به نام قدرت مطلق، مردن عشق است و دوباره زنده شدن نیز عشق است. تمام آنچه ما در جهت رفتن، یافتن و کشف کردن در هر مقوله و رساندن آن یافتهها به دیگران انجام میدهیم، عشق است.اگر عشق وجود نداشت، چه چیزی یا چه کسی میتوانست ما را مجبور کند که در زمین، آب، دریا و جنگلها را بپیماییم و سختیهای راه را به جان بخریم؟ چگونه میتوانستیم از علایق خود، از همسر، فرزند، پدر و مادر جدا شویم و ندیدن آنها را تحمل کنیم؟ چرا باید برای کسب دانش و تحقیق تلاش کنیم؛ آن هم نه فقط برای خودمان، بلکه برای تک تک انسانهایی که قبل و بعد از ما میآیند و قرار است از این یافتهها و آموزشها بهره ببرند؟این همه کار، اجبار نیست؛ بلکه در پس آن نیرویی وجود دارد. آن نیرو از اهورامزدا، یا خداوند، به سوی ما سرازیر میشود. ما این امواج طلایی را با ذرات وجود خود جذب میکنیم، آنها را با تفکر و اندیشه خود صیقل میدهیم و در جهت حیات و زندگی انسانهای دیگر به کار میگیریم.بحث امروز میگوید کارهایی که ما انجام دادهایم، مطالبی که گفتهایم و آموزشهایی که ارائه کردهایم، نشاندهنده چه چیزی هستند؟ نشاندهنده عشق.پس حیات نشاندهنده چیست؟ حیات بر مبنای عشقی شکل گرفته که پایه و اساس آن بوده است. پایه حیات، عشق و محبت است.حتی در جماد نیز اگر دقت کنیم، میبینیم که ذرات مختلف در کنار یکدیگر قرار میگیرند. در گیاهان نیز همین موضوع وجود دارد. گیاهان گل دارند، گردهافشانی میکنند و گلهای نر و ماده دارند و میان آنها نوعی پیوند و ارتباط برقرار میشود.در حیوانات نیز محبت وجود دارد. اگر این محبت وجود نداشت، هستی چگونه شکل میگرفت؟ خانوادهها چگونه شکل میگرفتند؟ شهرها، روستاها، کشورها و جوامع چگونه به وجود میآمدند؟ دوستان ما بر مبنای چه چیزی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؟ بر مبنای محبت.حتی در حیوانات نیز این محبت را میبینیم. یک مرغ برای حفظ جوجههای خود، با خطرناکترین حیوانات که گاهی چندین برابر خودش قدرت دارند، میجنگد. اگر گربهای بخواهد جوجهاش را بگیرد، مرغ با وجود اینکه میداند گربه پنجههای خطرناکی دارد، به مقابله با آن میرود.چه چیزی میان مرغ و جوجههایش وجود دارد که باعث میشود مرغ از جان خود بگذرد؟ این فقط در مرغ و جوجه نیست؛ در تمام حیوانات میتوان این پیوند را دید. سگ، گربه، گرگ و پرندگان، هم نسبت به فرزندان خود و هم نسبت به جفت خود، نوعی وفاداری و محبت دارند.جنگلها چگونه شکل گرفتهاند؟ درختان در کنار یکدیگر رشد میکنند، برگ میریزند، تکثیر میشوند و به حیات خود ادامه میدهند. چه چیزی میان آنها وجود دارد؟ آیا غیر از عشق و محبت، چیز دیگری میتواند پایه این پیوند باشد؟تمام اساس حیات بر مبنای محبت است. اگر این محبت وجود نداشته باشد، همهچیز از هم میپاشد و اساساً هستی نمیتواند به این شکل شکل بگیرد.اما ما گاهی متوجه این موضوع نیستیم و اصلاً به آن دقت نمیکنیم. برای این پیوند عظیم و مستحکم، ارزش کافی قائل نمیشویم.خود کلمه «عشق» زمانی معنا و مفهوم واقعی پیدا میکند که با «محبت» همراه باشد. محبت ایجاد میشود و شدت میگیرد و سپس عشق به وجود میآید. انسان دوست دارد، محبت دارد و محبت میکند و در بسیاری از کارهای نیک مشارکت دارد؛ اما باید ببینیم آیا از این محبت، عشق نیز ایجاد میشود یا خیر.آیا ما به عشق و محبت اعتقاد داریم؟
وقتی گفته میشود «مردن عشق است و دوباره زنده شدن نیز عشق است»، منظور از دوباره زنده شدن چیست؟
بعضیها اعتقاد دارند که انسان همین جسم است؛ به دنیا میآید، زندگی میکند، میمیرد و همهچیز تمام میشود. اما اینجا گفته میشود: نه، مردن نیز بر مبنای عشق است و دوباره زنده شدن نیز بر همین مبناست.
اگر فرض کنیم مرگ وجود نداشت، چه اتفاقی میافتاد؟ اگر حیات انسانها بدون پایان ادامه پیدا میکرد، جهان چه شکلی میشد؟ شاید چنگیزخان همچنان حکومت میکرد، فرعون همچنان حکومت میکرد و بسیاری از انسانها و ساختارهای گذشته همچنان باقی میماندند.
پس مرگ و تولد دوباره نیز بخشی از نظام حیات است. خداوند زنده میکند و میمیراند. در قرآن نیز با مفاهیمی مانند زنده کردن و میراندن روبهرو هستیم.
انسان میمیرد و دوباره زنده میشود. در اینجا بحث جهان دیگری نیز مطرح میشود؛ جهانی که وجود دارد و ما هنوز شناخت کاملی از آن نداریم.
اگر به قرآن نگاه کنیم، قرآن با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز میشود؛ یعنی به نام خداوند بخشنده و مهربان.
این موضوع بسیار مهم است. یعنی حیات با رحمت، مهربانی و بخشندگی آغاز میشود. در آغاز قرآن، رحمانیت و رحیمیت خداوند مطرح میشود و این نشان میدهد که پایه حیات بر مهربانی و بخشندگی است
در قرآن، سورهها با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز میشوند و تنها یک سوره است که با بسمالله آغاز نمیشود. درباره تعداد سورهها و موضوعات مربوط به عدد ۱۹ نیز بحثهای مختلفی مطرح شده است.
همچنین درباره تعداد پیامبران، اعداد مختلفی در روایات و احادیث ذکر شده است؛ اما این اعداد به این شکل در قرآن مطرح نشدهاند. برای مثال، فاصله زمانی میان حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع)، و سپس فاصله حضرت عیسی(ع) تا حضرت محمد(ص)، نشان میدهد که پیامبران در دورههای مختلف برای هدایت انسانها آمدهاند.
آنچه من از قرآن آموختهام، در چارچوب مفاهیم قرآن بوده است و خارج از آن نبوده است.
وقتی قرآن را باز میکنیم، در همان ابتدای سوره بقره میخوانیم:
«الف، لام، میم. ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ. الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ...»
یعنی یکی از نخستین ویژگیهایی که برای انسان مؤمن مطرح میشود، ایمان به غیب است.
غیب یعنی چه؟ یعنی چیزی که با چشم سر نمیتوانیم ببینیم؛ جهانی که ممکن است وجود داشته باشد، اما حواس ظاهری ما توان درک مستقیم آن را نداشته باشند.
ما هنوز از پیچیدگی و بزرگی هستی اطلاعات بسیار محدودی داریم. بنابراین بخشی از آگاهی و شناخت ما از جهان دیگر، از طریق پیامبران و آموزههای الهی به ما منتقل شده است.
بحث دوباره زنده شدن و جهان دیگر، به همین موضوع ارتباط دارد. مرگ وجود دارد و دوباره زنده شدن نیز وجود دارد. و این چرخه نیز بر مبنای عشق و محبت است.
حالا این موضوع میتواند در ریاضیات، فیزیک، شیمی، عرفان یا هر دانش دیگری خودش را نشان دهد. ما کوشش میکنیم، تحقیق میکنیم، یاد میگیریم و سپس آموختههای خود را به دیگران منتقل میکنیم.
مثلاً درباره یک ترکیب شیمیایی تحقیق میکنیم و میفهمیم از ترکیب چند ماده چه چیزی به وجود میآید. این دانش را در اختیار دیگران قرار میدهیم. چرا؟ چون میخواهیم یافته خود را منتقل کنیم.
تمام آنچه ما را در جهت رفتن، جستوجو کردن و یافتن سوق میدهد، و سپس آن یافتهها را به دیگران منتقل میکنیم، عشق است.
شما شب و روز تحقیق میکنید. در هر مقولهای، از فیزیک و شیمی و ریاضیات گرفته تا عرفان، چیزی را میآموزید و یافتههای خود را به دیگران منتقل میکنید. اگر این انتقال وجود نداشته باشد، عشق نیز معنای خود را از دست میدهد.
اگر عشق نبود، چه چیزی و چه کسی میتوانست ما را وادار کند که برای خدمت کردن، از شهری به شهر دیگر برویم؟ چگونه راهنماها حاضر میشدند از شهرهای مختلف و از فاصلههای دور به دیگران خدمت کنند و دانش و تجربه خود را منتقل کنند تا دیگران بتوانند از تاریکی و ناآگاهی خارج شوند؟
اینجاست که ما شاید هنوز بهطور کامل ندانیم خدا چیست. فقط میدانیم قدرتی بسیار نیرومند وجود دارد که از ما آگاهتر و هوشیارتر است و اطلاعات و دانشی بسیار گستردهتر از ما دارد.
در جهانی که به غیب ایمان داریم، اعتقاد داریم که این نیرو از جهان دیگری به سوی ما میآید.
تمام این کارها اجبار نیست؛ بلکه نیرویی در پس آن وجود دارد. این نیرو از اهورامزدا، الله یا خداوند به سوی ما سرازیر میشود.
کسانی که این کارها را با عشق، محبت و علاقه انجام میدهند، نام کارشان را خدمت میگذارند. خدمت، اجبار نیست؛ بلکه از جهان غیب، از دانش و آگاهی بالاتر، نیرویی به درون انسان وارد میشود.
هرچه به مرکز این دایره نزدیکتر میشویم، به خداوند نزدیکتر میشویم؛ نه اینکه به یک انسان یا موجود خاص نزدیک شویم.
ما گاهی میگوییم میخواهم به خدا نزدیک شوم اما خداوند در جایگاه خودش قرار دارد. ما باید کاری کنیم که اعمال و رفتارمان به آنچه الهی است نزدیکتر شود.
اگر جنگلها را نبریم، درختان را قطع نکنیم، آنها را خشک نکنیم و به جای آن درخت بکاریم، در واقع در مسیر حفاظت از آنچه الهی است قدم برداشتهایم.
در کنگره نیز هر سال موضوع درختکاری و حفاظت از طبیعت مورد توجه قرار میگیرد. در بخشهایی از کشور، اقدامات گستردهای برای بیابانزدایی و کاشت درخت انجام شده است.
ما نمیخواهیم صرفاً بگوییم خدا هست یا خدا نیست؛ نمیخواهیم فقط درباره پیامبر یا قرآن بحث کنیم. مهم این است که فرامین و آموزههایی که در وجود ما اثر میگذارند، در عمل چه نتیجهای ایجاد میکنند.
اگر درختان و طبیعت را یک امر الهی بدانیم، لازم است نگهبان آنها باشیم و برای افزایش تعداد درختان، پاکیزگی طبیعت و حفظ محیط زیست قدمهای مفید برداریم.
ما باید متوجه باشیم که چه چیزی را باید برداریم و چه چیزی را باید بگذاریم؛ یعنی بدانیم چه کاری را باید انجام دهیم و چه کاری را نباید انجام دهیم.
از خدای مهربان همیشه خوبیها را میخواهیم و اگر خوبی بخواهیم و خودمان نیز خوبی کنیم، نتیجه خوبی دریافت خواهیم کرد.
باید تشکر و سپاسگزاری را نیز یاد بگیریم. شکرگزاری باعث افزایش نعمت میشود و ناسپاسی میتواند نعمت را از انسان دور کند.
اگر کسی یک لیوان آب به دست ما میدهد، اگر رانندهای ما را جابهجا میکند، اگر نانوایی به ما نان میدهد، اگر معلمی به ما آموزش میدهد، اگر راهنمایی به ما خدمت میکند، اگر مرزبان، ایجنت، دیدهبان یا هر شخص دیگری برای ما زحمت میکشد، باید از او سپاسگزار باشیم.
این شکرگزاری باید تک تک انجام شود. نمیتوانیم صرفاً بهصورت گروهی بگوییم از همه تشکر میکنیم و موضوع را تمام کنیم. هر فردی که برای ما کاری انجام داده، شایسته قدردانی است.
در کنگره نیز هفته راهنما، هفته مرزبان، هفته دیدهبان و مناسبتهای مختلف برای همین موضوع وجود دارد؛ برای تشکر و سپاسگزاری.
حتی هدیه دادن نیز یکی از شکلهای سپاسگزاری است. البته در کنگره، قدردانی گروهی از یک فرد به شکل خاصی انجام نمیشود و هرکس باید بر اساس توان و جایگاه خودش عمل کند.
شکرگزاری و سپاسگزاری باعث میشود انسان قدر خدمت دیگران را بداند و همین شناخت، محبت را افزایش میدهد.
وقتی یاد گرفتیم سپاسگزار باشیم، عشق و محبت در وجود ما بیشتر میشود. محبت واقعی، محبت فراوان و عمیق است؛ محبتی که انسان را به سمت خدمت، نظم، نگهبانی و مراقبت از دیگران و طبیعت سوق میدهد.
در نهایت، محبت و عشق زمانی معنای واقعی خود را نشان میدهند که از مرحله حرف عبور کنند و در عمل ظاهر شوند.
وقتی عشق و محبت در وجود انسان شکل بگیرد، زیباییهای درونی انسان بهتدریج آشکار میشود و این زیبایی میتواند در جهان پیرامون نیز اثر خود را نشان دهد.
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
16100