سومین جلسه از دور دهم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ بروجن با استادی راهنمای محترم مسافر امین، نگهبانی مسافر ابراهیم و دبیری مسافر چنگیز با دستور جلسه « وادی هشتم و تاثیر آن روی من »روز یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان،امین هستم، یک مسافر.
سپاسگزار خداوند هستم که این فرصت را در اختیار من قرار داد تا در این جایگاه قرار بگیرم. تشکر میکنم از ایجنت محترم شعبه و گروه مرزبانی که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادند تا در خدمت شما عزیزان باشم و از شما آموزش بگیرم. دستور جلسه امروز، وادی هشتم است؛ وادیای که میگوید: «با حرکت راه نمایان میشود.»این یک قانون است و در کل هستی برقرار است. قانون چیزی است که بوده، هست و خواهد بود و من باید طبق این قانون حرکت کنم. نمیتوانم بگویم من این قانون را دوست ندارم و صبر کنم تا چند سال بگذرد و قانون تغییر کند. اینگونه نیست؛ و اگر اینطور فکر کنم، فقط فرصتهایی را که در اختیار دارم از دست میدهم.
دستور جلسه هفته گذشته، «صورت مسئله اعتیاد» بود. همین صورت مسئله، خودش راه را برای من نمایان کرد. اما تا زمانی که بررسی نکردم و حرکت نکردم، متوجه نشدم که راه درمان من در کنگره ۶۰ است. حالا که میگوید «با حرکت راه نمایان میشود»، به این موضوع ایمان دارم و این قانون را پذیرفتهام.نیروهای بازدارنده سعی میکنند به عناوین و روشهای مختلف، انسان را از حرکت کردن متوقف کنند. این نیروها بهخوبی میدانند که اگر انسان متوقف شود، سقوط میکند؛ چون سکون بدون سقوط وجود ندارد. زندگی انسان هم یک مسیر و حرکت است. مسیر زندگی انسان یک سیر تکاملی است و هیچ نقطه توقفی در این مسیر وجود ندارد. اگر حرکتی وجود نداشت، اصلاً سیری هم وجود نداشت. در کل، تمام هستی در حال حرکت است و هیچ موجودی در هستی نمیتواند برای همیشه در سکون باقی بماند.
خیلی از اوقات ما در مسیر حرکتمان، به بهانه اینکه راه مشخص نیست، متوقف میشویم. شاید ساعتها، روزها، هفتهها و حتی مدت زیادی فکر میکنیم، اما حرکت نمیکنیم. یا منتظریم شرایط آنگونه که ما میخواهیم مهیا شود.مثلاً میگوییم: وقتی وضع مالیمان بهتر شد، وقتی شرایط خانوادگیمان خوب شد، وقتی شرایط کاریمان جور شد، بعد فلان کار را انجام میدهم.این افکار میتوانند مانع حرکت من شوند. همان افکاری که استاد امین از آنها تحت عنوان حجاب ذهنی صحبت میکنند. استاد امین در سیدی «باتلاق» مثالی میزنند؛ مثلاً ممکن است شخصی تصمیم بگیرد نماز بخواند، اما افکار بسیار بدی به ذهنش هجوم بیاورد و با خودش بگوید: «من با این افکار چطور میتوانم نماز بخوانم؟»
در صورتی که اتفاقاً منی که این افکار را دارم، باید نماز بخوانم. نباید اجازه بدهم این افکار مانع حرکت و پیشرفت من شوند.در کل، هیچ جادهای وجود ندارد که ما بتوانیم از ابتدا تا انتهای آن را با یک نگاه ببینیم.همین که حرکت کنیم و در مسیر قرار بگیریم، خود راه به ما نشان میدهد که چگونه حرکت کنیم. امروز برنامههای مسیریابی روی گوشیها هم دقیقاً همین کار را انجام میدهند. به محض اینکه حرکت میکنیم، مسیر را مرحلهبهمرحله به ما نشان میدهند؛ مثلاً میگوید صد متر دیگر باید بپیچید، یک کیلومتر دیگر سرعتگیر وجود دارد یا پانصد متر دیگر دوربین قرار دارد
وقتی من وارد کنگره میشوم، لازم نیست از همان ابتدا تمام جزئیات مسیر را بدانم. کلیات را راهنمای تازهواردین برای من توضیح میدهد و زمانی که وارد مسیر میشوم، با کمک راهنما، با رعایت قوانین و حرمتها و با کمک خدمتگزاران، راه برای من نمایان میشود. در کنگره حتی مسیرهای انحرافی هم به من هشدار داده میشوند و من فقط باید قوانین و حرمتها را رعایت کنم و فرمانبردار باشم. انسان موجودی است که دارای اختیار است. حتی شخص مصرفکنندهای که اختیارش تا حد زیادی تحت تأثیر مواد قرار گرفته، باز هم میتواند با خواست خودش برای رهایی از قید و بندهایی که به خودش زده، حرکت کند.
ما در کنگره میگوییم تا شخص خودش دستش را دراز نکند، نمیتوانیم به او کمک کنیم. بنابراین خواسته نقش بسیار مهمی دارد. هرچه خواسته قویتر باشد، شخص راحتتر میتواند به هدفش برسد. خواسته قوی مثل این است که من تشنه باشم. اگر تشنگی من کم باشد و یک لیوان آب هم کنار دستم باشد، ممکن است آن را نخورم. اما اگر تشنگی من شدید باشد و بدانم یک چشمه آب در دو کیلومتری من وجود دارد، با تمام توان حرکت میکنم تا خودم را به آن چشمه برسانم و آب بنوشم. در کنار خواسته، تلاش هم بسیار مهم است.
باید خواسته خودمان را هر روز در نظر داشته باشیم و بدانیم که این خواسته و تلاش، با گذشت زمان به نتیجه میرسد. درمان هم همینگونه است. در متد DST، من باید حداقل حدود ۱۰ تا ۱۱ ماه در مسیر حرکت کنم تا به نتیجه برسم. بنابراین باید صبر، خواسته و تلاش داشته باشم و اجازه ندهم نیروهای بازدارنده مرا از مسیر خارج کنند. در پایان، «هیچ تلاشی بینتیجه نمیماند، مشروط بر اینکه مبدأ و مقصد و هدف آن مشخص باشد.» من اگر مبدأ و مقصد خودم را بدانم و در مسیر حرکت کنم، راه خودش را به من نشان خواهد داد.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.

سیستم صوتی و عکاس: مسافر مرتضی لژیون ۶
تایپ: مسافر محمد لژیون ۲
تنظیم و ارسال: مسافر علی
مرزبان خبری: مسافر داریوش
- تعداد بازدید از این مطلب :
354