جلسه یازدهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ارگ کرمان به استادی راهنمای تازهواردین پهلوان همسفر زهره، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر فهیمه با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت، راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که توانستم در جمع دوستان عشق و محبت باشم. به رسم ادب، تشکر میکنم از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان که چنین بستری را فراهم کردند تا منِ زهره، در این مکان حضور داشته باشم و آموزش بگیرم و حالم خوب شود.
همانطور که میدانید، دستورجلسه وادی هشتم است. وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» وادیهای کنگره نوری هستند که انسان را از سمت تاریکی به روشناییها هدایت میکنند؛ یعنی ما را به معرفت و شناخت درست از زندگی نزدیک میکنند. وادیها قوانینی هستند که در جایجای زندگی ما جاری هستند، مانند قوانین الهی و چقدر این دستورجلسات به یکدیگر مرتبط هستند. هفته قبل، صورتمسئله اعتیاد و این هفته دستورجلسه وادی هشتم. صورتمسئله اعتیاد چیزی بود که ما سالها به دنبال آن میگشتیم و در جستوجوی راهی برای درمان اعتیاد مسافرانمان بودیم. وادی هشتم میگوید: راه پیدا شده است و تو باید حرکت کنی؛ یعنی آن صورتمسئله پیدا شده است و الآن نیاز به حرکت من است. اگر میخواهم به آن حال خوش و رهایی برسم، پس باید حرکت کنم. سرفصلهایی هستند که من باید با تمام وجود بپذیرم. زندگی مانند یک بازی است، من اگر میخواهم در بازی زندگی لذت ببرم و بازیکن خوبی باشم، باید به این قوانین عمل کنم؛ یعنی بلد بودن، تنها کافی نیست. آقای مهندس میگویند: «عمل است که دانستهها را زیبنده میکند.» پس باید به آنها عمل کنم که هم خودم از این بازی لذت ببرم و هم دیگران که کنار من زندگی میکنند، بتوانند از وجود من لذت ببرند. وادی هشتم میگوید: با حرکت، راه نمایان میشود.
در سکون هیچچیز نیست؛ یعنی هیچ تغییری در سکون به وجود نمیآید. شاید قبل از کنگره دوست داشتم بهترین زندگی را داشته باشم و بهترین شغل را داشته باشم؛ اما هیچ حرکتی نمیکردم یا جایی میشد که میایستادم، چرا میایستادم؟ چون میخواستم تمام راه برای من نمایان شود. هیچگاه چنین اتفاقی برای من نمیافتد که من از همان اول مسیر را ببینم که چه اتفاقی میافتد؛ همین روش DST که مسافرانمان درمان شدند و خودمان به حال خوش رسیدیم، نمیدانستیم زمانی قرار است ما هم آن حال خوب را دریافت کنیم. خود من روز اول که به کنگره آمده بودم، به من وقتی میگفتند: اینجا حالت خوب میشود؛ میگفتم من حالم خوب است، من اصلاً نیازی ندارم بیایم و آموزشها را دریافت کنم؛ اما در ادامه، آن راهی که میگویند نمایان میشود، همین است، در ادامه متوجه شدم که نه! خود من شاید حتی بیشتر از مسافرم به اینجا نیاز داشتم و این آموزشها را باید میگرفتم. حالا ممکن بود همین که قبل از کنگره ساعتها مینشستم و فکر میکردم، یک راه درمان برای مسافرم پیدا شود و یک راه پیدا شود که خودم اضافه وزنم را درمان کنم؛ اما هیچ حرکتی نمیکردم. آقای مهندس میگویند: تفکر به تنهایی هیچ فایدهای ندارد. زمانی تفکر را به عمل تبدیل کردید و قدم برداشتید، آن موقع است که اتفاقات خوب برایتان پیش میآید و واقعاً جایی قرار گرفتیم که معنی حرکت را فهمیدیم.
آقای مهندس میگویند: «کشتی در ساحل امن است، اما برای اینکه فقط در ساحل بماند ساخته نشده است.» ما هم شاید قبل از کنگره، به عنوان مثال خودِ من ساعتها مینشستم و فکر میکردم؛ اما هیچ قدمی برنمیداشتم، پس هیچ تغییری هم در من به وجود نمیآمد؛ همان بودم که هستم، هیچ تغییری نمیکردم. آقای مهندس در وادی هشتم جبران خسارت را مطرح میکنند. هر کدام از ما بهواسطه آن تاریکیها و ضد ارزشهایی که داشتیم، یکسری خسارتها به خود، خانواده و جامعه زدهایم. آقای مهندس میگویند: اگر میخواهید به آرامش و تعادل برسید، باید جبران خسارت کنید. جبران خسارت از خودت، از خانوادهات و از جامعه و مهمترین مرحله اصلی جبران خسارت، از خود من است. شاید منِ همسفر از خودم سؤال کنم: مگر من هم به خودم خسارت زدهام؟ بله، من به خودم هم خسارت زدم. من بهواسطه اعتیاد مسافرم، که مثل یک بمب در زندگی من منفجر شده است، پس آن ترکشهای اعتیاد به من هم خورده است، پس من هم در آن عمق تاریکی فرو رفتهام و به جسم، شخصیت و روان خود ضربه و آسیب زدهام. چیزی که باعث میشود من از خودم جبران خسارت کنم، این است که گذشته خود را رها کنم.
آقای مهندس میگویند: بعضیها از خواب بلند میشوند، اول دادگاه خودشان را میگیرند که چرا این کار را کردند، چرا این حرف را زدند، چرا اینجوری شد، اینطور نباشد. من بیایم گذشته را رها کنم و خودم را ببخشم، آن موقع است که من میتوانم حال خوب را دریافت کنم و به تعادل برسم، زمانی هم که به تعادل رسیدم، میتوانم کمک کنم که شخصی دیگر هم به تعادل برسد. پس اول باید آن تعادل را در خودم به وجود بیاورم. جبران خسارت بعدی از خانواده است. حال باز منِ زهره شاید بهواسطه همان تاریکیها و حال خراب، نتوانستهام آن عشق و محبت واقعی را به فرزندم، همسرم و خانوادهام داشته باشم. اینجا است که من باید بیایم باز آن جبران خسارت را انجام بدهم. جبران خسارت از خانواده به این شکل که حالا بیایم عذرخواهی کنم، فایدهای ندارد، چون آن چیزهایی که نباید میگفتم؛ شاید با زبانم، با نگاهم و با رفتارم باعث شدم کسی از دست من برنجد. کاری که الآن من میتوانم انجام بدهم، که جبران شود، این است که در گفتار، رفتار و پندارم یکسری تغییرات و عشق و محبت ایجاد کنم. اگر من آن عشق و محبت واقعی را در درون خود فوران کنم، آن موقع میتوانم آن جبران محبت را نسبت به خانوادهام، دوستان یا فرزندانم داشته باشم. جبران خسارت بعدی از جامعه است. همه ما، جزئی از هستی هستیم.
آقای مهندس میگویند: اگر میخواهید عشق خداوند در درونتان زنده شود، باید عشق به هستی داشته باشید. ممکن است منِ همسفر قبل از کنگره، بهواسطه آن ضدارزشها، هیچ اهمیتی به طبیعت نمیدادم و یکسری آسیبها به طبیعت میزدم، که باید جبران خسارت کنم. اینکه اگر آشغال یا زبالهای ریختم در طبیعت، باید آنها را جبران کنم و دیگر آن کارها را انجام ندهم. آقای مهندس در سیدی «عالم غیب» میگویند: آن عشق و محبت واقعی اگر باشد، شما باید آن درخت، کوه و... را دوست داشته باشید و از وجودشان لذت ببرید. اگر توانستم از وجود طبیعت لذت ببرم و توانستم نگهبانشان باشم، آن موقع است که من وجود خداوند را میتوانم در درون خود احساس کنم. همه ما میدانیم که اساس هستی بر مبنای بخشش است. روش DST و کشف این روش توسط آقای مهندس هم بر اساس پیروی از هستی به وجود آمده است و نقطه اشتراکی که در هستی با هم دارند، این است که در بخشش، جایگزینی به معنی بخشش است. همینکه یک مسافر اگر میخواهد درمان شود یا کسی میخواهد کاهش وزن انجام دهد یا اینکه شخصی میخواهد افکار منفیاش را درمان کند، باید حتماً آن جایگزینی باشد. همانطور که یک مسافر یک پنجم از مواد خودش را میبخشد و آن حال خوب را دریافت میکند یا کسی که میخواهد کاهش وزن داشته باشد، از غذای خود میبخشد، در افکار منفی هم به همین صورت است؛ باید آن جایگزینی اتفاق بیفتد.
ولی یک زمانی میبینید آنقدر عمق تاریکی در وجودمان زیاد است، که این بخشش بهتنهایی پاسخگو نیست. باید یک بخشش دیگری از بیرون به کمکمان بیاید که آن بخشش در جهان مادی است؛ که آقای مهندس خدمت مالی را در کنگره در نظر گرفتند و لژیون سردار را تشکیل دادند تا اینکه منِ همسفر بتوانم یک کمک برای خودم داشته باشم. اینکه من بتوانم چیزی کمک کنم، آقای مهندس میگویند: کسی که میآید و عضو لژیون سردار میشود و خدمت مالی انجام میدهد، مانند دارو برایش عمل میکند. دیدهبان آقای زرکش میگویند: خدمت مالی مثل گیره روی لباس است؛ اگر یک خدمت مالی انجام دادید، آن خدمت مالی از شما در برابر هر باد و طوفانی که بیاید، محافظت میکند و نمیتواند شما را از جا بلند کند. انشاءالله که بتوانیم در مسیر کنگره، با عشق و محبتی که کسب میکنیم، آن خدمتی که باید را انجام بدهیم، برای حال خوب خودمان داشته باشیم.

مرزبانان کشیک: همسفر افسانه و مسافر یاسر
تایپیست: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر افسانه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
38