دهمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی تربت حیدریه در روزهای سه شنبه با استادی دستیار دیدهبان محترم مسافر جواد و نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر رامین با دستور جلسه " وادی هشتم: با حرکت راه نمایان میشود "در تاریخ 14 مهرماه 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
میرسند آنانی که تشنه و مشتاق سیراب شدن بودند و آنانی که از سکون به حرکت در نمیآیند، هرگز نخواهند رسید.
سلام دوستان جواد هستم مسافر.
از نگهبان جلسه و گروه مرزبانی تشکر می کنم که مسئولیت اداره جلسه را به من واگذار کردند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم.

دستور جلسه امروز، وادی هشتم است. من آن چیزی را که خودم از این وادی دریافت و تجربه کردهام با شما در میان میگذارم و امیدوارم بتوانم به شکلی بیان کنم که برای خودم و شما قابل فهمتر باشد.
من همیشه میگویم اگر از کنگره ۶۰ یک تصویر کوچک داشته باشیم، باید بفهمیم چرا آقای مهندس این منابع آموزشی، کتابها و وادیها را در اختیار ما قرار دادهاند. هدف این است که قوانین هستی و مسیر زندگی برای انسانها سادهتر و قابل فهمتر شود، بهگونهای که انسانی که آگاهی و آموزش کافی ندارد و با مشکلات زیادی وارد کنگره میشود، بتواند بهتدریج آموزش بگیرد، جایگاه خودش را تغییر دهد و از تاریکی خارج شود.
در وادی اول، ما تفکر را یاد گرفتیم. تفکر یک حرکت ذهنی و جنس آن انرژی است حرکتی برای رسیدن از یک مجهول به یک معلوم و یا بالعکس.
انسان قبل از ورود به کنگره هم تفکر میکرد اما سؤال این است که این تفکر او را به کجا میبرد؟ بسیاری از چیزها برای ما معلوم بود اما در میان مسیر، خودمان را گم کرده بودیم. وادیها به ما یاد دادند که چگونه تفکر کنیم و چگونه از یک نقطه به نقطهای دیگر حرکت کنیم.
من همیشه گفتهام که وادیها مانند چهارده ستون مستحکم هستند، قوانینی که برای خروج انسان از تاریکی و حرکت به سمت روشنایی باید آنها را یاد بگیریم و در زندگی به کار ببندیم.
قبل از وادی هشتم، وادیهای گذشته را پشت سر گذاشتهایم و حالا پیام وادی هشتم این است: با حرکت، راه نمایان میشود یعنی اگر قرار است من حرکتی داشته باشم باید از یک مبدأ حرکت کنم، مسیر مشخصی داشته باشم و به یک مقصد برسم.
مثل خودرویی که میخواهد یک سفر طولانی را آغاز کند باید باد لاستیکهایش تنظیم باشد، موتور روغن داشته باشد، جلوبندی و ترمز آن سالم باشد و همه چیز برای حرکت آماده باشد. ما هم قبل از حرکت باید خودمان را آماده کرده باشیم.
بعد از آن است که حرکت آغاز میشود و در مسیر، راه برای ما نمایان خواهد شد.
در پیام اول وادی آمده است: امواج چون باد در زمین فرود میآیند و آنچه برداشتند، با خود به امانت میبرند.
این برای من بسیار قابل تأمل است اگر تفکر جنس انرژی دارد پس امواج و انرژی نیز در این مسیر نقش دارند. استاد امین درباره امواج صحبت میکنند، امواجی که از طریق ذرات ریز در هستی حرکت میکنند و در کنار یکدیگر جمع میشوند.
سؤال اینجاست که چه چیزی باعث میشود یک انسان توسط این امواج به سمت تاریکی برده شود؟ چرا فرمان برای او به وجود میآید که به سمت اعتیاد، ظلمت و ضد ارزشها حرکت کند؟
به نظر من دلیلش این است که ما در یک مقطع، قوانین هستی را رعایت نکردیم و به سمت ضد ارزشها حرکت کردیم. بارها به ما گفته شد که این مسیر درست نیست اما توجه نکردیم اما همان انسانی که روزی با تفکر خودش به سمت تاریکی رفت، وقتی تصمیم میگیرد برگردد و در مسیر ارزشها حرکت کند، چه اتفاقی برایش میافتد؟
دوباره همان امواج وجود دارند اما این بار حرکت متفاوت است.
وقتی وارد مسیر آموزش میشویم، ذرهذره اطلاعات و آگاهی ما بیشتر میشود. راهنما در مسیر ما قرار میگیرد و ما خودمان را در اختیار مسیر آموزشی قرار میدهیم. در واقع، فرکانس و طول موج ما بهتدریج با مسیر درست تنظیم میشود.
مثل اینکه در یک جاده تابلوهایی در مسیر قرار گرفته باشد: اینجا خطر است، پیچ خطرناک، سبقت نگیر، اینجا توقف نکن و اینجا به مسیرت ادامه بده.
راهنما و آموزش نیز همین نقش را برای ما دارند. وقتی در مسیر ارزشها حرکت میکنیم، تفکر ما مثبتتر و جایگاه ما بالاتر میرود و وقتی در مسیر ضد ارزشها حرکت میکنیم، تفکر ما منفی میشود و دوباره به سمت تاریکی کشیده میشویم.
در ادامه پیام میگوید: پس با شما که پیمان میبندید، در اندیشه آن باشید که از زمین برخواسته و به آن مکانی که فرمان است رهسپار شوید.
در کنگره ما با پیمان آشنا میشویم. انسانها از روز ازل پیمانی داشتهاند و در طول زندگی نیز بارها در مقابل انتخابها قرار گرفتهاند.
ما در کنگره نیز یک پیمان داریم، انسانی که وارد کنگره میشود بعد از سه جلسه تازهواردین، با قوانین و راهکارهای کنگره آشنا میشود و وقتی تصمیم میگیرد سفر خود را آغاز کند، در جایگاه مسافر قرار میگیرد.
مسافر یعنی چه؟ یعنی انسانی که از یک مبدأ به یک مقصد در حرکت است. این سفر، سفری از ظلمت به روشنایی، از نادانی به دانایی، از حقارت به سرافرازی، از ترس به شجاعت و از نفرت به طرف عشق است.

آیا ما در دوران مصرف همینگونه بودیم؟ آیا از بسیاری از خواستههای بهحق و معقول خودمان به خاطر اعتیاد صرفنظر نکردیم؟ آیا احساس حقارت نداشتیم؟ آیا ترس در زندگی ما وجود نداشت؟
امروز چه اتفاقی افتاده است؟ امروز دیگر آن انسان قبلی نیستیم، از حقارت به سمت سرافرازی حرکت کردهایم، از ترس به سمت شجاعت آمدهایم، دیگر از مشارکت کردن نمیترسیم که دیگران درباره ما چه فکری میکنند و اینها همه نشانههای حرکت است.
کنگره ۶۰ یک تفاوت مهم دیگر نیز برای ما ایجاد کرده است و آن، مسئله تولد دوباره است. ما یک بار از مادر متولد شدیم اما اگر بدون آموزش و آگاهی زندگی کنیم، ممکن است در جهل و نادانی و تاریکی قرار بگیریم.
اما یک تولد دیگر نیز برای انسان وجود دارد، زمانی که وارد مسیر آموزش میشود، قوانین را یاد میگیرد و زندگی خودش را تغییر میدهد در حقیقت، کنگره به ما فرصت یک تولد دوباره داده است، ما دوباره زنده شدیم و به ما جان دوباره داده شد.
پیمان در کنگره فقط یک موضوع مربوط به سفر دوم نیست. از همان زمانی که تازهوارد هستیم و تصمیم میگیریم مسیر درمان را آغاز کنیم، در واقع وارد یک پیمان میشویم، پیمانی برای حرکت و تغییر کردن.
هر روزی که روی زمین حرکت میکنیم، در حقیقت باید این پیمان را به یاد داشته باشیم، اگر پیمان را فراموش کنیم و از مسیر خارج شویم، دوباره همان امواج میتوانند ما را با خودشان ببرند.
در پیام آمده است: آنانی که تشنه و مشتاق سیراب شدن هستند، به آب خواهند رسید اما کسانی که از سکون به حرکت درنمیآیند، هرگز به آن نخواهند رسید.
این قسمت برای من بسیار مهم است، اگر تشنه باشم و واقعا مشتاق سیراب شدن باشم باید حرکت کنم. اگر سه سال در یک جا بنشینم و هیچ حرکتی نکنم چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ هیچ اتفاقی نمیافتد.
حتی اگر سالها از رهایی من گذشته باشد اما حرکتی در جهت آموزش، خدمت و ارزشها نداشته باشم تغییر واقعی اتفاق نمیافتد.
همه چیز در حرکت شکل میگیرد، در حرکت است که ساختارها پدیدار میشوند، در حرکت است که موجودات خلق میشوند و سفر در حلقههای آفرینش آغاز میشود و ادامه پیدا میکند.
این حلقههای آفرینش فقط مربوط به یک مرحله نیستند. زندگی ما نیز از حلقهای به حلقه دیگر حرکت میکند. دوران اعتیاد ما یک حلقه بود، ورود به کنگره یک حلقه دیگر است، سفر اول یک حلقه و سفر دوم حلقه دیگری است.
خدمت، آموزش و جایگاههای مختلف نیز هرکدام حلقههای دیگری هستند.
راهنما، مرزبان، نگهبان و خدمتگزاران نیز هرکدام در یک نقطه از این مسیر قرار میگیرند و حرکت آنها باعث میشود ساختارهای جدیدی شکل بگیرد.
بنابراین سفر ما پایان ندارد، ما از حلقهای به حلقه دیگر حرکت میکنیم و هر بار باید آموزش تازهای بگیریم و جایگاه تازهای را تجربه کنیم.
در نهایت، چیزی که من از وادی هشتم دریافت کردهام این است که تا حرکت نکنم، راهی برای من نمایان نمیشود. اگر فقط آرزو کنم که تغییر کنم، کافی نیست.
اگر فقط بدانم چه چیزی درست است، اما حرکت نکنم، اتفاقی نمیافتد. باید حرکت کنم، آموزش بگیرم و باید پیمانم را حفظ کنم.
باید در مسیر ارزشها قرار بگیرم و اجازه بدهم راه، در طول حرکت برای من نمایان شود.
امیدوارم همه ما بتوانیم در این مسیر حرکت کنیم، از سکون خارج شویم و هر روز یک قدم به سمت روشنایی، دانایی و رهایی برداریم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید سپاسگزارم.
در ادامه دریافت گل نمادین مسافر ایمان و مسافر حامد، لژیون سوم راهنما مسافر احمد و رهایی ویلیام مسافرحسین، مسافر رامین و مسافر حسین، لژیون دوم ویلیام راهنما مسافر احمد


عکاس: مسافر احسان
تایپ: مسافر هادی
ویراستار: مسافر حسین
مرزبان کشیک: مسافر حبیب
ارسال خبر: مسافر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
227