مسافر نیکوتین زهرا:
گاهی در زندگی یک جمله میتواند مسیر آدم را تغییر بدهد. یکی از آن جملهها در وادی هشتم بود «با حرکت، راه نمایان میشود.» شاید آن روز که برای اولین بار این جمله را شنیدم، فکر نمیکردم روزی اینقدر عمیق معنای آن را لمس کنم.
من سالها به دنبال این بودم که ابتدا مطمئن شوم و بعد حرکت کنم، ابتدا همهچیز درست شود و سپس قدم بردارم؛ اما وادی هشتم به من آموخت که قرار نیست همه جوابها را قبل از حرکت داشته باشم. گاهی باید حرکت کنی تا راه خودش را به تو نشان بدهد. من هم تصمیم گرفتم حرکت کنم، حرکتی که شاید از یک تصمیم ساده شروع و کمکم به یک تغییر بزرگ در زندگی من تبدیل شد.
وقتی پیمان بستم، احساس کردم این بار فقط با یک شخص روبهرو نیستم؛ بلکه با خویش روبهرو هستم. پیمان؛ یعنی اینکه دیگر با خود شوخی نکنم و چیزی را که به آن ایمان آوردهام در عمل نیز نشان بدهم. پیمان بستن شاید آسان باشد؛ اما پای پیمان ماندن جایی است که باید خود را نشان بدهم. در ادامه این مسیر، نوبت به سفر نیکوتین رسید.
سفری که شاید در ظاهر فقط رهایی از نیکوتین بود؛ اما در واقع معنایی بسیار فراتر از این داشت. در این سفر فهمیدم که گاهی انسان به چیزی وابسته میشود و آنقدر با آن زندگی میکند که گویی بدون آن نمیتواند ادامه بدهد. آموزش به من یاد داد که میشود دوباره انتخاب کرد، میشود آرامآرام جلو رفت، صبر کرد و سختیهای مسیر را به جای فرار کردن، پشت سر گذاشت.
بالاخره روزی رسید که فهمیدم دیگر همان آدم قبلی نیستم. یک باور قدیمی نیز در من کنار رفت، باوری که میگفت نمیتوانم؛ اما من توانستم، نه با یک اتفاق عجیب؛ بلکه با قدمهای کوچک و مداوم، با آموزش، صبر و ادامه دادن. شاید زیباترین قسمت این مسیر، جایی بود که فهمیدم رهایی من میتواند مقدمهای برای خدمت به دیگران باشد.
وقتی در جایگاه راهنمایی ویلیاموایت قرار گرفتم، احساس کردم یک درب جدید به روی من باز شده است. فهمیدم راهنما بودن؛ یعنی مسئولیت و قبل از اینکه بخواهم به دیگری راه نشان بدهم، خود باید در مسیر حرکت باشم. امروز وقتی به مسیر خویش نگاه میکنم، میبینم همه این اتفاقها به یکدیگر متصل بودهاند.
وادی هشتم به من حرکت را یاد داد، پیمان به من تعهد را، سفر نیکوتین به من صبر و رهایی را و جایگاه راهنمایی ویلیاموایت به من خدمت و مسئولیت را یادآوری کرد. در پایان دلم میخواهد قدردان همه کسانی باشم که در این مسیر کنار من بودند بهخصوص کسی که مشوق من برای بستن پیمان شد و با یک تشویق و همراهی، جرقه یک تصمیم بزرگ را در من روشن کرد.
قدردان راهنمای ویلیاموایت همسفر نسرین هستم برای آموزش، صبوری و همراهی ارزشمند ایشان که در مسیر رهایی، چراغ راه من بود و با تمام احترام و ارادت، نام مهندس حسین دژاکام را با سپاس و قدردانی بر زبان میآورم برای آموزشهایی که مسیر را روشن کردند و بستری که امکان حرکت، آموزش و رهایی را برای ما فراهم آوردند.
امروز اگر اینجا ایستادهام این جایگاه را پایان راه نمیدانم؛ بلکه آن را شروع مسئولیتی تازه برای یاد گرفتن، حرکت کردن و خدمت کردن میدانم و هنوز هم به همان جمله باور دارم که «با حرکت، راه نمایان میشود.» من حرکت کردم، راه نمایان شد و حالا میخواهم این راه را با عشق، آموزش، پیمان و خدمت ادامه بدهم. روزی برای رهایی خود قدم برداشتم و امروز میتوانم چراغی باشم برای کسی که هنوز در ابتدای راه ایستاده است.

مسافر نیکوتین فریده:
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که با جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ آشنا شدم و این فرصت را پیدا کردم که وارد مسیر آموزش و تغییر شوم. اگر با کنگره۶۰ آشنا نمیشدم شاید همچنان در جهل، ناآگاهی و تاریکی خود باقی میماندم. کنگره۶۰ به من امید داد و آموزشهای آن باعث شد احساس کنم دوباره متولد شدهام و زندگی را از نو تجربه میکنم.
پیش از ورود به جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ از نظر ظاهری زنده بودم، نفس میکشیدم، غذا میخوردم و میخوابیدم؛ اما درون من حال و هوای زندگی نداشت. خود را مانند یک مرده متحرک میدیدم که فقط روزها را پشت سر میگذارد. امروز احساس میکنم آموزشهای این مکان مقدس باعث شده دوباره زندگی را ببینم و برای بهتر شدن آن تلاش کنم.
در وادی هشتم مطالب بسیار ارزشمندی آموختم که نگاه من را نسبت به زندگی تغییر داد. یکی از نکاتی که برای من جالب بود، این است که آنچه ما از جهان هستی میبینیم تنها بخشی از آن است و قسمتهای دیگری نیز وجود دارد که برای ما قابل مشاهده نیست و پشت پرده قرار دارد. این موضوع باعث شد متوجه شوم که دانستهها و برداشتهای ما همیشه کامل نیستند و باید برای آموختن و شناخت بیشتر به مسیر آموزش ادامه دهیم.
همچنین متوجه شدم بسیاری از تصورات گذشته من ناشی از ناآگاهی بوده است. برای مثال، پیش از ورود به کنگره۶۰ تصور میکردم فرشتهها فقط جنس مؤنث دارند؛ اما در آموزشها متوجه شدم که این برداشت درست نبوده و فرشته میتواند مؤنث یا مذکر باشد. همین نکات ساده باعث شد متوجه شوم برای شناخت جهان هستی، باید نگاه خود را تغییر دهم و آموزش ببینم.
یکی از مهمترین پیامهایی که از وادی هشتم دریافت کردم این است که از سکون، هیچ چیزی به وجود نمیآید. برای رسیدن به هر خواستهای، باید حرکت کرد. پیش از ورود به کنگره۶۰ بارها از خداوند میخواستم که بتوانم سیگار را ترک کنم و دیگر وسوسه مصرف سیگار و قلیان را نداشته باشم؛ اما من هیچ حرکت و تلاشی برای رسیدن به این خواسته انجام نمیدادم.
امروز میفهمم که تنها خواستن کافی نیست، خواسته زمانی میتواند به نتیجه برسد که همراه با حرکت و عمل باشد. قبل از کنگره۶۰، حتی نمیدانستم از زندگی چه میخواهم. هدف مشخصی نداشتم و نمیدانستم خواسته واقعی من چیست. به همین دلیل بسیاری از کارهایی که شروع میکردم نیمهتمام باقی میماند. برای مثال، مدتی در کلاس خیاطی شرکت میکردم و آموزش میدیدم؛ اما آن را رها میکردم. در مورد آرایشگری و کارهای دیگر نیز همین اتفاق تکرار میشد.
امروز متوجه شدهام که داشتن هدف یکی از مهمترین مسائل زندگی است. زمانی که هدف مشخصی داشته باشم، باید مسیر رسیدن به آن را نیز پیدا کنم و در همان مسیر حرکت کنم. اگر در مسیر درست باشم و از آن خارج نشوم، میتوانم قدمبهقدم به خواسته خود نزدیک شوم؛ اما اگر مسیر را رها کنم یا از آن منحرف شوم طبیعی است که به مقصد نرسم.
موضوع دیگری که در وادی هشتم برای من بسیار مهم بود، جبران خسارت است. من نمیتوانم تمام اشتباهات گذشته خود را نادیده بگیرم و تصور کنم که با یک تصمیم همه چیز به پایان رسیده است. اگر در گذشته اشتباهی کردهام یا حقی بر گردن من وجود دارد، باید برای جبران آن قدم بردارم. در مسائل مربوط به خداوند، انسان میتواند با توبه و تغییر مسیر، گذشته خود را اصلاح کند.
برای مثال، اگر سالها نماز نخوانده باشم، میتوانم توبه کنم و از این به بعد در مسیر درست حرکت کنم؛ اما اگر در حق انسان دیگری کوتاهی کرده باشم، نمیتوانم فقط بگویم خداوند میبخشد و دیگر نیازی به جبران نیست. در چنین شرایطی باید تا جایی که امکان دارد خسارتی را که به آن شخص وارد کردهام، جبران کنم. اگر به کسی بدهکار باشم، باید بدهی خود را پرداخت کنم.
اگر به کسی تهمت زده باشم، باید از او حلالیت بطلبم. اگر رفتاری داشتهام که باعث آسیب به دیگری شده است، باید مسئولیت آن را بپذیرم و برای جبرانش تلاش کنم. این همان چیزی است که من از مفهوم جبران خسارت درک کردهام. فکر میکنم اولین کسی که باید از او جبران خسارت کنم، خود هستم. سالها با مصرف نیکوتین به جسم، روح و روان خویش آسیب زدهام. باید گذشته خود را بپذیرم، ببخشم و برای جبران این خسارتها حرکت کنم.
پس از آن، باید به خسارتهایی که به اطرافیان وارد کردهام نیز توجه داشته باشم. برای مثال، سالها با دود سیگار ناخواسته به فرزندم آسیب زدهام. امروز که آگاهی بیشتری پیدا کردهام، باید این موضوع را بپذیرم و با تغییر رفتار و ادامه مسیر برای جبران گذشته تلاش کنم. امروز جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ به من یاد داده است که تغییر، فقط با خواستن اتفاق نمیافتد.
تغییر نیازمند آگاهی، حرکت و استمرار است. من باید هدف داشته باشم، مسیر درست را پیدا کنم، در آن حرکت کنم و اگر در گذشته خسارتی ایجاد کردهام، مسئولیت آن را بپذیرم و برای جبرانش قدم بردارم.وادی هشتم برای من یادآور این حقیقت است که زندگی در حرکت معنا پیدا میکند.
من امروز میخواهم از سکون خارج شوم، آموزش ببینم، حرکت کنم و با امید به آینده قدمهای خود را در مسیر درست بردارم. از اینکه کنگره۶۰ و این مسیر را در زندگیام پیدا کردهام، خداوند را شاکر و سپاسگزارم.
رابط خبری: راهنما همسفر زهرا (لژیون ویلیاموایت نمایندگی شهرری)
ویرایش و ارسال مطلب: راهنما همسفر هایده (نگهبان سایت ویلیاموایت همسفران)
گروه همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
71