جلسه سوم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گلمکان به استادی همسفر زهرا، نگهبانی راهنما همسفر مریم و دبیری همسفر پریسا با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من » روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
سپاسگزارم از راهنما همسفر مریم، نگهبان جلسه سردار، که این خدمت را به من سپردند تا بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم. در مورد وادی هشتم، این اولین بار است که میخواهم بدون رونوشت، جلسه را
اداره کنم. انشاءالله که خداوند کمکم کند.
در وادی هشتم میخوانیم: «با حرکت، راه نمایان میشود.»
ما بعضی وقتها میخواهیم کاری را انجام بدهیم؛ مثلاً هنری را یاد بگیریم، مهارتی را شروع کنیم، یا حتی در کنگره وارد لژیون جونز یا ویلیام شویم. اما مدام با خودمان میگوییم: «باشد، بعداً انجام میدهم.»
در صورتی که تا زمانی که حرکت نکنیم، راه برایمان مشخص نمیشود. با حرکت است که مسیر کمکم خودش را به ما نشان میدهد و راه برایمان باز میشود.
اگر همیشه امروز و فردا کنیم و بگوییم «فردا شروع میکنم» یا «پسفردا شرایط بهتر میشود»، هیچ اتفاقی برایمان نمیافتد.
گاهی چیزی که بیشتر از همه جلوی حرکت ما را میگیرد، ترس است.
میترسیم حرکت کنیم و شکست بخوریم. میترسیم انتخابمان اشتباه باشد. میگوییم: «اگر بروم، شاید بیگدار به آب زده باشم. شاید موفق نشوم.»
این افکار منفی همیشه تلاش میکنند جلوی پیشرفت ما را بگیرند و اجازه ندهند مسیری را که دوست داریم، ادامه بدهیم.
من این موضوع را در مورد لژیون سردار خیلی خوب تجربه کردم.
چند سال در شعبه زالپارس بودم و هر وقت بچهها اعلام دنور یا سرداری میکردند، فکر میکردم حتماً یک پول زیادی در کارتشان دارند که این مبالغ را پرداخت میکنند.
حتی یک فرد را دیدم که از نظر مالی شرایط آنچنانی نداشت، اما با جرات تمام دنوری اعلام کرد. به مسافرم گفتم: «اینها از کجا میآورند؟»
بعداً فهمیدم آن همسفر حتی خرج خانوادهاش را هم خودش تأمین میکند و با خیاطی زندگیاش را میچرخاند؛ اما با همان شرایط، با جرأت حرکت کرده بود و دنوری اعلام کرده بود.
وقتی از خودش پرسیدم، گفت: «من دو سه ماه است که پول دنوریم را کنار گذاشتهام.»
آن لحظه با خودم فکر کردم: من چرا نمیتوانم؟
آن زمان حتی برای سرداری که مبلغش خیلی کمتر بود، فقط یک مبلغ کمی کارت کشیدم و بعد گفتم: «امسال نه، سال بعد.»
سال بعد هم برای خودم دلیل آوردم؛ گفتم شاید بخواهیم ماشینمان را عوض کنیم، شاید وسیلهای برای خانه بخریم، شاید شرایط مالیمان اجازه ندهد.
اما وقتی به گلمکان آمدیم، به همسفر مریم گفتم: «خیلی دوست دارم دنوری اعلام کنم.» ایشان گفتند: «خب، اعلام کن. چرا اعلام نمیکنی؟»
گفتم: «فکر نمیکنم از پسش بربیایم.»
مسافرم هم کنارم بود. نگاهی به او کردم و گفت: «اصلاً روی من حساب نکن. اگر خودت میتوانی پسانداز کنی، اعلام کن؛ اگر نمیتوانی، نه» بالأخره دنوری را اعلام کردم.
بعد دیدم خدا را شکر، هیچ سختیای برایم نداشت. حتی برای خواستههایی که مدتها با خودم بر سرشان کلنجار میرفتم، اتفاقهای خوبی افتاد.
وقتی دنوری را پرداخت کردم، به چیزهایی رسیدم که شاید سالها برایشان تلاش کرده بودم و نمیتوانستم به دستشان بیاورم.
آنجا فهمیدم گاهی بزرگترین مانع ما، نداشتن نیست؛ ترسیدن از حرکت کردن است.حتی در جشن گلریزان هم باید با ترسهایمان روبهرو شویم. باید حرکت کنیم تا راه برایمان باز شود.
آقای مهندس یک سال به ما فرصت دادهاند تا تعهداتمان را پرداخت کنیم. شاید مبلغی که هر کدام از ما کنار میگذاریم، در نگاه خودمان ناچیز باشد، اما همین مبلغهای کوچک میتواند در کنار هم، چراغی باشد برای انسانی که هنوز در تاریکی است.
شاید کمک امروز ما باعث شود یک نفر از تاریکی اعتیاد بیرون بیاید، یک خانواده دوباره آرامش بگیرد و یک زندگی دوباره جان بگیرد.
پس برای من، وادی هشتم فقط یک جمله نیست؛ یک یادآوری بزرگ است: اگر حرکت کنم، راه پیدا میشود.
اگر نترسم و قدم بردارم، مسیر خودش را نشانم میدهد.
و اگر فقط منتظر روزی بمانم که همهچیز آماده باشد، شاید هیچوقت آن روز نرسد.
.jpg)



تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
عکاس: همسفر عذرا رهجوی راهنما همسفر انسیه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گلمکان
- تعداد بازدید از این مطلب :
139