جلسه یازدهم از دور نهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران نمایندگی معدن فیروزه با استادی مسافر مصطفی و نگهبانی مسافر یونس و دبیری مسافر مجید با دستور جلسه وادی هشتم و تأثیر آن روی من یکشنبه تاریخ 1405/7/12 ساعت ۱۶ آغاز به کار نمود
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان مصطفی هستم یک مسافر
خداوند را شاکر هستم که بار دیگر به من توفیق داد که در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم و آموزش بگیرم. از راهنمای محترم جناب آقای مصطفی نوروزی تقدیر و تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار گیرم تا انجام وظیفه کنم.
دستور جلسه وادی هشتم، با حرکت راه نمایان میشود. بنده قبل از این که وارد کنگره ۶۰ شوم تنها جهان بینیام مثلث جهالت بود و تمام زندگیم در این مثلث جهالت گذشت چون تسلیم نیروهای منفی بودم و آلوده اعتیاد و مصرف مواد مرا در جهالت محض فرو برده بود. آنچنانکه توان حرکت نداشتم که بخواهد راه برایم نمایان شود. زمانی که تمام گرههای کور زندگی من به همین مثلث ختم میشد و زمانی که از شر شیطان به خدای بزرگ پناه بردم خداوند لطف خودش را شامل حال من کرد و بهسوی کنگره حرکت کردم و راه برایم نمایان شد.
.jpg)
خوب در ادامه وادی هشتم با هر قدم حرکت راه نمایان شده و اگر قدمبهقدم، عمل نکنم راه به جایی نخواهم برد. یعنی اگر عمل نکنم و حرکت نکنم توقف میکنم و اگر توقف کردم پس در << سکون هیچ زایشی نیست >> و نتیجهای حاصل نخواهد شد. مسلماً بایستی آنچه در هفت وادی گذشته آموختهام را به کار ببندم و حرکت کنم و چنانچه دست روی دست بگذارم و ساکن بمانم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و همچنان در جهالت خودم و در باتلاق اعتیاد، فرو خواهم رفت و اگر از حرکت باز بایستم، دوباره در جادههای سرد یخبندان و صعبالعبور کوهستانی زندگی گذشتهام هلاک خواهم شد. خداوند را هزاران بار شاکر هستم که از طریق برادر بزرگترم عباس آقا وارد کنگره ۶۰ شدم و راه برایم نمایان شد و شروع به حرکت کردم و الان که در حضور شما هستم بعد از نزدیک به دوسال رهایی از دام اعتیاد، حال بسیار خوبی دارم و این حال خوب خوش را مدیون کنگره ۶۰ هستم. به یاد دارم زمانی را که وارد کنگره ۶۰ شدم و همهچیز برایم ناآشنا بود و بسیار کنجکاو بودم و نگران که چه اتفاقی برایم خواهد افتاد. راهنمای عزیزم میگفت که فقط حرکت کن و تسلیم کنگره ۶۰ باش و هرچقدر حرکت کردم بیشتر راه برایم نمایان شد. در کنگره ۶۰ آموختم که تمام گذشته تاریکم را کنار بگذارم و با قلبی آرام و با توسل به راهنمای عزیزم وارد کنگره شوم و به حرکت ادامه دهم. در نتیجه، هر روز که گذشتایمانم به این راه بیشتر و بیشتر شد و نتیجه حاصل گردید و به رهایی رسیدم. در این سفر درس بزرگی که گرفتم این بود که در کنگره ۶۰ باید گوشبهفرمان راهنما باشم و از فرامین او اطاعت کنم تابه رهایی برسم.
ممنون از این که سکوت کردید و به حرفهای من نیز گوش دادید
عکاس: مسافر مهدی
تایپ: دبیر سایت مسافر ابوالفضل
ویراستاری، نگارش متن و ارسال خبر: نگهبان سایت راهنمای محترم مسافر حسین
لژیون خدمتگزار: لژیون یکم راهنمای محترم مسافر مصطفی
مرزبان کشیک: مسافر اسماعیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
41