جلسه نهم از دوره دوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگر۶۰ نمایندگی ارگ کرمان به استادی راهنمای تازهواردین پهلوان همسفر زهره، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر محبوبه با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت، راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز دوشنبه ١٣ مهرماه ١۴۰۵ ساعت ١٣:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستورجلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من است.» وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» وقتی همسفر زهرا با من تماس گرفتند و گفتند: شما برای دستورجلسه میتوانید بیایید، برای من تداعی شد که من ٨ ماه سفر بودم و مسافرم گفت: «من دیگر رها شدهام و نمیخواهم بیایم؛ باید از کار و زندگیام بزنم و به کنگره بیایم»، خیلی ناراحت شدم. با خودم میگفتم: چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟ چرا نمیخواهد بیاید؟ ما جای خوبی آمدهایم، آموزش میگیریم و این همه به ما خدمت شده است؛ پس باید بمانیم و من از همان ابتدا این حس را داشتم که در کنگره بمانم و راهنمایی قبول شوم و خیلی از این حرفهای مسافرم ناراحت بودم که به کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر تفعُّل زدم و در همان لحظه کتاب را باز کردم و با جمله «با حرکت، راه نمایان میشود» مواجه شدم. همانجا امیدی در دلم زنده شد و به من گفته شد که تو باید صبر کنی؛ همین صبر بود که بعد از دو هفته، مسافرم آمد و گفت: «میخواهم برای پهلوانی اقدام کنم.» آنقدر خوشحال شدم و ذوق زده بودم که اگر میگفت: با این پول طلا یا ماشین برای خودت بخر شاید اینقدر خوشحال نمیشدم! امروز میفهمم که اجازه یا خدمت مالی، همان حرکت بود؛ حرکتی که باعث شد مسافرِ من هم در کنگره بماند و خدمتگزار شود.
وادی هشتم به من یاد میدهد که هیچ چیز در سکون بهوجود نمیآید و همه چیز در حرکت بهوجود میآید و در سکون هیچ حرکت و تغییری نیست. اینکه من در ذهنم آرزو داشته باشم بهترین زندگی را برای خودم بسازم، بهترین خانه، بهترین ماشین و بهترین شغل را داشته باشم؛ اما اگر هیچ قدمی برندارم، بدانم که هیچ اتفاق خاصی برای من نمیافتد. من قبل از کنگره همیشه منتظر بودم شرایط تغییر کند، کسی بیاید کمکم کند یا یک فرصت مناسب برایم فراهم شود؛ اما هیچ وقت فرصت مناسب پیدا نمیشد که من بخواهم حرکت کنم. وادی هشتم میگوید: برای انسانی که در سکون ایستاده است، چیزی برایش فراهم نمیشود؛ باید حرکت کنی تا بتوانی چیزی را بهدست بیاوری. سکون مساوی با سقوط است. ارتباط وادی هشتم و لژیون سردار در این است که وادی هشتم میگوید: «با حرکت راه نمایان میشود» و خدمت مالی خود نوعی حرکت است. اینکه شاید من فکر کنم برای خدمت مالی باید حساب بانکی خیلی بزرگی داشته باشم، خانه و زندگی مرفه داشته باشم تا بتوانم از مالی که دارم ببخشم. لژیون سردار میگوید: تو با همان اندازه و توانی که داری، حرکت کن. لژیون سردار، لژیون اندازهها است، همانطور که دیدهبان، آقای زرکش میگویند: تو باید با اندازه خودت وارد این بازی شوی. اندازه هر کسی متفاوت است. ممکن است من بخواهم پهلوان شوم؛ اما توانایی ندارم و دنور میشوم، بخواهم دنور شوم؛ اما توانایی ندارم و سردار میشوم اشکالی ندارد؛ حتی اگر توانایی سردار هم ندارم با همان مقداری که توانایی دارم، انجام میدهم. وقتی همین اندازهها کنار هم قرار میگیرند، یک کار بزرگ شکل میگیرد؛ درست مثل حلقههای یک زنجیر که وقتی کنار هم قرار میگیرند، یک ریسمان محکم و بزرگ را بهوجود میآورند. به این صورت میشود که شعبهای مثل شعبه حاجیآباد ساخته میشود و نتیجه همین اندازههایی است که کنار هم قرار گرفتهاند؛ هزاران دست که در کنار هم قرار گرفتهاند و یک شعبه ساخته شده است و در این زنجیره دیگر اندازهها مشخص نیست. ممکن است توان یک نفر ۱ میلیارد باشد و توان دیگری ١۰۰ هزار تومان مهم این است که هر کس با توان خودش این کار را انجام داده است؛ یعنی توان هزار دست.
وقتی از این شعبه بهرهبرداری میشود و افراد از آن استفاده میکنند، در واقع آن دستها گرم میشوند و این گرما میتواند وارد زندگی ما و محل کار ما شود و آن وقت حال ما خوب میشود و انرژی مضاعفی میگیریم؛ حتی ممکن است خودمان هم ندانیم این انرژی از کجا آمده است. سیستم کائنات سیستم فقیری نیست و به بخشش من و شما نیاز ندارد؛ این من هستم که نیاز دارم نیروی بخشش را در خودم قوی کنم. اگر امروز ۱۰۰۰ تومان یا ۱۰۰ هزار تومان در کارت یا جیبم دارم، باید بتوانم با همان مقدار، لذت بخشش را تجربه کنم؛ اگر بتوانم با اندوخته کمی که دارم بخشش را تجربه کنم، وقتی روزی ١ میلیارد یا ۱۰۰ میلیارد تومان هم داشته باشم، باز میتوانم همین بخشش را تکرار کنم و این لذت را تجربه کنم. من خودم تجربهای که از لژیون سردار دارم، دقیقاً ۶ ماه سفر بودم که مصادف شد با جشن گلریزان و خیلی با خودم فکر کردم و خیلی با خودم جنگیدم، با خودم گفتم: برداشتی که از کنگره و آموزشهای آن داشتهای، خیلی بیشتر از عضویت در لژیون سردار است؛ یعنی باید نسبت به اندازهها فکر کنم، باید اندازه خودم را پیدا کنم و ببینم چقدر میتوانم در این مسیر حرکت کنم. من قبل از آن قصد داشتم یک گوشی بخرم، بعد به مسافرم گفتم: دیگر گوشی را که میخواستم، لازم ندارم و میخواهم پولش را به لژیون سردار بدهم. او هم گفت: پشیمان نمیشوی؟ گفتم نه، خیالت راحت باشد؛ میدانم این پول را در جای درست میخواهم خرج کنم. او هم قبول کرد. باور کنید وقتی این پول را پرداخت کردم و در جشن گلریزان اعلام کردم که میخواهم دنور شوم، آنقدر حس خوب دریافت کردم و آنقدر حالم خوب بود که راهنمایم گفت: «حواست باشد؛ اگر انسان ظرفیت نداشته باشد، ممکن است آن انفجارِ حس، درونش اتفاق بیفتد.» من گفتم: میدانم چه کاری انجام میدهم و همین حرکت باعث شد راه بخشش برای من باز شود و مسافرم هم توانست در ادامه مسیر، پهلوان شود و اجازه پهلوانی از آقای مهندس گرفتیم و واقعاً میدانیم این پول در چه راهی هزینه میشود.
دیروز در سایت، عکس خانمهای مسافر را میدیدم. واقعاً با دیدن این عکسها اشک از چشمانم جاری شد و با خودم گفتم: خدایا شکرت که چنین جایی و چنین بستری وجود دارد. اگر پدر مصرفکننده باشد خیلی سخت است؛ ولی اگر مادری هم مصرفکننده باشد، بچهها از عشق و محبتی که پدر و مادر بهواسطه بسته شدن حسهایشان نمیتوانند به آنها داشته باشند، محروم میشوند. وقتی بچهها خانم حاجی میر را بغل کرده بودند واقعاً حس خوبی گرفتم و با خودم گفتم: اگر هزینهای که من پرداخت کردهام، حتی اگر قطرهای در برابر این اقیانوس هم نباشد، ولی باز هم برای من ارزشمند است؛ چون باعث حالِ خوشِ من میشود و میتوانم افتخار کنم که من هم در این رهاییها سهیم هستم. کنگره به پول من نیاز ندارد؛ این من هستم که به بخشش نیاز دارم، من به رشد و تکامل نیاز دارم، من نیاز دارم در جمع ثروتمندان واقعی کنگره قرار بگیرم. قبل از آمدن به کنگره، فکر میکردم پولدار و ثروتمند کسی است که پول بیشتری دارد؛ اما وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم ثروتمند واقعی کسی است که دل بزرگی دارد؛ انسانی که میتواند عشق و محبت درونش را به دیگران هدیه کند، انسان ثروتمندی است.
در پیامی از استاد سردار آمده است که انسانهای زیادی هستند که بام گستردهای دارند؛ ولی هیچ بارانی بر بام آنها نباریده است. انشاءالله هیچ کدام از ما جزء این انسانها نباشیم. همیشه نیروهای بازدارندهای وجود دارند که میخواهند ما را از حرکت بازدارند. من باید کار خودم را انجام بدهم و نیروی بازدارنده هم کار خودش را انجام میدهد. ممکن است در مسیر پرداخت تعهدی که دادهام، با چالشها و مشکلات مالی روبهرو شوم یا هر مشکلی که در زندگی با آن روبهرو شوم که برای خود من هم چنین اتفاقی افتاد؛ وقتی که مسافر من اجازه پهلوانی گرفت، شرایطی پیش آمد که برای مدت ۶ ماه، یک شرکت هیچ پولی به ما پرداخت نکرد و مسافر من یک چک حدود ۵۰۰ میلیون تومان اندازه همان تهعدی که داده بود، برگشت خورد. دخترم هم آن زمان کنگرهای نبود و میگفت: «شما رفتید پولتان را به کنگره دادید و حالا چک خودتان مانده است.» اما من مطمئن بودم که پول این چک میرسد و چک وصول میشود و همینطور هم شد. چک بعد از ۳ روز وصول شد و ما توانستیم آن را پرداخت کنیم.
اگر ایمان و باور قوی داشته باشیم و تعهدی که میدهیم از روی عشق، محبت واقعی باشد، حتی اگر در مسیر با مشکلی هم روبهرو شویم، دلمان قرص است و میدانیم خداوند کنار ما است و مطمئن باشم اگر خودم در چنین مشکلی قرار گرفتم، دست خداوند است که به یاری من میآید. پایه و ریشه حیات، عشق و محبت است. همانطور که آقای مهندس در سیدی «عالم غیب» میگویند: پایه و اساس هستی، عشق و محبت است. عشق فقط یک احساس نیست؛ عشق باید در عمل و در خدمت خودش را نشان بدهد. چیزی که الآن ما را دور هم نگه داشته، چیزی غیر از عشق و آگاهی نیست. شاید امروز میتوانستیم در کنار خانواده باشیم یا خیلی کارهای دیگر انجام دهیم؛ اما عشق و آگاهی باعث شده اینجا در کنار هم قرار بگیریم و این بهخاطر عشق و محبتی است که در هستی جاری است. در پیام استاد رعد در وادی چهاردهم میخوانیم «امواج عشق در همه جا جاری است؛ فقط کافی است دستمان را دراز کنیم؛ اگر دست ما از کینه، نفرت، حسادت و منیت خالی باشد، آنوقت عشق در دستان ما قرار میگیرد.» عشق چیزی نیست که بتوانیم آن را همینطور خریداری کنیم؛ عشق را باید بهدست آورد. اگر عشق میخواهی، باید عشق بدهی. اگر ثروت میخواهی، باید ثروت را ببخشید. تا زمانی که برای دیگران بخواهی، آن برکت و حال خوب هم در زندگی خودت جاری میشود.
علم آقای مهندس، علم بینظیر است و کنگره هدف نیست؛ کنگره وسیلهای برای رسیدن به هدف است و هدف، خودِ من هستم. اثری که من از خودم به جا میگذارم، ممکن است سالها و حتی قرنها باقی بماند و من میتوانم آن حال خوش را دریافت کنم. برکت همیشه مادی نیست. ممکن است فکر کنم با پرداخت مبلغی حتماً باید یک اتفاق مالی خوب برای من بیفتد. یکبار یکی از همسفران به من گفت: «من مشکل مالی دارم و به من گفتهاند عضو لژیون سردار شوی مشکل مالی حل میشود، برای همین میخواهم با خدا معامله کنم؛ یعنی اگر من بیایم در لژیون سردار مشکلم حل میشود؟» کنگره به پول ما نیاز ندارد؛ کنگره به فهم و آگاهی ما نیاز دارد و اینکه من با چه نیتی میخواهم پرداخت کنم و باور کنید اگر حتی یک لحظه در ذهنم تصور کنم که این پول را پرداخت کردهام تا حتماً یک اتفاق خوب برایم بیفتد، این همان معامله است. باید بگذرم و فراموش کنم که من چنین پولی دادهام و این جایی است که برکت اتفاق میافتد و برکت همیشه پول نیست، گاهی اوقات برکت به زندگی میرسد و واقعاً این برکت را من در زندگی خودم حس کردهام.
دخترم زمانی در مقابل کنگره گارد میگرفت؛ اما امروز خودش به کنگره میآید و چهقدر حالش خوب شده است و چهقدر دوست دارد این حسها را دریافت کند؛ حتی روزی بود که میگفت: چرا شما پول پهلوانی دادید؛ اما الان خودش دوست دارد روزی پهلوان شود. انشاءالله این اتفاق خوب برای او هم بیفتد و برای شما عزیزان که خواسته حال خوبی و آرامش را دارید، اتفاق بیفتد. برکت قرار نیست همیشه مالی باشد و برکت به زندگی برسد اینکه آرامش داشته باشم، اینکه در زندگی حال خوبی داشته باشم، اینکه سرم را روی بالشت بگذارم و با آرامش بخوابم، همه اینها برکت است. انشاءالله همه ما بتوانیم این حرکتها را انجام دهیم. اگر میخواهم راه را ببینم، باید حرکت کنم؛ چون با حرکت، راه نمایان میشود. آقای مهندس همیشه کرمانیها را مثال میزنند که پول نمیدهند و این گفته ایشان خیلی خوب است که ما را بیدار میکنند تا فکری کنیم برای افرادی که در آینده میآیند. انشاءالله که بتونیم جشن گلریزان خوبی را داشته باشیم و امیدوارم که من بتوانم آن چیزی را که آموزش گرفتهام، در جشن گلریزان اجرا کنم.

تایپیست: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
ارسال: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارگ کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
126