جلسه چهاردهم از دوره بیستم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی زنجان به استادی راهنمای ویلیام همسفر الهام ، نگهبانی همسفر فریبا و دبیری همسفر سحر با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه 13 مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
قبل از هر چیز خدا را شکر میکنم که اجازه حضور در این جایگاه به من داده شده است، فکر میکنم امروز آموزشِ صورت جلسه، فقط برای من است. اجازه حضور در این جایگاه به من داده شده است که من امروز آموزش ببینم والهامات و القائات به من صورت بگیرد. از ایجنت محترم، نگهبان خانم فریبا و همچنین نگهبان لژیون سردار، سپاسگزارم چون امروز خدمت برای لژیون سردار هست.
دررابطه با دستورجلسه، قبل از اینکه بخواهم وادی هشتم، با حرکت راه نمایان میشود را شروع بکنم، در جلسه کارگاه وقتی صحبت کردند، چشمم افتاد به شعری که روی دیوار داریم: میدمد خورشید از عزم و ایمان تو، در جلسه در مورد این صحبت کردیم و من فکر میکنم هفت تا وادی تا الان جلو آمدم. منِ الهام هفت تا وادی را جلو آمدم؛ ولی هنوز اینجا حرکتی صورت نگرفته است.
حرکتی که صورتگرفته، حرکت ذهنی بوده است. من قبل از این که بخواهم هر حرکتی انجام بدهم اول باید بدانم که مقصد منِ انسان کجاست، خواسته من چه هست، آقای مهندس در وادی هشتم اشاره میکنند و میگویند اگر در همین حال یک غول چراغ جادو بیرون آمد و از تو پرسید که چه میخواهی، در همین حال و در همین لحظه چه چیزی را میخواهی، آیا من در همین لحظه میتوانم برگردم بگویم چه چیزی را میخواهم یا اینکه چه چیزی را دوست دارم، من در حال حاضر چه اتفاقی دوست دارم رخ بدهد، خواسته حقیقی من چه هست نه خواستهٔ نفسم؛ یکلحظه از نفس بیرون بیایم و نظارهگر خواستههایش باشم و ببینم چیزی که الان میخواهد چه هست؟ آیا من با این نفس، یکی هستم؟ حسهای من چطور جلو میرود.
این هفت وادی برای این است که من متوجه بشوم، ما یازده تا حس داریم، پنج تا حس در درون و پنج تا حس در بیرون؛ اگر حسهای بیرونیِ من یعنی چیزی که میشنوم یا چیزی که میبینم، چیزی که لمس میکنم، درست کار بکنند، حتماً حسهای درونی من هم درست کار خواهند کرد و مقصد را برای من نشان خواهند داد. من همین الان نمیدانم برای چه اینجا هستم، درگیر این هستم که مسافرم را درمان بکنم، من درگیر این هستم که آرامش پیدا بکنم، درحالیکه درگیر شرک هستم، هنوز به مرحله ایمان نرسیدهام، باور به خداوند هنوز در من شکل نگرفته است. بقیه میتوانند من را ناراحت بکنند، بقیه میتوانند روی اعصاب من راه بروند، هنوز دلبستگیها قدرتی فراتر از قدرت خداوند در زندگی من دارد؛ این هفت وادی میخواهد ایمانِ باور به توکل را در من ایجاد بکند. این که بفهمم نفسِ من چه خواستهای دارد و در کدام مرحله از نفسم قرار گرفتهام. در نفس اماره قرار گرفتهام، در نفسی که هرچه به من میگوید همان را پیادهسازی میکنم، برای بقا انجام میدهم، کدام کاردرست است؟ کاری که بر اساس ایمان و باور قلبی من به خداوند است. یکی از نشانههای نفس لوامه که فکر میکنم در سوره یوسف هست، میگوید خیلی از کسانی که فکر میکنند ایمان آوردند، شرک می ورزند، یعنی باور ندارند، من در کدام مرحلهاش قرار گرفتهام.
من فکر میکنم هفت تا وادی که جلو آمدیم، در این هفتوادی باید ایمان به وجود بیاید تا من بفهمم دقیقاً چه خواستهای دارم. میخواهم به کجا حرکت بکنم. وقتی مقصد من معلوم باشد، میتوانم حرکت درستی داشته باشم، نه اینکه من هر روز حرکت بکنم و مقصدم نامعلوم باشد.
در مورد اضافهوزن اگر بخواهم اشاره بکنم، میگویند: هدف تو چیست؟ اگر هدفت کاهش وزن است با آمپول میتوانی عمل بکنی. برای اعتیاد چه؟ اعتیاد هم همینطور. هزارتا راه جلوی پایت میگذارند و توهمان مقصد کوتاهمدت، آن مسیر اشتباه را میبینی و در آن مسیر حرکت میکنی و نتیجه چه خواهد بود؟ من یک جمله را بگویم که آقای مهندس میگویند: گر مرد رهی میان خون باید رفت ، وز پای فتاده سرنگون باید رفت.
وقتی که متوجه شدی خواسته تو چیست و مقصدت کجاست، باید شروع کنی به حرکتکردن، هر قدمی که برمیداری مثل پروژکتور میماند و مسیر بعدی نمایان میشود. هیچوقت انتهای مسیر را از ابتدا نمیتوانی تشخیص بدهی، فقط باید حرکت بکنی.
اگر بخواهم به لژیون سردار ربطش بدهم، شیرجه بزنید در ترسی که در وجودتان هست. باید از پا بیفتید تا چیزی را به دست بیاورید. باید بدهی را تسویه بکنید، تا تسویه نکنید نمیتوانید چیزی را کسب بکنید. قدم در راه بگذارید و از ترسها گذرکنید.

مرزبانان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر محمدتقی
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر عسل رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر فاطمه
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
19