جلسه هفتم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کریمان کرمان به استادی پهلوان محترم همسفر اسما، نگهبانی راهنما همسفر زهره و دبیری همسفر سمیه با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴٠۵ ساعت ۱۳:۳۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که در زنجیره عشق و محبت در نمایندگی کریمان در حضور شما عزیزان هستم و خدا را شکر میکنم که این فرصت را بار دیگر در اختیار من قرار داد که در کنار هم آموزش ببینیم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان و تمام خدمتگزاران این نمایندگی که این بستر را فراهم کردند تا ما بهترین لحظات را در کنار هم داشته باشیم بسیار سپاسگزارم. امروز دستور جلسه وادی هشتم است «با حرکت راه نمایان میشود.» همانطور که میدانیم و در کنگره آموزش گرفتیم، انسان همیشه یکسری مشکلات را در زندگیاش دارد و مشکلات هیچ زمان تمامی ندارند، بهواسطه مشکلاتی که در زندگی ما بهوجود میآیند چه خواسته و چه ناخواسته، چه به وسیله خودمان و چه به وسیله دیگران انسان ممکن است دچار یکسری ناامیدیهایی شود و این ناامیدیها توان حرکت را از ما بگیرند؛ اما اینجا و این وادی به ما میگوید: باید بلند شویم، باید حرکت کنیم و برای حرکت به یک پیشنیاز، نیاز داریم که آن تفکر است.
استاد امین در مصاحبهشان یک صحبت خیلی قشنگی که داشتند، فرمودند: «کل هستی و آفرینش چهارده طبقه است، هفت طبقه بالا و هفت طبقه زیرین، هفت طبقه بهشت یا هفت طبقه جهنم، چهارده وادی انگار ما را بین این هفت طبقه جابهجا میکند» ما میخواهیم ببینیم وادی هشتم چگونه جایگاه ما را تغییر میدهد؟ این وادی میگوید که حالا تو میخواهی یک تغییری را ایجاد کنی در زندگی و در درون خودت؛ باید تفکر کنی و بلند شوی، یکسری ابزار را برداری و حرکت کنی. همه چیز هم با قدم اول شروع میشود و باید بدانیم دیگر توکل به خدا، خواستن تنها و قدرت اینها به تنهایی کافی نیست، حالا به هر دلیلی شما میتوانید راه و مسیر درست را پیدا کنید. گاهی میگوییم خدا به ما لطفی داشته که راه درست را پیدا کردیم؛ اما قرار گرفتن در مسیر یک چیز است و حرکت کردن و رسیدن به هدف چیز دیگری است در مسیر نباید بگذاریم که یکسری ترسها، استرسها و وسواسهای فکری سراغ ما بیاید و بخواهد مانع ما از حرکت شود.
آقای مهندس در سیدی خوشبختی صحبت قشنگی کردند، فرمودند: «خوشبختی یعنی چی؟ یعنی رسیدن به آرامش و آسایش» این آرامش و حال خوب را من خودم در لژیون سردار تجربه کردم و لژیون سردار مصداق عینی وادی هشتم است. زمانی که نگهبان سردار، پیام سردار را میخوانند «که چه دختران و پسران، زنان و مردان، پیران و جوانان که در حال پرپر شدن و خاکستر شدن هستند» ناخودآگاه همیشه یک بغض گلویم را میگیرد و این صحنه میآید در ذهن من، کسانی که اطراف خودم هستند، کسانی که دارند از درد اعتیاد میسوزند و بچههایشان، بچههایی شدند پر از عقده پر از کینه و پر از آرزوهای دست نیافتنی؛ حتی گاهی بهخاطر اعتیاد مادر و پدر دست به اعتیاد میزنند.
لژیون سردار میخواهد چه چیزی را به من بگوید؟ اینکه تو میتوانی با بخششی از مال خودت، یک فضایی را فراهم کنی که این خانوادهها بیایند و درمان شوند، یعنی این ساختار علاوه بر اینکه بتواند به ساختار خودش ادامه دهد، بتواند گسترش هم پیدا کند به صورتی که اگر یک نمایندگی وجود دارد بشود دو نمایندگی، دو نمایندگی بشود سه نمایندگی تا جایی که پیام کنگره خیلی راحت به افرادی که درگیر اعتیاد هستند برسد و کنگره را پیدا کنند؛ اما یک وجه دیگر و یک طرف دیگر عضویت در لژیون سردار آن اتفاقی است که درون خودم میافتد، در واقع با این کار دارم بخشش و گذشت را با خودم تمرین میکنم.
در سیدی باتلاق استاد امین خیلی تعریف قشنگی از گذشت و بخشش داشتند، فرمودند: «بخشش آنجایی است که تو چند نان داری، میخوری سیر میشوی و اضافهاش را به دیگران میبخشی؛ اما گذشت چیز فراتری است زمانی که تو چند نان داری؛ اما قبل از اینکه سیر شوی به دیگران میبخشی» این مرتبه خیلی بالاتری از بخشش را دارد نشان میدهد و همیشه در لژیون سردار کسانی که این جایگاه را تجربه کردند و از تجربه خود صحبت کردند کسانی بودند که خواستهشان تمنای دلشان بوده، من همیشه میگویم خواسته باید، خواسته قوی باشد؛ چون اگر خواسته، تمنای دل و قوی باشد جاذبههای مادی دیگر برای ما جذابیت ندارند و خیلی خواستههای ما کمرنگ میشود؛ چون هر کسی خودش بهتر میداند که اگر با خودش رو راست باشد و به گذشته خود برگردد، بهتر از هر کسی میداند که در زمان مصرفکنندگی همسرش، برادرش و یا هر کسی که بهواسطه آن به کنگره آمده است، چه حسهایی را تجربه کرده بود، چه چیزهایی را نیت کرده بود، مثلاً گفته بود اگر مسافر من درمان شود من تمام زندگیام را میدهم.
من خودم میگفتم کاش من در زندگی هیچی نداشتم، پول، خانه و ماشین نداشتم و فقط حال خوب و آرامش داشتم، این چیزی بود که من همیشه با خودم میگفتم و همه ما میتوانیم این موارد را با خود یادآوری کنیم، اینکه بیایم با خودمان حساب کنیم اینکه کنگره به من چه داده است؟ درمان مسافرم را داده است، احترام در خانوادهام را داده است، جایگاه خودم و مسافرم در اجتماع چقدر عوض شده است، این دوست داشتنها و دوست داشته شدنها چقدر میارزد در زندگی من و همه اینها را کنگره به من داده است.
آقای مهندس در یکی از سیدیها میفرمایند: «آنچه هست، نیست میشود و آنچه نیست باعث رنج ابدی» این جمله خیلی عجیب در ذهن من مانده است که پول و مقام و هر چیز مادی با مرگ از بین میرود؛ اما کاری که ما با آن پول انجام میدهیم خیلی مهم است، آن است که در بعد، بعدی به کار من میآید و کمکم میکند، نباشد روزی که بخواهم افسوس بخورم و بخواهد برای من یک رنج ابدی باشد که من میتوانستم در جهت اهداف آقای مهندس به ایشان کمک کنم؛ اما این کار را انجام ندادم، من میتوانستم سردار، دنور و پهلوان شوم؛ اما نشدم زیرا آن زمان دیگر فرصت را از دست دادهام، فرصتها یکبار به ما داده میشود، یک وقتهایی راه من راه درستی است؛ اما نوع حرکت و نوع انتخابهای من درست نیست.
اگر بخواهم از تجربه خودم بگویم: به زمانی برمیگردد که مسافر من حدود ۶ الی ۷ ماه زودتر از من وارد کنگره شده بود و میآمد خانه و به من میگفت من یک تصمیم بزرگ گرفتم، میپرسیدم چه تصمیمی؟ و ایشان میگفتند: تصمیم گرفتم پهلوان بشوم و من اصلاً کنگره را نمیشناختم میگفتم پهلوان چیست؟ میگفتند؛ باید ۵۰۰ میلیون پول بدهیم و من گفتم اصلاً چنین اجازهای را نمیدهم، ایشان مدام تکرار میکردند و من قبول نمیکردم. تا زمانی که وارد کنگره شدم در ابتدا هدفم فقط درمان مسافرم بود؛ وقتی که ۳ ماه سفر بودم جشن گلریزان بود و راهنمای من گفتند: میدانید چقدر آدمهایی پشت این در دارند دنبال راه میگردند؛ اما راه را پیدا نمیکنند و خدا چه لطفی به شما کرده است که شما وارد این مکان شدید و اینجا پا گذاشتید، ناخودآگاه حسی به من دست داد که پس تو باید قدردان باشم.
پهلوانی دنیای خیلی قشنگ و جدیدی را برای من رقم زد، یک عزیزی همیشه میگویند: لحظهای که اشک و لبخند با هم آمیخته شود و من دقیقاً این لحظه را تجربه کردم با پهلوان شدنم، میخواهم این را بگویم که نیروی منفی با ابزاری مثل ترس به سراغ آدم میآید و لذت چشیدن این حسهای قشنگ را از آدم میگیرد، من اگر نیروی منفی را شناخته باشم، میدانم که باید با این ترسم مقابله کنم؛ باید به دل ترس بروم. داشتم خزانهداری را گوش میدادم دیدم تعهداتی وجود دارد، شاید عزیزانی باشند که هنوز تعهدات خود را نپرداخته باشند.
در سیدی عالم غیب آقای مهندس فرمودند: «کسی که خدمت میکند هیچ اجباری برای خدمتش نیست» و کسی که برای لژیون سردار تعهد میکند این تعهدی است بین خودش و خدای خودش، شاید من نسبت به این تعهدم بیتفاوت باشم، شاید بگویم حالا نشد که نشد؛ اما با خودمان فکر کنیم که اگر روزی من خواستهای از خدا داشتم چطوری و با چه رویی به خدا خواستهام را بگویم، آن موقع خدا میگوید من اعمال تو را میبینم تو آدم خوبی بودی، امانتدار بودی؛ اما تعهدت را پرداخت نکردی، تعهدی که بین من و تو بود. به من میگوید: تو چیکار کردی، چی فرستادی که من بخواهم جوابت را بدهم، کسی که خواستهاش را داشته باشد، بخواهد تعهدش را بدهد و تلاش هم بکند میتواند تعهدش را بدهد، شاید وقتی اسم لژیون سردار شود بعضیها بگویند من که توان مالی ندارم؛ اما وادی هشتم دقیقاً میگوید تو حرکت کن راه نمایان میشود، تو بیا و با هر توانی داری شرکت کن.
لژیون سردار برای کسانی نیست که توان مالی دارند، بلکه لژیون سردار برای همه کسانی است که میخواهند رشد کنند و قوی شوند. این قوی شدن را عزیزان سردار خیلی قشنگ تجربه کردند، پلهایی که به سمت زندگی سرازیر میشود، خیر و برکتها، قدرتها، عشق و محبتهایی که در زندگی سرازیر میشود را عزیزان سردار خیلی خوب تجربه کردند. آقای مهندس در سیدی توازن صحبت قشنگی داشتند، فرمودند: «تا خودت را خالی نکنی از محبت پر نمیشوی» شاید گذشتن از پول راحت نباشد؛ اما وقتی از پول میگذریم آن حسهای منفی درونمان خالی میشود در بازی سردار و بازی بخشش همه چیز وابسته به فکر آدمی است، هر زمان من با خودم گفتم من که یکبار سردار شدم، یکبار، دنور شدم، یکبار پهلوان شدم دیگر بس است، یا گفتم من که دیگر مسافرم درمان شد چرا کنگره بیایم دیگر بس است، هر جا گفتم دیگر بس است این یعنی سکون و سکون یعنی سقوط.
جشن گلریزان در پیش داریم، جشن گلریزان جشن رهایی از بندگی نفس است و با خود فکر میکردم این دستور جلسه، نزدیک گلریزان من چیکار باید انجام بدهم که نشان دهد دانایی من بیشتر از سال قبل است و از طرفی بتوانم نقش پررنگتری در گلریزان داشته باشم. آقای زرکش صحبت قشنگی داشتند گفتند: «خوشبخت کسی است که بتواند خودش را تغییر دهد و هر ثانیهاش با ثانیه بعدی متفاوت و بهتر باشد» در کنگره اجازه تغییر به ما داده شده است انشاءالله امسال بتوانم قدمی بزرگتر از سال قبل بردارم و بهترین عملکرد را در گلریزان امسال داشته باشیم.

تایپیست: همسفر سمیه (ش) رهجوی راهنما همسفر سیما (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر محیا (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
313