سلام دوستان ریحانه هستم یک همسفر؛
وادی هشتم برای من به معنای این است که منتظر نباشم تا همهچیز خودش درست شود؛ بلکه من باید حرکت کنم زیرا جمله «با حرکت راه نمایان میشود» به من آموزش میدهد که برای انجام هر کاری تا قدم اول را برندارم، مسیر را نمیبینم. من در گذشته برای انجام کارهایم بسیار فکر میکردم، نگران میشدم و گاهی از ترس اینکه نتیجه چه میشود، اصلاً شروع نمیکردم. اما در کنگره آموختم که حرکت کردن، حتی اگر قدمهایم کوچک باشند، بهتر از درجا زدن است. وادی هشتم به من یاد داد که در مسیر زندگی باید آموزش بگیرم، صبر داشته باشم و ادامه بدهم. شاید در ابتدای راه همهچیز برای من روشن نباشد، اما وقتی حرکت کنم، کمکم راه خودش را نشان میدهد. امروز سعی میکنم به جای اینکه فقط منتظر تغییر باشم، خودم قدمی برای تغییر بردارم و به مسیرم ادامه بدهم.خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که در کنگره۶۰ آموزش گرفتم.
سلام دوستان زیور هستم یک همسفر؛
اگر ما در سکون باشیم راه به جایی نمیبریم، وادی اول به ما میگوید: با تفکر ساختارها آغاز میشود و در وادی هشتم با حرکت راه نمایان میشود. یعنی ما باید اول تفکر کنیم که میخواهیم چه کاری انجام بدهیم و یا کجا برویم، بعد از آن باید حرکت کنیم زیرا بدون حرکت نتیجهای حاصل نمیشود، زمانی که حرکت کنیم کمکم راه برای ما مشخص میشود. آقای مهندس میفرمایند: وقتی میخواهیم به شهری سفر کنیم، با حرکت، تابلوهایی که در مسیر وجود دارند، راه را به ما نشان میدهند که مسیر چگونه است و ما اگر بر اساس تابلوها حرکت کنیم، سلامت به مقصد خواهیم رسید، اما اگر به علامتها توجهی نکنیم، منحرف میشویم و به اعماق دره سقوط میکنیم که البته ورود به کنگره نیز به همین شکل است، اگر از فرمانها پیروی کنیم و فرمانبردار خوبی باشیم و در مسیر درست حرکت کنیم به صلح و آرامش خواهیم رسید، وگرنه نیروهای منفی ما را احاطه خواهند کرد، پس باید درست حرکت کنیم تا به سلامت به مقصد برسیم.
سلام دوستان فریبا هستم یک همسفر؛
در تیتر این وادی میخوانیم، با حرکت راه نمایان میشود، وقتی وارد کنگره شدم، معنای واقعی تفکر را فهمیدم و به مرور زمان و با کمک راهنمای خود به این نتیجه رسیدم که باید آموزش بگیرم تا بتوانم در بازی زندگی وارد شوم و دریافتم،تا قوانین بازی را ندانم موفق نخواهم شد. هفت وادی اول را آموزش گرفتم و به وادی هشتم رسیدم، در این وادی به من گفته شد که اگر بر وادیهای گذشته و آموزشهایی که دیدهام سکون داشته باشم و حرکت نکنم هیچ اتفاقی نمیافتد، در این دنیا همهچیز در حال حرکت است و انسانی که حرکت نکند، مانند آبی راکد به گنداب تبدیل میشود. برای مثال؛ جسم انسان، زمانی که به بیماری مبتلا میشود و شخص بیمار مرتب در بستر است و حرکتی ندارد، زخم بستر میگیرد و این زخم آرامآرام جسمش را متلاشی میکند. انسان چه از نظر جسمی و چه از لحاظ روحی برای رسیدن به اهدافش نیازمند حرکت است، تا به اهداف و خواستههای خود برسد، پس باید در مسیر خواستهها حرکت کنیم و با وجود مشکلات ناامید نشویم، زیرا هیچ جادهای بدون سنگ و چاله نیست، باید توانمند شویم و از مسیر نهراسیم تا به خواستههای خود دست پیدا کنیم.
سلام دوستان مریم هستم یک همسفر؛
ما برای انجام هر کاری باید تلاش کنیم اما در بعضی از مسائل حرکت و تفکر به تنهایی معنا ندارد. در اینجا باید گریزی به وادی نهم یعنی نقطهتحمل بزنیم؛ باید برای حرکت یک هدف داشته باشیم، من در وجود خود، خواسته آموختن رانندگی را داشتم، اما ترس بسیار زیادی در کنارش مانع آموزش من میشد. اما با کمک مسافرم آرامآرام شروع کردم و ترجیح دادم آموزش را در شب انجام دهم، شبهای اول مسافرم در کنار من مینشست و من را راهنمایی میکرد، در محله خودمان یک دور با ماشین میزدم و این آموزش همینطور ادامه دار شد و هر شب مسیر کوتاهی به مسیر اولم اضافه میکردم، حدود دو هفته بعد توانستم برای اولین بار مسیر طولانیتری را رانندگی کنم. حرکت را شروع کردم و نقطهتحمل خود را کمکم بالا بردم تا توانستم به هدف مورد نظرم دستیابم و چون هدف و خواسته من برای رانندگی بسیار قوی بود، راه نیز برای من نمایان شد تا با حرکتی بسیار قوی به هدف و خواسته خود برسم. انشاالله بتوانیم در بقیه مراحل زندگی هم همراه با مسافر و فرزندانم به خواستههای معقول خود دست یابیم.
سلام دوستان افسانه هستم یک همسفر؛
در این وادی بیان میشود که برای رسیدن به هدف تنها اندیشیدن و تصور کافی نیست، بلکه باید حرکت کرد تا راه نیز نمایان شود، حتی اگر نقشه راه در ذهن ما روشن باشد، هیچ اتفاقی نمیافتد، در واقع با حرکت، شرایط مناسب نیز به مرور فراهم میشود. در تاریکی اعتیاد، تا زمانیکه حرکت به سوی رهایی آغاز نشود، راه نجات هم معلوم نخواهد شد؛ حرکت باید آگاهانه و هدفمند و مستمر باشد، نه حرکتی بدون جهت یا از روی اجبار ما نباید منتظر باشیم که کسی بیاید و راه را به ما نشان دهد، این خود ما هستیم که باید حرکت کنیم تا راه را پیدا کنیم. انسان یعنی زندگی و زندگی یعنی حرکت، اکثر اوقات ما فکر میکنیم ولی حرکت نمیکنیم؛ ما باید تفکر کنیم، تفکر بسیار خوب است ولی بعد از آن باید حرکت کرد. برای مثال؛ اگر چشمه در حال سکون باشد به مرداب تبدیل میشود، ولی اگر همان چشمه در حال حرکت باشد، با حرکت خود زمینهای خشک بسیاری را سیراب میکند در سکون زایشی وجود ندارد، زایش نیازمند حرکت است، تا ساختارها پدیدار گردد اگر در مسیر صراطمستقیم حرکت کنیم و برنامهریزی داشته باشیم، دیگر از ادامه مسیر نباید ترسید زیرا راه نمایان میشود. آقای مهندس میفرمایند: با حلوا، حلوا کردن دهان ما شیرین نمیشود، ما باید در هنگام حرکت خواسته و هدف مشخص داشته باشیم و با تمام وجود برای رسیدن به خواسته خود تلاش کنیم در مسیر حرکت دو راه وجود دارد، راه ضدارزش و راه ارزشی، قرار گرفتن فرد در این راه بستگی به خردمندی و یا کمخردی انسان دارد.
رابط خبری: همسفر آوا رهجوی راهنما همسفر ندا (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون دهم) دبیر سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
131