English Version
This Site Is Available In English

پیام لژیون سردار؛ فرصتی برای کمک به دیگران

پیام لژیون سردار؛ فرصتی برای کمک به دیگران

دهمین جلسه از دوره هفتم سری کارگاه‌های آموزشی لژیون سردار نمایندگی صالحی تهرانپارس، با استادی راهنمای محترم پهلوان محمد رضا ، نگهبانی مسافر پهلوان حامد و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه "وادی هشتم و تاثیر آن روی من" در روز دوشنبه مورخ 13 مهر ماه 1405 ساعت 16 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمدرضا هستم، یک مسافر.
خدا را شکر می‌کنم که امروز اینجا هستم و در جمع شما حضور دارم. چقدر حس خوبی دارم که امروز در نمایندگی صالحی تهرانپارس هستم؛ جایی که تا به حال توفیق حضور در آن را نداشتم. از خدمتگزاران لژیون سردار، خدمتگزاران نمایندگی و همه عزیزانی که این فرصت را به من دادند تا به اینجا بیایم، آموزش بگیرم و از مشارکت‌ها، رفتار و صحبت‌های شما چیزهای زیادی یاد بگیرم، متشکر و سپاسگزار هستم.
دستور جلسه این هفته، «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» است. بیشتر دستور جلسات، عبارت «تأثیر آن روی من» را همراه خود دارند. حالا سؤال این است که وادی هشتم چه تأثیری روی من دارد؟
«با حرکت، راه نمایان می‌شود.»
پیام آغازین وادی هشتم می‌گوید:
«امواج چون گردباد بر زمین فرود می‌آیند و آنچه برداشتنی باشد، به امانت می‌برند و این به فرمان حاصل می‌شود. پس با شما که پیمان می‌بندید، در اندیشه این باشید که از زمین برخاسته و به مکانی که فرمان است، رهسپار شوید.»

این فرمان چیست؟ ما در کنگره ۶۰ زیاد درباره فرمان می‌شنویم. فرمان این است که من از تاریکی خارج شوم و به سمت روشنایی و نور حرکت کنم.
ما یاد گرفته‌ایم که یکی از بزرگ‌ترین تاریکی‌هایی که سر راه انسان قرار دارد، مصرف مواد مخدر، اعتیاد، الکل و تاریکی‌های دیگر است. این فرمان به من می‌گوید که از این تاریکی‌ها خارج شوم. اگر پیام این فرمان به من رسیده باشد و آن را انجام ندهم، نقض فرمان کرده‌ام. من زمانی نقض فرمان کردم که سر از تاریکی درآوردم و حالا می‌خواهم دوباره به فرمان برگردم و آن را اجرا کنم.
یادم می‌آید وقتی حدود ده ساله بودم و هنوز وارد این آلودگی‌ها و تاریکی‌ها نشده بودم، وقتی ماه محرم می‌شد، با خودم می‌گفتم: اگر من در زمان عاشورا بودم، آیا در آن سپاه قرار می‌گرفتم؟ چرا نرفتم؟ چرا فقط هفتاد و دو نفر ماندند؟ این سؤالاتی بود که در ذهن یک نوجوان ده‌ساله شکل گرفته بود.
بعد وارد تاریکی اعتیاد شدم و حدود بیست سال تخریب و تاریکی اعتیاد را تجربه کردم. بعد که به کنگره ۶۰ آمدم و پیام لژیون سردار به من رسید، این حالت در من ایجاد شد که آن زمان، یک حسین گفت: «آیا کسی هست من را کمک کند؟»

امروز هم یک حسین دیگر آمده و دارد با تاریکی‌ها می‌جنگد. آیا کسی هست که کمکش کند؟ چه جوانانی که دارند پرپر می‌شوند و در تاریکی می‌افتند. آیا کسی هست که کمک کند؟
این همان خواسته‌ای بود که من در ده‌سالگی داشتم و حالا در پنجاه‌سالگی با آن مواجه شده‌ام. این گوی و این میدان؛ تاریکی و رفتن به سمت روشنایی. اگر مرد کمک کردنی، بسم‌الله.
پیام لژیون سردار برای من این بود. حدود پنج سال پیش، راهنمای من می‌گفت که یک قسمت مهم درمان در لژیون سردار اتفاق می‌افتد. با خودم گفتم: چه ربطی دارد؟ من با OT خوب می‌شوم؛ لژیون سردار چگونه می‌خواهد من را درمان کند؟
شروع حرکت من از جایی بود که در یک سی‌دی شنیدم جناب مهندس دژاکام فرمودند: پشت چراغ قرمز بودم و مصرف‌کننده‌ای آمد شیشه ماشین را تمیز کرد. آن زمان، به‌جای مبلغی ناچیزکه معمولاً به رهگذران می‌دادند، یک تراول 50 هزار تومانی دادم. آن شخص در قبال آن لطف و برای تشکرجمله ای گفت که جناب مهندس دژاکام فرمودند: «این جمله میلیون‌ها تومان برای من ارزش داشت.»
در مقام مقایسه با خودم فکر کردم که هنوز خیلی با آن جایگاه فاصله دارم؛ خیلی کم دارم تا بتوانم آن چیزی را که جناب مهندس دژاکام می‌فرمایند، درک کنم و بفهمم منظورشان چیست.
در این وادی که «با حرکت، راه نمایان می‌شود»، حرکت برای من از همین‌جا استارت خورد.
در مسیر این بخشش و محبت من چقدر می‌توانم جلو بیایم؟
آقای مهندس دژاکام ناخدای کشتی ما و کنگره ۶۰ هستند. من پشت سر این ناخدا حرکت می‌کنم و هر فرمانی که می‌دهد، اجرا می‌کنم. سؤال من این است که چقدر می‌توانم پشت سر آقای مهندس دژاکام حرکت کنم؟
در وادی هشتم می‌گوید:
«گر مرد رهی، میان خون باید رفت از پای فتاده، سرنگون باید رفت تو پای به راه گذار و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت»

این حرکت برای من از حدود پنج سال پیش آغاز شد و همچنان عضو لژیون سردار شدم. امروز هم خدا را شکر می‌کنم که عضو لژیون سردار هستم و از خدا خواسته‌ام که همچنان در لژیون سردار بمانم و فعال باشم.
آن رؤیای ده‌سالگی من این بود که برای خروج از تاریکی‌ها کمکی باشم. امروز این فرصت را پیدا کرده‌ام که در این مسیر حرکت کنم و جلودار راستین راه الله باشم.
شعار کنگره ۶۰، فرمان کنگره ۶۰، قوانین کنگره ۶۰ و حرمت‌های کنگره ۶۰، همه از زیرمجموعه فرامین الهی هستند. همه این چهارده وادی که ما می‌خوانیم، روی آن‌ها کار می‌کنیم و به آن‌ها عمل می‌کنیم، در واقع قوانین الهی هستند.
احساس می‌کنم که داشتم با یکی از دوستان صحبت می‌کردم و گفتم: آقای مهندس دژاکام در این جهان، یک جهان دیگر برای ما ساخته است.
اگر بخواهم در ذهنم مثال بزنم، میتوانم بگویم این کشور ما یک زمین ده‌هکتاری است و آقای مهندس دژاکام یک گلخانه ده‌هزار متری در آن ساخته و گفته است عده‌ای بیایند و وارد این گلخانه شوند تا سرما، گرمای زیاد، طوفان و گرد و خاک به آن‌ها آسیب نزند.
این گلخانه، کنگره ۶۰ است و ما در همین جهان داریم زندگی می‌کنیم. جهان کنگره ۶۰ داخل همین تهران است و ما در داخل این جهان هستیم و عده دیگری بیرون از این جهان هستند.
این نعمت بسیار ارزشمندی است و من باید قدردان آن باشم.
همین که به لژیون سردار آمده‌ام، همین دوستانی که در لژیون سردار حضور دارند، می‌گویند: «ما هستیم.» اصلاً مهمان می‌آیند و در لژیون سردار شرکت می‌کنند و می‌گویند: «آقا، من هستم، در لژیون سردار هستم. سردار، پرچمت نمی‌خوابد؛ ما هستیم. سردار، سپاهت را نگاه کن، ببین ما هستیم. ما امروز هستیم و شانه خالی نکرده‌ایم.»
جنگ با تاریکی‌هاست.
بنابراین خدا را شکر می‌کنیم که در لژیون سردار و در کنگره ۶۰ هستیم.
من همچنین از طرف خودم خداوند را شاکر و سپاسگزارم و از شما هم که به من وقت دادید و سکوت کردید، تشکر می‌کنم. من اینجا اجازه پیدا کردم که بیایم، در جمع شما حضور داشته باشم و از انرژی شما استفاده کنم.
از همه شما ممنون و سپاسگزارم.

عکس: مسافر امیر لژیون دوم
تایپ و بارگذاری: مسافر مهیار لژیون دوم
مرزبان خبری: مسافر کیانوش

مهر ماه ۱۴۰۵      
نمایندگی صالحی تهرانپارس

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...