English Version
This Site Is Available In English

آغازی دوباره با حرکت در مسیری دیگر با تفکر

آغازی دوباره با حرکت در مسیری دیگر با تفکر

در زندگی روزمره، گاهی آن‌قدر منتظر می‌مانیم تا همه‌ چیز آماده و مسیر کاملاً روشن شود و فرصت حرکت را از دست می‌دهیم. وادی هشتم به ما یادآوری می‌کند که بسیاری از راه‌ها، نه قبل از حرکت، بلکه در حین حرکت نمایان می‌شوند. برای تغییر یک عادت، شروع یک کار، جبران یک اشتباه یا رسیدن به یک هدف؛ شاید لازم نباشد همه پاسخ‌ها را بدانیم، کافی است قدم اول را درست برداریم و ادامه دهیم. هر قدم می‌تواند نشانه‌ای برای قدم بعدی باشد، همین حرکت‌های کوچک و پیوسته، به‌تدریج مسیر زندگی را تغییر می‌دهند. گاهی راه منتظر ما است؛ فقط باید حرکت کنیم تا خودش را نشان دهد.

در خدمت راهنما همسفر اشرف هستیم تا گفتگویی صمیمی و آموزنده با ایشان داشته باشیم. ایشان به همراه مسافرشان با تخریب ۲۰ سال وارد کنگره۶۰ شدند. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی مسافرشان تریاک بود. سفر خود را با راهنمایی مسافر حجت و راهنمای خودشان همسفر افسانه آغاز کردند. به مدت ۱۰ ماه و ۲۵ روز سفر کردند و اکنون ۵ سال از رهایی آن‌ها می‌گذرد. ورزش خودشان بدمینتون است.

 

چرا خواسته به‌ تنهایی کافی نیست و تا زمانی که حرکت نکنیم هیچ تغییری در زندگی رخ نمی‌دهد؟

چون خواسته فقط بذری است که در زمینی کاشته شده که هنوز شرایط لازم و کافی برای جوانه زدن و به بار نشستن را ندارد. تا زمانی که عملی صورت نگیرد، آن بذر همچنان در همان مرحله اولیه خود، بدون هیچ تغییری باقی می‌ماند و پس از مدت زمان کوتاهی توسط آفت‌های زمین از بین می‌رود؛ در نتیجه چیزی برای من حاصل نمی‌شود. پس نیاز به انجام مراحل دیگری دارد و این مرحله با قدم بعدی که یک حرکت درست است صورت می‌گیرد. وقتی حرکت آغاز شد، در پی آن قدم‌های بعدی نیز باید برداشته شود تا مسیر را هموارتر و بستر را آماده‌تر سازد. برای به وجود آمدن یک محصول مرغوب و باکیفیت، مراقبت‌های به‌موقع و درست من جهشی نو به وجود می‌آورد که باعث تغییر می‌شود. این تغییر نیاز به حرکت‌های بعدی برای وارد شدن به مراحل بعدی را دارد. پس اگر خواسته معقول باشد، ناخودآگاه مرا وادار به حرکت در آن مسیر می‌کند. این‌جا روزنه امید در وجودم پدیدار می‌شود و در این راه و مسیر مصمم‌تر می‌شوم. در نتیجه متوجه می‌شوم که برای رسیدن به حال خوش و آرامش در مسیری که قرار گرفتم، خواسته به تنهایی کارساز نیست؛ باید حرکتی صورت بگیرد.

چرا نیروی بازدارنده از حرکت ما می‌ترسد و همیشه ما را به سکون دعوت می‌کند؟

عامل اصلی و اساسی که باعث می‌شود انسان در تاریکی‌ها قرار بگیرد، وجود نیروی منفی است. زمانیکه پیرو فرمان نیروی منفی باشیم، آن نیرو با ساز و کار خودش، انرژی‌های ذخیره شده درون انسان را می‌گیرد تا خودش را قوی و نیرومند کند، مثل گروه مافیا که برای جذب افراد بیشتر، پیشنهاد رشوه در مبالغ بالا از راه کوتاه و آسان؛ ولی ضدارزشی را می‌دهد. انسان به دلیل طمع برای رسیدن به جایگاه بالا سریع خود را در اختیار مافیا قرار می‌دهد و این باعث بازماندن انسان از حرکت در مسیری که قبلاً بوده، می‌شود. زمانی که نیروی شیطانی قوی و قوی‌تر شد، تمام تلاش خودش را می‌کند که در هر شرایط و به هر قیمتی شده، افراد خودش را در همین نقطه نگه دارد و با ترفندهای شیطانی، انسان را از حرکت در مسیرهای دیگر باز دارد؛ چون یک حرکت اشتباه از نظر نیروی منفی؛ یعنی کاهش مقداری از انرژی به دست آمده است. نیروی بازدارنده، همیشه به بهترین و زیباترین شکل ممکن، انسان را از مسیر ارزشی منحرف می‌کند.

چرا راه قبل از قدم اول نمایان نمی‌شود و مثل جاده‌ مه گرفته است؟

اگر چنین باشد، مانند انسانی است که سال‌ها در اتاق تاریکی زندانی بوده و یک‌ مرتبه او را به فضای پرنور ببرند. مطمئناً چشمانش دچار آسیب می‌شود در ظاهر قضیه؛ اما در باطن هزار مشکل دیگر اتفاق می‌افتد، پس واضح است انسانی هم که سال‌ها در ضدارزش‌ها بوده، هنوز ظرفیت در وجودش شکل نگرفته و دچار تخریب می‌شود. به همین دلیل است که کنگر۶۰ به ما می‌گوید: ذره‌ذره و در طول زمان از تاریکی وارد روشنایی بشوید. در هر قدمی که برمی‌داریم برای رسیدن به مرحله بعدی؛ باید ظرفیت در ما نسبت به آن مسیر ایجاد شود، سپس دانش، اطلاعات و آگاهی در وجودم به همان اندازه رشد کرده باشد تا ذهن ظرفیت لازم برای اتفاقات جدید را در خودش به وجود آورد و آمادگی کافی و لازم برای هر سختی و مشکل را در خود بپروراند. پس مهم‌ترین ابزار در این مسیر، بالا بردن سطح دانایی و آگاهی نسبت به مشکلات پیش رو و امکاناتی است که در اختیارش قرار گرفته است. طبق این شرایط و قوانین اجرا شده در ما راه کامل نمایان نمی‌شود.

وادی هشتم چه تأثیری در خدمت راهنمایی داشت؟

با یاد گرفتن و عملی کردن این وادی، دری به دنیای تازه‌ برای من گشوده شد و فهمیدم تمام حس‌ و حال بد که در گذشته داشتم در سکون بودن برای مدت طولانی در یک مسئله و مشکل بود؛ اما با پشت سر گذاشتن هفت وادی در این وادی یاد گرفتم، اگر مشکلی هر چند کوچک پیش بیاید؛ باید از حرکت باز نایستم؛ چون مشکلات در هر مرحله از زندگی وجود دارد و تنها خودم می‌توانم به خودم کمک کنم. دست‌های الهی نیز مرا همراهی می‌کند. پیمانی که با خدا بستم، امیدواری بیشتری در من به وجود آورد که در هر مرحله از زندگی، قدم‌هایم را محکم‌تر و استوارتر بردارم. این حس‌ها باعث شد با درایت، برای انجام این خدمت تلاش کنم؛ چون در هر خدمتی که می‌کنم خودم آموزش می‌گیرم، پس نهایت تلاش و بردباری را باید در این راه انجام بدهم.

مسیر هزار فرسنگی با اولین قدم آغاز می‌شود؛ چه پیامی در مورد وادی هشتم دارد؟

پیامی که این وادی برای من داشت، حرکت در آغاز مسیر و برداشتن اولین قدم بود. با قدم اول، انسان با یک اشتباه از بهشت رانده شد و به زمین آمد. دو راه با اختیار کامل به او داده شد. هر راهی که انتخاب کنیم برای طی نمودن، چه مدت زمان کوتاه و چه زمان طولانی ادامه یابد، هر دو با قدم اول که در آن مسیر می‌گذاریم، آغاز می‌گردد، بستگی به ما دارد که چطور آن قدم و حرکت را شروع کنیم. آیا می‌خواهم طبق فرمان‌ الهی در مسیر ارزش‌ها یا در مسیر ضدارزش‌ها باشم؟ مهم همان مرحله اولیه است که ما در آن قرار می‌گیریم. چه بسا زمان زیادی طول بکشد و ما به نتیجه خوبی نرسیم؛ اینطور نیست که بگویم من خیلی راه‌ها طی نمودم؛ ولی به نتیجه دلخواه نرسیدم. برای دوباره آغاز کردن باید قدمی تازه در مسیری دیگر بردارم و آن قدم اول، مسیر مرا انتخاب می‌کند که آیا با تفکر انجام دادم یا خیر؟ اگر تفکر، اطلاعات و دانش کافی نسبت به آن مسیر داشته باشم به مرور حرکت‌های بعدی، نمایانگر مصمم بودن ما روی هدف و مقصد نهایی است، اگر رسیدن به خواسته‌ها سال‌ها به طول بیانجامد، در نهایت باید قدم اول برداشته شود تا حرکت کردن مشخص شود.

لطفاً در مورد پیمان وادی هشتم و تغییری که در نگرش و زندگی شما ایجاد کرده است توضیح دهید؟

قطعاً بستن پیمان در این وادی به این صورت نیست که من شخصی کامل و معصوم شوم. این فرصتی است که شرایط لازم را برایم فراهم کند تا به این باور قلبی برسم که در مسیر درست می‌توانم شرایطی فراهم کنم و در درگاه قدرت مطلق، طلب عفو و بخشش نمایم؛ یعنی از مسیری که سال‌ها در جهل و ناآگاهی سپری کردم، برگشتی به عنوان توبه برایم هست تا بتوانم از دنیای ناامیدی خارج شوم. این نگرش را در من به وجود آورد که در هر جایگاه و سیستمی که قرار گرفتم، چه خانه و خانواده تا محیط بیرون، حقی از کسی پایمال نکنم. بین افرادی که در اطرافم هستند، در هر سمت و پستی، از لحاظ احترام گذاشتن در حد و حدود قوانینی که در آن سیستم وضع شده، تفاوتی قائل نشوم. افراد را بر حسب پست، مقام و جایگاه یا حتی از دید مالی دوست نداشته باشم؛ فقط با رفتار و گفتار قوانین را اجرا نکنم؛ باید بیشتر عمل کنم و به عنوان یک الگو رفتار واقعی را از خود به اجرا بگذارم و معرفت، عدالت و عمل سالم را به درستی و حقانیت اجرا کنم. الگو بودن؛ یعنی احترام گذاشتن به تمام افراد در هر شرایط مالی، سنی، مقامی و غیره که هستند.

«در سکون هیچ زایشی نیست» این جمله چه درسی درباره حرکت به ما می‌دهد؟

به فرموده آقای مهندس: «چیزی به نام نیستی وجود ندارد؛ با این تفاوت که فقط جا و مکان عوض می‌شود؛ ولی نبودن وجود ندارد، پس برای خلق شدن و تولید مثل تمام موجودات؛ حتی گیاهان در پس یک حرکت می‌باشد». اگر حرکت نباشد، ما نمی‌توانیم به توانایی‌های درونی خود پی ببریم و صفت‌های خوب و بدمان را بهتر بشناسیم تا بتوانیم ساختارهای ناپایدار و منفی را خراب کنیم و ساختاری نو در مسیری درست با فکر و اندیشه درست و سالم بسازیم. پس تمامی این اتفاقات با حرکت کردن و از سکون خارج شدن اتفاق می‌افتد.

کلام آخر:

امیدوارم با پشت سر گذاشتن تمام این مراحل، نهایت استفاده در مسیر درست را داشته باشیم و از فرصتی که به ما داده شده، بتوانیم درست را از نادرست تشخیص بدهیم و از آموزش‌های بسیار ارزشمند و ناب در این زمان کوتاه، استفاده‌های بزرگی ببریم. در نهایت تشکر می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترمشان به خصوص دکتر امین، که با جهان‌بینی دنیایی جدید در درون من ایجاد کرد.

مصاحبه: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پانزدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هفتم) دبیرسایت
همسفران نمایندگی هاتف

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...