جلسه چهارم از دوره پنجاهوششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی فرشته (سمنان)، با استادی پهلوان همسفر رها، نگهبانی همسفر مرضیه و دبیری همسفر رحیمه، با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود.) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهر ماه ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار داد تا در شعبهای دیگر و در شهری دیگر در کنار شما باشم و خدمت کنم. از ایجنت همسفر الهه، نگهبان و دبیر جلسه سپاسگزارم. در رأس، از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر میکنم که این بستر را فراهم کردهاند تا در کنار یکدیگر تجربه کنیم، آموزش بگیریم و خدمت کنیم.
هر شعبه حالوهوای خاص خودش را دارد؛ اما در نهایت همهجا کنگره است و همه ما به یک ریشه و یک منبع متصل هستیم. وقتی وارد شعبهای از کنگره میشویم، گویی وارد خانه و خانواده خودمان شدهایم. افرادی را که شاید برای نخستین بار میبینیم، بهراحتی در آغوش میگیریم، به یکدیگر لبخند میزنیم و احساس میکنیم سالها است یکدیگر را میشناسیم. این اتفاق از نظر من یک معجزه است. آقای مهندس در صحبتهای خود اشاره میکنند، همینکه امروز من صحبت میکنم و صدایم از میکروفون خارج میشود، شاید خودش یک معجزه باشد؛ چراکه زمانی چنین اتفاقی حتی در ذهن انسانها وجود نداشت؛ اما امروز برای ما عادی شده است.
اینکه عشق در کنگره تا این اندازه گسترش پیدا میکند، شعاع میگیرد و به دیگران منتقل میشود، برای من بسیار زیبا و شگفتانگیز است. اینکه فردی را که نمیشناسیم در آغوش میگیریم و در همان لحظه عشق را در قلب خود احساس میکنیم، همه از برکت این مسیر است. امیدوارم منِ رها بتوانم قدر این نعمت را بدانم و شایستگی آن را داشته باشم. دستور جلسه امروز، «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» است. در وادی هشتم میآموزیم که با حرکت، راه نمایان میشود و به نظر من، انتخاب این دستورجلسه برای امروز و حضور من اینجا بیدلیل نیست.
من حرکت میکنم و ارزش حرکت خودم را میدانم. کنگره موتور محرک من را به حرکت درمیآورد؛ اما قرار نیست به جای من حرکت کند یا به جای من خدمت کند. کنگره به من فرصت میدهد که خدمت کنم و قدم بردارم. وقتی حرکت میکنم، مسیر بهتدریج برایم نمایان میشود. من نمیتوانم از ابتدا تعیین کنم که در این مسیر چه اتفاقی خواهد افتاد. کافی است حرکت کنم. در مسیر ممکن است اتفاقات مختلفی برایم رخ دهد؛ ممکن است با مهربانی، عدالت و نعمت روبهرو شوم و ممکن است برعکس ترس، خشم یا افکار منفی نیز به سراغم بیاید. مهم این است که حرکت خود را در مسیر درست ادامه دهم.
در لژیون سردار، همسفران درباره ترس صحبت میکردند و من به یاد سیدی «اکبر» افتادم. دکتر امین در این رابطه میفرمایند: «اسم اعظم، زمانی است که بتوانم حکم عقل را اجرا کنم، بدون ترس و کبر باشم». منِ رها هم ترسهایی دارم. شاید تا زمانی که فقط به حرکت فکر میکنم، خودم را فردی ترسو ندانم؛ اما زمانی که میخواهم قدمی برای خدمت بردارم و بگویم: من داوطلب هستم. ترس به سراغم میآید و مرا عقب میکشد. افکار مختلفی در ذهنم شکل میگیرد: مگر تو کار نداری؟ مگر قسط نداری؟ مگر بچه و دانشجو نداری؟ چرا تو باید خدمت کنی؟ بگذار دیگران بروند. چرا تو باید هزینه کنی؟ دیگران هزینه کنند. شاید بهتر باشد بعداً این کار را انجام دهی. دوتا صفتی که خداوند دوست نداره در اشرف مخلوقات خودش ببینید.
اما وقتی به آموزشهای کنگره نگاه میکنم، متوجه میشوم که نباید اجازه دهم ترس، حرکت مرا متوقف کند. خداوند از روح خود در انسان دمیده است و انسان را اشرف مخلوقات قرار داده است؛ بنابراین باید به قدرتی که خداوند در وجود من قرار داده است، ایمان داشته باشم و از ترس عبور کنم. یکی از واژههایی که برای من در کنگره بسیار پررنگ است، «بخشش» است. من در سفر خود از زمانم میبخشم. در لژیون حضور پیدا میکنم و بخشی از زمان خود را برای آموزش و خدمت میگذارم. مسافر از مواد مصرفی خود میبخشد و بهتدریج مصرف خود را کاهش میدهد. کسی که سفر کاهش وزن را آغاز میکند، از بخشی از خوراکیها و عادتهای گذشته خود میبخشد. در لژیون سردار از بخشی از پول و درآمد خود میبخشم و در خدمت نیز از بخشی از زمانی که میتوانم برای خودم صرف کنم، میگذرم. به نظر من، بدون بخشش، حرکت کامل اتفاق نمیافتد.
اگر قرار باشد در مسیر حرکت کنم، باید کولهبار خودم را سبک کنم. زمانی که در جادهای با یک کولهپشتی سنگین حرکت میکنم، باید بتوانم وسایل اضافی را کنار بگذارم؛ اما ترس مانع میشود. ترس میگوید این وسیله را نگه دار، شاید یک روز لازم شود. اگر هوا سرد شد چه؟ اگر باران گرفت چه؟ اگر در مسیر به مشکل برخوردی چه؟ تمام این مشکلات وجود دارد؛ اما آموزشهای کنگره به من میگوید: نترس، ببخش، کنار بگذار و کم کن؛ آنوقت ببین سرعت حرکت تو چقدر بیشتر میشود. ببین چه چیزهایی وارد زندگیات میشود و جای چیزهایی را میگیرد که شاید حتی در تصور تو هم نمیگنجید. تا زمانی که خودم حاضر نباشم چیزی را رها کنم و از آن بگذرم، نمیتوانم نتیجه جدیدی را تجربه کنم. گاهی لازم است از بعضی چیزها، زمان، افکار، وابستگیها و حتی ترسهایم کم کنم تا فضای لازم برای ورود اتفاقات جدید به زندگیام ایجاد شود.
پهلوان همسفر عارفه در لژیون سردار گفتند: اگر کسی قبل از ورود من به لژیون سردار میآمد و درباره اتفاقاتی که بعد از آن برایم رخ میدهد صحبت میکرد، شاید برایم غیر قابل باور بود. من نمیتوانم کسی را به اجبار وارد لژیون سردار کنم. هر فرد باید خودش بیاید، خدمت کند، این مسیر را تجربه کند و طعم آن را بچشد. بعد از آن، خودش و خدای خودش قضاوت کنند که چه اتفاقی برایش افتاده و چه چیزهایی وارد زندگیاش شده است. گاهی اتفاقاتی در زندگی ما رخ میدهد که اگر کسی قبل از تجربه کردن برایمان تعریف کند، شاید باور نکنیم؛ اما وقتی خودمان حرکت میکنیم و قدم در مسیر میگذاریم، اتفاقات یکی پس از دیگری نمایان میشوند؛ بدون اینکه از قبل منتظرشان باشیم و بدون اینکه حتی تصورشان را کرده باشیم.
در پایان امیدوارم هر آنچه در دل شما است، به لطف خداوند به بهترین شکل محقق شود. آرزو میکنم بخشش در زندگی همه ما جاری و مستدام باشد، نه فقط در کنگره، بلکه در تمام زندگی. من زمانی میتوانم یک سفر دومی واقعی باشم که در همهجا و در تمام مراحل زندگی، آموزشهای کنگره را با خودم همراه داشته باشم و در زندگی روزمره نیز یک کنگرهای واقعی باشم. هر آنچه در دلتون هست آمین شود. از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.

مرزبان کشیک: همسفر طیبه، مسافر محمد
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
تایپ: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر امالبنین (لژیون هفدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فرشته (سمنان)
- تعداد بازدید از این مطلب :
324