادی هشتم همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)

اهدای نشان پیمان وادی هشتم همسفر میترا رهجوی پهلوان راهنما همسفر زهرا (لژیون هفدهم)

اهدای نشان پیمان وادی هشتم همسفر گل‌افروز رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون چهاردهم)

رهایی سی سی دی همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر عفت (لژیون شانزدهم)

اهدای لوح سردار

مرزبان کشیک: همسفر فرحناز
تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال مطلب: مرزبان خبری همسفر مریم
همسفران نمایندگی رودکی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...