در خدمت راهنمای تازهواردین پهلوان همسفر زهره هستیم، ضمن عرض سلام خدمت ایشان؛ توجه شما را به گفتوگویی که با ایشان داشتیم جلب میکنیم.
پهلوان همسفر زهره و مسافرشان پهلوان حسین با آنتی ایکس تریاک وارد کنگره شدند. به مدت ۱۰ ماه و ۱۳ روز با متدDST و داروی OT به راهنمایی مسافر سینا و همسفر سلیمه سفر کردند. در حال حاضر به مدت ۲ سال و ۸ ماه و ۱۰ روز است که به لطف خداوند و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. ورزش مسافر و ورزش همسفر در کنگره والیبال است. در ادامه پهلوان همسفر زهره وارد لژیون تغذیه سالم شدند، با متد دژاکام، به راهنمایی همسفر فائزه به مدت ۱۴ ماه سفر کردم و ۱۴ کیلو کاهش وزن داشتند و در حال حاضر ۲ سال است که آزاد و رها هستند.
چه چیزی باعث جرقه در ذهن شما شد که تصمیم گرفتید با مسافرتان پهلوان شوید؟
جرقه در ذهن من، آموزشهای کنگره بود. من هنوز آن حال خوبی را که از همان روزهای اول کنگره دریافت کردم، به یاد دارم. فکر میکنم حدود یک یا دو ماه از سفر گذشته بود که به راهنمایم گفتم: من اینقدر حالِ خوب دریافت کردهام که یادم است یک روز، وقتی جلسه تمام شد و به خانه میرفتم، آنقدر حالم خوب بود که دلم میخواست در ماشین با صدای بلند جیغ بزنم و به همه عالم بگویم که چقدر حالم خوب است؛ دوست داشتم پرواز کنم و به تمام دنیا بگویم چه حال خوبی بهدست آوردهام. همین حس، باعث شد بفهمم که این حالِ خوب، بهاء دارد و من باید بهایش را بپردازم. اگر میخواهم آن حال خوب در کنگره همیشه با من باشد، باید بهایش را پرداخت کنم. علاوه بر کنگره، در هستی هم هر چیزی بهاء دارد؛ بهشت را با بهاء میدهند، نه به بهانه. اگر بهایش را بدهید، آن حال خوب، آرامش و لذت از زندگی را تجربه خواهید کرد.
برای پهلوان شدن با چه ترسهایی روبهرو بودید و چگونه با آنها مقابله کردید؟
در واقعیت، من برای پهلوان شدن هیچ ترسی نداشتم. آنقدر حس خوب و ارزشهای کنگره برایم زیاد بود که هیچ ترسی نتوانست بر من غلبه کند یا مرا از حرکت بازدارد. شاید دیگران میگفتند: شما با توجه به فرزندانتان که دختر هستند و در آینده باید زندگی خودشان را داشته باشند، باید مراقب باشید؛ اما من از همان روزهای اول که وارد کنگره شدم، به این مسیر و کاری که در آن انجام میشود، ایمان داشتم. همین ایمان بود که اجازه نداد ترسی به سراغم بیاید؛ حتی در ذهنم هم این جرقه زده نشد که شاید مسافرت در اینجا درمان نشود. من از همان روز اول مطمئن بودم جایی که مسافرم در آن درمان میشود، همینجا است.
برداشت شما از بخشش قبل از کنگره۶۰ و بعد از آن چه بود؟
قبل از کنگره، بخششهای من لزوماً با یک توقع همراه بود. اگر کسی بیمحبتی یا کوتاهی میکرد یا زمانی مشکلی برایم پیش میآمد، از آن فرد توقع داشتم. مثلاً با توجه به شغل مسافرم، کارهای زیادی برای اطرافیان انجام میدادند و فراهم میکردند؛ اما اگر آنها کوتاهی میکردند یا قدر کارمان را نمیدانستند، ناراحت میشدم و با خود میگفتم: چرا کاری را که برایشان انجام دادهایم، نمیبینند؟ یعنی همیشه یک نوع توقع در میان بود و هرگز بدون توقع کاری نمیکردم. در آن زمان، حتی جرأت پرداخت چنین مبالغی را هم نداشتم. شاید بخشش داشتیم؛ اما قبل از کنگره این بخشش در مقیاس کم بود؛ نه در حدی که بتوانیم ۶۰۰ میلیون تومان از خودم و مسافرم پرداخت کنیم یا چنین مبالغ سنگینی را بدهیم. آن سطح از پرداخت برای ما معنا نداشت.

این بخشایش و خدمت در زندگی شما چه تأثیری داشته است؟
تأثیر خیلی زیادی گذاشته است. در کنگره میگویند: «هرچه خدمت کنی، بدهکارتر میشوی»؛ واقعاً هم همینطور است. چیزی که ما بهدست آوردیم؛ آرامش واقعی و درونی بود. من قبل از کنگره، آرامش را طور دیگری میدیدم، فکر میکردم آرامش همان چیزی است که در ظاهر دارم؛ اما نمیدانستم که درونم چقدر پر از مشکل است؛ اما اکنون به آرامش درونی رسیدهام. آقای مهندس گفتند: «کسی که آرامش داشته باشد و خمر درونیاش کار کند، انگار در بهشت است.» جایی که باعث شد خمر درونی من کار کند، کنگره۶۰ و آموزشهای آن بود که توانستیم به این آرامش برسیم. تأثیر آن این است که میگویم برکتِ خدمت در زندگی جاری میشود. برکت قرار نیست فقط مالی باشد؛ برکت به فرزندت میخورد، به زندگیات میخورد و باعث میشود آرامش پیدا کنی. باعث میشود فرزندت فرزندِ صالحی شود، باعث میشود مالت برکت پیدا کند و باعث میشود از چیزی که داری، لذت ببری.
شما برای همسفرانی که خواسته پهلوانشدن دارند، چه پیامی دارید؟
استاد امین میگویند: «عشق به انجامها مهم است، نه آرزوی داشتنها.» اگر واقعاً عشق به انجام این کار داشته باشید، باور کنید برایتان اتفاق میافتد. درست است که زمان میبرد؛ اما مطمئن باشید که این حرکت برایتان اتفاق میافتد و میتوانید این کار را انجام دهید. من خودم جایگاه پهلوانی را خیلی دوست داشتم. وقتی مسافرم پهلوان شد، به من گفتند: میخواهی این پهلوانی را به نام شما بدهم؟ من گفتم: نه، این پهلوانی را حتماً باید به نام خودت بدهی. اما از درون، پهلوانی را دوست داشتم و با خودم میگفتم: من یک روزی این جایگاه پهلوانی را بهدست میآورم. میدانستم که مسافرم اجازه نمیدهد آن مقدار طلایی را که داشتم بفروشم؛ اما بهواسطهی صفت بخشندگیِ مسافرم، میدانستم که یک روزی اجازه پهلوانی من را هم از آقای مهندس میگیرند. دوست داشتم سورپرایز شوم و واقعاً هم همینطور شد. یک شب مسافرم از کنگره به خانه آمدند و آن رسید پرداختی را که برای اجازهی پهلوانی باید با خودم به تهران میبردم، به من دادند و گفتند: برو اجازه پهلوانیات را بگیر. آنجا بود که واقعاً سورپرایز شدم و حس عجیبی دریافت کردم. آنقدر حالم خوب بود که اشک از چشمانم جاری شد. اگر خواسته درونی باشد، حتماً آن اتفاق خوب برایتان خواهد افتاد.
آیا برای بخشش در کنگره، با حرکت، راه برای شما نمایان شد؟
همانطور که در لژیون سردار گفتم، من و مسافرم تازه ٩ ماه بود که در حال سفر بودیم که مسافرم گفتند: به محض اینکه سفر من تمام شد، دیگر به کنگره نمیآیم و میخواهم به کار و زندگیام برسم؛ چون کنگره زمان من را خیلی میگیرد. من بسیار ناراحت شدم و گفتم: چرا چنین جای خوبی که در آن آموزش میگیریم و حالمان خوب شده است، نباید دیگر بیاییم؟ من از همان اول که به کنگره آمدم، این را وظيفه خودم دانستم که باید اینجا بمانم و خدمت کنم و این حال خوب را به بقیه هم انتقال بدهم. از حرف مسافرم ناراحت شدم و کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر را باز کردم و با این جمله «با حرکت راه نمایان میشود» روبهرو شدم. آنجا بود که امید در دل من زنده شد و کتاب گفت: که باید صبر کنی. وقتی مسافرم اجازه پهلوانی گرفتند، همان خدمت مالی بود که راه برایشان نمایان شد و باعث شد که در کنگره بمانیم و خدمتگزار شویم.
بهترین حسی که در پهلوانی تجربه کردهاید چه بود؟
بهترین حس این بود که من گرههای درونیام را پیدا کردم. قبلاً من حسهای ضدارزشی زیادی مثل کینه و حسادت را درون خودم داشتم که متوجهشان نمیشدم؛ اما بهواسطه خدمت مالی و خدمت پهلوانی، گرههای زیادی از زندگیام باز شد. این باعث شد که روی خودم کار کنم و بهجای آن حسها، عشق و محبت را جایگزین کنم. زمانی که عشق و محبت درونت زیاد شود، میتوانی آن حسها را پالایش کنی.
در آخر اگر صحبتی دارید، بفرمایید؟
در آخر خیلی ممنونم از شما که این فرصت را در اختیار من قرار دادید. امیدوارم که همه ما به آن بیداری، آگاهی، فهم، درک و آن عشق و آگاهی که مدنظر کنگره۶۰ است، برسیم؛ یعنی اگر خواستیم خدمتی را انجام بدهیم، با درک و فهم باشد تا آن خدمت برایمان لذتبخش باشد.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
عکاس: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
0