English Version
This Site Is Available In English

قدم برداشتم و نور جاده را دیدم

قدم برداشتم و نور جاده را دیدم

جلسه پنجم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی فرشته (سمنان)، با استادی پهلوان همسفر رها، نگهبانی راهنما همسفر مرضیه و دبیری راهنمای تازه‌واردین همسفر فاطمه، با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان می‌شود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۷ مهر ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدای خودم را شاکر و سپاسگزارم که امروز در این‌ مکان حضور دارم. از ایجنت همسفر الهه، نگهبان و دبیر جلسه تشکر می‌کنم که با لطف و محبت خود، من را لایق دانستند تا برای حضور در شعبه سمنان دعوت کنند. چه نام زیبایی هم دارد «فرشته». امیدوارم شعبه فرشته سمنان همیشه در مسیر راستی و درستی حرکت کند. در رأس، از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترم‌شان سپاسگزارم که این بستر را فراهم کرده‌اند تا ما بتوانیم آموزش ببینیم، خدمت کنیم و در کنار یکدیگر باشیم.

همیشه از راهنما همسفر شیما سپاسگزارم؛ فردی که زمانی با خودم فکر می‌کردم: راهنما حرکت می‌کند و راه نمایان می‌شود. برای من نیز ایشان حرکت کردند و راه برایم نمایان شد. دستورجلسه این هفته، وادی هشتم «با حرکت، راه نمایان می‌شود»، برای من یادآور همین موضوع است. در مسیر آمدن به سمنان، همراه مسافرم، مشغول گوش دادن به وادی هشتم، بخش اول و دوم بودیم. چند روز قبل از آن نیز در میان سی‌دی‌ها جست‌وجو می‌کردم تا ببینم چه مطالبی با این دستور‌جلسه ارتباط دارد و چه چیزی می‌تواند به ذهنم برسد. معمولاً وقتی جایی دعوت می‌شوم یا قرار است مشارکتی داشته باشم، سعی می‌کنم در آموزش‌ها جست‌وجو کنم تا ببینم چه مطالبی با موضوع موردنظر هم‌خوانی دارد؛ همین جست‌وجو باعث شد بیشتر به مفهوم حرکت و راه فکر کنم.

اوایل که به کنگره‌۶۰ آمده بودم، همیشه برایم سؤال بود که چرا می‌گوییم آقای مهندس؟ چرا ایشان را با این عنوان صدا می‌زنیم؟ بعدها متوجه شدم که مهندسی کردن چه مفهوم زیبایی دارد؛ این‌که چگونه می‌توان ارزش و قدر یک چیز را به انسان نشان داد؛ ارزش زندگی، کلمات و حتی ارزش قدم برداشتن و حرکت کردن. با خودم فکر کردم، وقتی می‌گوییم با حرکت، راه نمایان می‌شود، آیا هر حرکتی مثبت است؟ خیر. حرکت من می‌تواند در جهت منفی هم باشد. پس مهم است بدانم حرکتم به کدام سمت است و چقدر ارزش دارد. من سال‌ها زندگی کردم، تصمیم می‌گرفتم، حرف زدم و حرکت کردم؛ اما خیلی از این حرکت‌ها بدون تفکر و توجه بود. امروز آموزش‌های کنگره به من یاد داده است که برای حرکت کردن ارزش قائل باشم. وقتی قدم اول را برمی‌دارم، راه به‌تدریج نمایان می‌شود.

کسی قرار نیست مرا جلو ببرد یا دستم را بگیرد. کافی است حرکت کنم؛ آن‌وقت مسیر خودش را نشان می‌دهد. برای من این تصویر بسیار زیبا است، قدم اول را برمی‌دارم و ناگهان نوری روی جاده می‌افتد و من مسیر پیش رو را می‌بینم. کسی مرا هل نداده و دستم را نگرفته است؛ فقط حرکت کرده‌ام و راه نمایان شده است. حالا سؤال این است که قدم بعدی من باید به کدام سمت باشد؟ آیا فقط نمایان شدن راه برای من کافی است؟ آیا صرفاً قدم برداشتن و خدمت کردن کافی است؟ آیا آمدن به لژیون سردار و برداشتن قدم اول، پایان مسیر است؟ آیا قرار است جایی بایستم و بگویم دیگر ادامه مسیر را نمی‌دانم؟

وقتی به جاده تهران به سمنان نگاه می‌کنم، با خودم فکر می‌کنم در گذشته، زمانی که جاده و اتوبان وجود نداشت، مردم چگونه مسیر خود را پیدا می‌کردند و چگونه گم نمی‌شدند؟ شاید پاسخ همان چیزی باشد که وادی به ما می‌آموزد: حرکت کن تا مسیر مشخص شود؛ اما سؤال اصلی این‌جا است که چگونه باید این حرکت را ادامه بدهم من پهلوان شدم؛ بسیار خوب، جلو رفتم و مسیر را دیدم. اما آیا ادامه می‌دهم؟ آیا ظرفیت من فقط در حد پهلوان شدن است و تمام؟ اگر یک خدمت را به دست آوردم، آیا آماده پذیرش خدمت بعدی هستم؟ وقتی خسته می‌شوم، آیا همچنان لبخند بر لب دارم؟ وقتی مورد احترام قرار می‌گیرم، آیا مسیرم را ادامه می‌دهم یا به جاده خاکی می‌زنم و وارد مسیر دیگری می‌شوم؟

گاهی ممکن است در مسیر تابلویی ببینم که روی آن نوشته شده باشد میان‌بُر و من وسوسه شوم که از مسیر اصلی خارج شوم. به نظر من، مسیر بخشش نیز با حرکت و قدم برداشتن در لژیون سردار نمایان می‌شود هرچقدر بیشتر پیش می‌روم، بیشتر می‌بخشم و بیشتر در جلسه می‌نشینم، لبخند می‌زنم، می‌شنوم و یاد می‌گیرم در حقیقت در حال حرکت هستم؛ اما باز هم این سؤال وجود دارد قدم‌های بعدی من چیست؟ قرار است تا کجا حرکت کنم و کجا باید بایستم؟ دو ماه پیش در لژیون سردار، یک دل سیر گریه کردم. سؤال من این بود: چرا ایستاده‌ام؟ چرا دیگر جلو نمی‌روم؟ من پهلوان شده بودم؛ اما ادامه دادن برایم سخت بود. آقای زرکش در آخرین مصاحبه‌ خود بیان کرد: «بخشش مالی هیچ ارتباطی به توان مالی شما ندارد». شما قدم برمی‌دارید و راه کم‌کم نمایان می‌شود با خودم فکر می‌کردم که من این راه را آمده‌ام، اما حالا ایستاده‌ام!

خدا را شکر، زمانی که با حال بسیار بدی از جلسه برمی‌گشتم و ناراحت بودم، مدام از خودم می‌پرسیدم: چرا نمی‌توانم خدمت بگیرم؟ چرا ایستاده‌ام؟ چرا حرکت نمی‌کنم؟ در همان حال، همسفر مرضیه با من تماس گرفتند و پرسیدند: به شعبه فرشته تشریف می‌آورید؟ من پشت چراغ قرمز بودم که اشک از چشمانم جاری شد. گفتم: با تمام وجود می‌آیم. پس از آن از هم از شعب دیگر با من تماس گرفتند. از همه شما ممنونم که من را لایق می‌دانید، به حرف‌هایم گوش می‌دهید و برای من وقت می‌گذارید. این‌که انسان‌ها قدر محبت را می‌دانند و عشق را می‌شناسند و به همین دلیل از کسی دعوت می‌کنند، برای من اتفاق بسیار بزرگی است و از این بابت صمیمانه سپاسگزارم.

من به هر شعبه‌ای می‌روم، برای تمام همسفران آن شعبه دعا می‌کنم که همه پهلوان شوند، الهی آمین. امیدوارم جلسات لژیون سردار، جلساتی رنگارنگ، پرنشاط و سرشار از حس خوب باشد؛ جلساتی که همه با شال پهلوانی در آن بنشینند و این حس را تجربه کنند که وقتی یک مرحله را پشت‌سر گذاشتند، برای مرحله بعد و حرکت بعدی آماده باشند. به نظرم مهم است که خواسته‌هایمان را همان‌طور که آقای مهندس می‌گویند، با تمام وجود بخواهیم، درباره آن فکر کنیم، برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کنیم و تصویر آن را در ذهن خود بسازیم.

امیدوارم هر کدام از شما هر خواسته‌ای که در دل دارید، با حرکت، تلاش، تفکر و برنامه‌ریزی به آن برسید و روزی برسد که بتوانید با تمام وجود بگویید: خدایا شکرت که راه را نشانم دادی و توان حرکت در آن را به من بخشیدی. از این‌که به صحبت‌های من گوش سپردید، بسیار سپاسگزارم.

عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
تایپ: همسفر نسیم رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سمنان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...