جلسه هشتم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دنا شهرضا به استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر مرضیه و دبیری راهنما همسفر فاطمه با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند بزرگ را بسیار شاکر و سپاسگزارم که بعد از مدتها توفیق خدمت در این جایگاه نصیب من شد؛ همچنین از نگهبان لژیون سردار، ایجنت محترم و مرزبانان گرامی کمال تشکر را دارم که فرصت خدمت را در اختیار بنده قرار دادند، خداقوت میگم به خانم لیلا عزیز بابت ۷ جلسه دبیری پرشور و نشاطی داشتند، به خانم فاطمه عزیز تبریک میگویم انشاالله که بهترین برداشتها را از خدمت جدید داشته باشند.
دستور جلسه امروز «وادی هشتم با حرکت راه نمایان میشود». بهنظر من لژیون سردار خود وادی هشتم است. این وادی بعد از وادی هفتم آمده که میگوید پیدا کردن راه؛ ابتدا باید راه درست را انتخاب کنیم؛ سپس حرکت کنیم، برای مثال میخواهیم برویم شمال از جاده چالوس میرویم و میبینیم چقدر این مسیر زیبا، لذتبخش و پر از پیچهای خطرناک است. همه ما این جاده پر پیچ و خم را طی میکنیم که به هدف یعنی به آن منطقه خوش آب و هوایی که دوست داریم برسیم؛ اگر بخواهم این مثال را به لژیون سردار ربط بدهم، خیلی از ما ممکن است در جایگاه خدمتی لژیون سردار قرار بگیریم؛ مانند سرداری، دنوری یا پهلوانی و در این مسیر ممکن است چالشهایی برایمان پیش بیاید که حتی خیلی معقول و درست باشد. توفیق نداشتم که در جایگاه پهلوانی باشم؛ اما از زبان پهلوانان شنیدهام و مصاحبههای آنها را خواندهام؛ موقعی که میخواستند تعهدشان را پرداخت کنند، چه چالشهایی داشتند! حالا ممکن است، دختری جلوی راهشان باشد که باید برایشان جهیزیه بخرند یا پسری داشته باشند که دنبال کار مناسبی باشد و خیلی از مسائل دیگر؛ ولی اینکه چقدر بتوانیم روی خواستهمان باشیم، خیلی مهم است.
لژیون سردار دقیقاً میدان عمل و یک کارگاه عملی است؛ مثل کلاسهای اضافه که مدرسهها و دانشگاهها میگذارند و ما باید حرکت کنیم؛ البته حرکت نه برای فرار کردن؛ بلکه برای ساختن. شاید وقتی حرکت کنیم، کمی قدمهایمان لرزان باشد؛ ولی اشکال ندارد همین که رو به جلو باشد خودش خیلی مؤثر است.
آقای مهندس در سیدی اخیر، سیدی عالم غیب از «یؤمنون بالغیب» صحبت کردند، کسانی که به عالم غیب ایمان دارند، میدانند که اگر در این مسیر حرکتی انجام دهند، دست کسی را بگیرند و به کسی کمک کنند؛ قطعا نیروهای الهی به کمکشان میآیند و خیلی توانایی و زورشان بیشتر است. مثالی که همیشه میزنند که دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم که دیگران بخورند.
چند وقت پیش در جشن دیدهبان، آقای سلامی در مورد یکسری موضوعات و تاریخچه کنگره صحبت میکردند، تاریخها را که میشنیدم در ذهنم حساب کردم. آن زمانی که این افراد داشتند برای کنگره زحمت میکشیدند؛ شاید یک بچه محصل راهنمایی یا دبیرستانی بودم که اصلاً فکرش را هم نمیکردم یک روز بخواهم ازدواج کنم یا بعد از ازدواج همسرم مصرفکننده باشد و من بخواهم به کنگره وصل شوم؛ ولی یکسری انسانها آمدند و اینجا را ساختند که بعد از شاید ۲۰ سال مثلاً من فاطمه به کنگره وصل شوم و الآن من باید این کار را برای آیندگان انجام دهم؛ شاید فرزندم، نوهام، عروسم، دامادم یا هر کسی ممکن است این مشکل را داشته باشد و بخواهد به کنگره وصل شود. الآن آن کاری که میخواهیم انجام بدهیم را انجام بدهیم.
بهنظر من نیروهای بازدارنده بیشتر دور کسانی هستند که شاید کمی ایمانشان کمتر است و شاید دو دل بودنشان بیشتر است؛ اینکه من پول را برای بچم بگذارم یا برای پهلوانی یا برای دنوری. وقتی دو دلیها میآیند نیروهای بازدارنده قویتر میشود و قطعاً زورشان بیشتر است؛ چون هدفشان این است که میخواهند نگذارند ما آن کار را انجام دهیم؛ پس خیلی باید حواسمان باشه که بتوانیم آن نیروها را بشناسیم.
مسیر؛ یعنی محل سیر، محل حرکت و اصلاً جای سکون نیست و این بستر برای ما فراهم شده برای اینکه خدمت کنیم؛ ممکن است بیرون از کنگره خودم را میگویم، دکتر نبودهام که بخواهم یک مدت مریضهایم را بدون پول ویزیتشان کنم یا عملی انجام دهم و هزینه نگیرم یا مهندسی هستم کاری انجام دهم؛ هیچکدام از این هنرها را نداشتهام که بخواهم به دیگران خدمت کنم؛ ولی کنگره این بستر را برایم فراهم کرده که بتوانم خدمت کنم هم جانی هم مالی و چقدر خوب است که ما بتوانیم این کار را انجام دهیم. صحبتهای خانم شانی را در سایت خواندم که ما در لژیون سردار بخشش و گذشت را یاد میگیریم. بخشش؛ یعنی اینکه ما بدانیم کاری که داریم انجام میدهیم بخششی که انجام میدهیم از روی آگاهی باشد و بدانیم کاری که انجام میدهیم؛ مثل این است که کسی پولی دارد و آن بخشندگی را انجام میدهد؛ البته نمیخواهم مقام و اجر این کار را پایین بیاورم؛ ولی دوست داشتم این را عنوان کنم که بعضی وقتها گذشت میشود، گذشتن از خواستههای معقول خودمان که دردی را برای ما دارد و آن درد شکافنده فهم است.
خیلی وقت پیش یکی از عزیزانمان مشارکتی کرد که همه ما میشناسیم، الآن راهنمای شعبه هستند؛ خانم فردوس عزیز که از یکسری خواستههای معقول و ساده خودشان گذشتند، از خریدن آبی که میخواست بخورد یا از کرایه تاکسی که میخواست تا شعبه بیاید، گذشت و با اتوبوس یا حتی پیاده رفت و آمد که بتواند لژیون سردار را تصفیه کند و به آن حال خوش برسد. خیلی ساده بود؛ شاید برای بعضی از ما خیلی خندهدار و اصلاً غیرقابل باور باشد؛ ولی فردوس گذشت و آن گذشت شاید سختی داشت، درد داشت؛ ولی فهم آن خیلی زیاد بود قطعاً که درد شکافنده فهم میشود و خیلی برای انسان آموزش دارد.
انشاالله که همه ما بتوانیم این را در زندگی عملی کنیم؛ خیلی از بچههایی که پهلوان و دنور میشوند از لذت پهلوان شدن و لذت بخشیدن میگویند؛ ولی مثل بوی گل است که ما هیچوقت نمیتوانیم توصیف کنیم، هیچوقت نمیتوانیم بگوییم چه بویی میدهد تا اینکه خودمان در آن جایگاه قرار بگیریم و خودمان دقیقاً آن حس و حال را تجربه کنیم که بفهمیم آن عزیزان چه حس و حالی را تجربه کردند. خیلی خوشحالم که بعد از مدتها در این جایگاه قرار گرفتم و خیلی حس و حال خوبی دارم، انشاالله که این جایگاه خدمتی نصیب همه عزیزان بشود. خیلی ممنونم که با سکوت زیبایتان به صحبتهای من گوش کردید، مرسی از همگی.

تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
229