English Version
This Site Is Available In English

با حرکت راه نمایان می‌شود و مسیر درمان اعتیاد با یک قدم شروع می‌شود.

با حرکت راه نمایان می‌شود و مسیر درمان اعتیاد با یک قدم شروع می‌شود.

یازدهمین جلسه از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره‌۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر عادل و دبیری مسافر عباس با دستورجلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من » روز سه‌شنبه ۱۴۰۵/۷/۱۴ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد :

سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.

خدا را شکر می‌کنم بابت حضورم در کنگره ۶۰، درمان اعتیادم و حال خوبی که امروز دارم. مدیون راهنمایم، کنگره ۶۰، آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم. خیلی خوشحالم که در کنگره ۶۰ حضور دارم. به نظر من، افرادی که در کنگره هستند، از لحاظ دانش، علم و آگاهی، یک سر و گردن بالاتر هستند.

از ایجنت محترم، مرزبان‌ها و تمام اساتید محترم تشکر می‌کنم.

اما در مورد دستور جلسه «وادی هشتم»؛ وقتی اسم «حرکت» در وادی می‌آید و می‌گوید: «با حرکت راه نمایان می‌شود»، ناخودآگاه یاد گذشته خودم می‌افتم. من در گذشته برای درمان اعتیاد خیلی دنبال راه می‌گشتم. راه‌های زیادی را امتحان کردم، به جاهای مختلف رفتم، انرژی زیادی گذاشتم و مسیرهای مختلفی را طی کردم و خیلی اذیت شدم.

چون مصرفم شیره و تریاک بود، انواع و اقسام خماری‌ها را تحمل کردم. خیلی اذیت شدم و هر بار هم موفق نمی‌شدم. هر بار به در بسته می‌خوردم، ناامیدتر می‌شدم و به قول معروف، عمیق‌تر در عمق تاریکی‌ها فرو می‌رفتم.

یک جایی دیگر خسته شدم و بریدم و با خودم گفتم: «دیگه آقا، اینی که هستم. می‌خوای بخواه، نمی‌خوای نخواه. باید بکشی.» به قول معروف: «لبی که خورد به بافور، باید شست با صدر و کافور.» با خودم می‌گفتم باید بکشی تا بمیری؛ این راهی است که انتخاب کردی، این مسیری است که انتخاب کردی و این خواسته خودت بوده است. این موضوع را برای خودم جا انداخته بودم که باید همین کار را انجام بدهم.

ولی دوباره آمدم و ترک کردم. همیشه یک جایی در دل انسان امید وجود دارد. با زور و ضرب و «ماشاءالله، ایشالا می‌شود» دوباره آمدم و مواد را ترک کردم؛ البته موادی که با سقوط آزاد ترک کرده بودم.

برادرم به کنگره ۶۰ آمده بود و به من گفت: «حالا بیا ببین چجوریه.» گفتم: «خودت را خسته نکن. هیچ راهی برای درمان اعتیاد وجود ندارد و نخواهد داشت و من تا آخر عمرم مصرف می‌کنم.»

گفت: «حالا بیا.» و کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» را جلوی من گذاشت. گفتم: «این کتابت را از اینجا بردار. من کتاب زیاد خوانده‌ام.»

ولی بعد از اینکه مصرف کردم و مخدر طبیعی بدنم را از بیرون وارد کردم و حالم خوب شد، گفتم: «حالا یک نگاهی به کتاب بیندازم.»

کتاب را نگاه کردم و صحبت‌هایی را دیدم که آقای مهندس در قانون سوم مطرح کرده بودند؛ اینکه چرا انسان‌ها همیشه تلاش می‌کنند، ولی موفق نمی‌شوند؟ چرا بارها و بارها مصرف می‌کنند و دوباره به مواد روی می‌آورند؟ چرا یک شخص حاضر است تمام تحقیقاتی را که در جامعه انجام می‌شود بشنود، ولی باز هم مواد مصرف کند؟ حاضر است زن و بچه، مال و اموال و تمام دارایی‌اش را از دست بدهد و اتفاقات زیادی برایش بیفتد، ولی باز هم به مواد روی می‌آورد.

برای خودم خیلی جالب بود که آقای مهندس گفته بودند صورت مسئله اعتیاد گم شده است. برای خود ایشان هم این سؤال وجود داشت که چرا.

اما ایشان برای اولین بار روی مواد حرکت کردند و گفتند: «من میزان می‌کنم، من تنظیم می‌کنم، کمش می‌کنم یا مرتبش می‌کنم.» این کار انجام شد و در ادامه، درمان اعتیاد و روش DST در ماه رمضان کشف شد.

یعنی راه با یک حرکت کوچک و با یک قدم اول شروع شد و در درمان اعتیاد انشعاب پیدا کرد. امروز کنگره ۶۰ در سراسر ایران انشعاب پیدا کرده و علم کنگره ۶۰ دارد از خارج از ایران و کشورهای دیگر هم انشعاب پیدا می‌کند. به نظر من، این حرکت خیلی کوچکی نیست؛ حرکت بسیار بزرگی است.

در ادامه، برای ما فرمان صادر شد و با پیمانی که در کنگره ۶۰ می‌بندیم، وارد یک مسیر طلایی می‌شویم؛ مسیری که ما را به جایی می‌رساند که واقعاً از آنجا آمده‌ایم.

یادمان نمی‌آید، اما یک جایی پیمان بستیم و عهد کردیم که می‌رویم، اشتباهاتمان را روی کره زمین جبران می‌کنیم و برمی‌گردیم.

ولی به واسطه اینکه شیطان وجود دارد و دشمن قسم‌خورده انسان است، با پیشنهاد مواد، پیشنهاد دروغ و انواع و اقسام ضد ارزش‌ها در شکل‌های مختلف، ما را از مسیر دور کرد و یادمان رفت که قرار است به جایی برگردیم. این موضوع را فراموش کردیم.

اما باز هم این گردهمایی که در وادی سیزدهم و چهاردهم به آن اشاره می‌شود، در کنگره برای ما اتفاق افتاد. ما کنار هم جمع شدیم و از یک روزنه‌ای که آقای مهندس به سوی نور باز کردند، مسیر را پیدا کردیم و حرکت کردیم. با حرکت، این راه برای ما نمایان شد.

یک نکته هم درباره سختی مسیر بگویم. شیطان نمی‌گذارد ما به راهمان ادامه بدهیم و به مسیری که می‌خواهیم برویم، برسیم. ما باید این مسیر را برویم و سختی‌های این حرکت را به جان بخریم.

در وادی می‌خوانیم:

«گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت»

وقتی وارد کنگره می‌شوی و دستت را در دست راهنما می‌گذاری، تمام مسیرها و آموزش‌های کنگره را که خود راهنما آموزش دیده و برای آن آزمون داده و تمام این مسیرها را طی کرده، به تو نشان می‌دهد.

فرقی نمی‌کند که من شیشه مصرف می‌کنم یا هروئین؛ راهنما این مسیر را رفته است و این راه را به زیبایی، با آرامش و آسایش به تو نشان می‌دهد. ما هم حرکت می‌کنیم تا به مسیر درمان اعتیاد و آن راه برسیم.

ولی راه اصلی ما همان راهی است که دوباره می‌خواهیم برگردیم به مسیری که از آن آمده‌ایم. نباید غافل باشیم که شیطان وجود دارد. باید همیشه، مثل آینه وسط ماشین، حواسمان به شیطان باشد تا نتواند ما را از مسیر خارج کند و بدانیم که شیطان در مسیرهای مختلف وجود دارد.

در مورد پیمان هم یک نکته بگویم. وقتی من پیمان می‌بندم، شاید این همان پیمانی باشد که در روز اول بسته‌ام و باید همیشه حواسم باشد. من خودم را می‌گویم؛ شاید دوستان هم متوجه شده باشند که یک جاهایی شیطان می‌خواهد مرا گول بزند و در جایی دیگر می‌خواهد با امتحان‌های مختلف مرا از مسیر خارج کند.

ولی من ان‌شاءالله سعی می‌کنم همیشه در کنگره باشم و به قول معروف، یکی از دوستان می‌گفت: «علی‌آقا، نیستی؟ سی‌دی بنویس، بیا.» من هم سعی می‌کنم همواره در کنگره باشم، از آموخته‌های کنگره استفاده کنم و در کنار شما دوستان باشم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، متشکرم.

 


نگارش : مسافر وحید

عکاس : مسافر صادق

تنظیم : مسافر مسعود 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...