English Version
This Site Is Available In English

خدمت و تزکیه، راه رهایی

خدمت و تزکیه، راه رهایی

چهاردهمین و آخرین جلسه از دوره ششم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی غزالی مشهد، با استادی ایجنت نمایندگی، مسافر عباس، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر محمد، با دستور جلسه: «وادی هشتم و تأثیر آن روی من» یکشنبه مورخ ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان عباس هستم یک مسافر. خدا را شاکرم که توفیق حضور در جمع شما عزیزان را دارم. امیدوارم ایام به کامتان باشد و در مسیر رشد و ترقی، ثابت‌قدم و محکم پیش برویم. دستور جلسه امروز طبق روال دو بخش دارد: بخشی درباره تولد مهدی عزیز، راهنمای تازه‌واردین و بخش اصلی درباره وادی هشتم است. وادی هشتم می‌گوید با حرکت، راه نمایان می‌شود. گاهی انسان وارد مسیری می‌شود که سرنوشتش به دست خودش می‌افتد. در سی‌دی توازن هم اشاره می‌شود که فرمان مثل یک جرقه صادر می‌شود. مثلاً کسی وارد کنگره می‌شود، به درمان می‌رسد و بعد باید زندگی، کار، خانواده و هزار موضوع دیگر را سروسامان بدهد. بعضی فرمان‌ها صادر می‌شود، اما از آن به بعد انتخاب و حرکت با خود ماست. باید قدر صندلی کنگره ۶۰ و آموزش‌هایش را بدانیم.

بیرون از کنگره خیلی‌ها دنبال حال خوب هستند. کار خیر می‌کنند، کمک می‌کنند، ولی چون قانون اصلی و منبع آموزشی درست را نمی‌شناسند، حالشان دوام ندارد. بخشش هم معامله نیست. نباید ببخشیم تا چیزی بگیریم. در اولین جلسه پارک بهار، مبلغی به دلم افتاد که بیشتر بدهم. همان‌جا گفتم این بخشش باعث شود یک ماه بیمه شوم. هنوز به مغازه نرسیده بودم که خسارت سنگینی خوردم. آنجا فهمیدم بخشش باید از دل باشد، نه با چشم‌داشت. این‌ها جزو قانون‌های هستی است.

وقتی وارد مسیر آموزش می‌شویم، مسئولیت ما فرق می‌کند. ما دیگر آدم قبل نیستیم. باید پای حرفمان باشیم، وگرنه سیستم حساب‌وکتاب دارد. اعضای کنگره ۶۰ که در چارچوب و پروسه درمان حرکت می‌کنند، حال روحی، روانی و جسمی‌شان واقعاً خوب است؛ شاید خودشان متوجه نباشند، ولی اطرافیان کاملاً می‌فهمند. قدر صندلی و آموزش‌ها را بدانیم، چون بیرون از کنگره خیلی‌ها می‌خواهند حالشان خوب شود، ولی بلد نیستند.

از یک جایی به بعد، آدم باید بفهمد این دنیای فیزیکی پایان کار نیست. اگر این را بفهمیم، رفتار و عملکردمان تغییر می‌کند. ثانیه‌به‌ثانیه باید پاسخگوی کارهایمان باشیم؛ چه خوب و چه بد. وقت راهنما، مرزبان، خدمتگزار و صندلی کنگره را گرفته‌ایم؛ پس باید جواب پس بدهیم.

وادی هشتم درباره حرکت است. برای حرکت، اول هدف و خواسته لازم است. هدف ما درمان و رهایی است. راهنما، دارو و روش فقط پنج درصد کار است؛ بقیه‌اش سعی و تلاش خود ماست. سعی و تلاش یعنی سی‌دی نوشتن، حضور در جلسات، کارگاه، لژن، خدمت و رعایت نظافت. اگر ده ماه یازده ماه به رهایی نزدیک شویم و هنوز سی‌دی ننوشته باشیم، این بی‌احترامی به راهنماست. صبح که بیدار می‌شویم، چهل دقیقه وقت بگذاریم و سی‌دی بنویسیم. این تلاش است. حضور روی صندلی، خدمتگزار بودن، تمیز نگه داشتن سالن، همه تلاش در مسیر است.

ورود به صراط مستقیم آزمون و تست دارد. هر سیستمی که بخواهی واردش شوی، از گروه مافیا تا گروه منفی، آزمون دارد. مسیر صراط مستقیم هم همین‌طور است. مشکلات سر راه می‌آید؛ سفر اولی و سفر دومی هم فرقی ندارد. اگر از این مشکلات سربلند بیرون بیاییم و در مسیر تزکیه و پالایش باشیم، قوانین هستی را یاد می‌گیریم. یاد گرفتن قوانین هستی یعنی جزئی از هستی و جزئی از نیروهای مثبت شدن. وقتی جزئی از این نیروها شدیم، دیگر لازم نیست خواسته‌ای داشته باشیم؛ خود سیستم می‌دهد. این کار سخت است، ولی شدنی است. نباید شک کنیم.

در مسیر حرکت، نیروهای منفی با القائات گوناگون ما را محاصره می‌کنند. اینجاست که کار سخت می‌شود. کسانی در این مسیر موفق‌اند که خردمند باشند. ما سال‌ها زیر نیروهای منفی بودیم؛ با دو جلسه خردمند نمی‌شویم. راهنما مسیر را نشان می‌دهد، اما انتخاب با ماست. اگر کسی برود بیرون سیگار بکشد یا در کارگاه رژه برود، مسیر اشتباه را انتخاب کرده است. انتخاب مسیر درست سخت است. اما وقتی در مسیر درست قرار بگیریم، سی‌دی بنویسیم، سر جلسه بیاییم و در چارچوب کنگره حرکت کنیم، از ما حفاظت می‌شود. نیروهای منفی جرئت نمی‌کنند به ما نزدیک شوند. تفکر و آموزش‌ها مثل سلاح و خنجر در دست ماست. پس قدر راهنما و آموزش‌ها را بدانیم.

در وادی هشتم، پیمان موضوع مهمی است. پیمان را یک‌بار می‌نویسی؛ یک‌بار در دل می‌گویی، یک‌بار به زبان می‌آوری و یک‌بار می‌نویسی. بعد از آن، مسیر سخت‌تر می‌شود. مسیر تزکیه و پالایش از اول سخت است، ولی شدنی. اگر از آن آزمون سربلند بیرون بیایی، از آن به بعد فرق می‌کند و نیروها تنها نمی‌گذارند.

درباره مهدی آقای قدمیاری: امروز تولدش است. مهدی از آدم‌هایی است که در کنگره ۶۰ با حس خوب با او روبه‌رو می‌شویم. بغلش می‌کنیم، خوش‌وبش می‌کنیم و حالمان خوب می‌شود. چون در دلش کینه، حسادت و نفرت نیست؛ عشق و محبت دارد. کسانی که وارد کنگره ۶۰ می‌شوند و خدمتگزار می‌شوند، مفهوم خدمت، تزکیه و پالایش را می‌فهمند. کسانی که برای آزمون و گرفتن شال تلاش می‌کنند، از نظر ما دو پله بالاتر از خدمتگزاران عادی هستند.

ساعت چهار و نیم شروع جلسه و تولدها است. همه باید روی صندلی نشسته باشیم. احترام به کسی که تولد می‌گیرد، احترام به راهنما، تازه‌وارد و خدمتگزار است. فرصت همیشه گیر ما نمی‌آید. حالا که این فرصت، آموزش، راهنما و صندلی کنگره نصیبمان شده، قدرش را بدانیم. بیرون خیلی‌ها دنبال حال خوب و آرامش‌اند، کار خیر هم می‌کنند، ولی چون قانون اصلی را نمی‌دانند، نتیجه‌اش دوام ندارد. ما در کنگره ۶۰ این‌ها را یاد می‌گیریم: بخشیدن، عشق، محبت، خدمت و قوانین هستی. از اینکه سکوت کردید و گوش دادید، سپاسگزارم.

اعلام رهایی از بند مواد و ورود به سفر دوم جهان بینی مسافر حامد و مسافر علیرضا به راهنمایی مسافر داریوش لژیون چهارم

برگزاری انتخابات نگهبانی روزهای یکشنبه

برگزاری تولد بنجمین سال رهایی مسافر مهدی به راهنمایی مسافر عباس لژیون دوم شعبه غزالی

مهدی عزیز: 

راه را برای آنانکه بلد راه نیستند، با نور ایمان و عقل باز می نمائید و این در کل کائنات، عبادت بی پایان تلقی می شود.

اعلام سفر مسافر:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر تخریب بیش از پنج سال، آنتی اکس مصرفی تریاک، ده ماه و نوزده روز سفر کردم، به روش dst داروی درمان اوتی، راهنمای درمان مسافر عباس لژیون دوم، ورزش والیبال رهایی هم پنج و سال چهار ماه

دعای مسافر:

از خداوند برای آقای مهندس آرزوی سلامتی دارم

سخنان راهنمایان مسافر: 

سلام دوستان عباس هستم یک مسافر، خدارو شاکرم که یک بار دیگر این جایگاه را تجربه می کنم، این تولد در راس به آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، به مهدی عزیز، به راهنمای سفر اولش آقا رسول تبریک عرض می کنم. در کنگره ۶۰، کسانی که خدمتگزار می‌شوند، از هستی، قوانین هستی، قانون خلقت انسان و از همه این‌ها برداشتی دارند و به درک و فهمی رسیده‌اند که به خدمت می‌آیند. وگرنه خدمت کردن خیلی سخت است. سختی‌اش در این است که باید بیرونت را درست کنی، کار و خانواده و همه چیز را سروسامان بدهی و بتوانی سر ساعت دقیق بیایی و خدمت کنی. این یک هنر می‌خواهد. این هنر زمانی به انسان داده می‌شود که هستی را بفهمد، قدرت مطلق را بفهمد و نیروهای راستین را متوجه شود.

کسانی که قطعاً شال دارند، این موضوعات را متوجه شده‌اند و به فهم و درک رسیده‌اند. این را گفتم که بر شال خیلی تأکید کنم و بگویم شال چقدر مهم است. برو دنبالش، بخوان، آزمون بده، قبول شو و بیا جایگاه راهنمایی را تجربه کن. جایگاه بسیار بالا و ارزشمندی است. آن چیزی که در کائنات دنبالش هستی، قطعاً در جایگاه راهنمایی به آن می‌رسی. ما خودمان شخصاً تجربه کرده‌ایم. مهدی الان صحبت می‌کند و قطعاً مهدی تجربه کرده است. آقای بختیاری و همه راهنمایانی که اینجا نشسته‌اند، قطعاً به آن فهم و درک رسیده‌اند و نتیجه‌اش را در زندگی، کسب و کارشان دیده‌اند. دوباره تبریک می‌گویم. وقت هم نداریم و بیشتر صحبت نمی‌کنم. لطفاً او را دوباره تشویق کنید.

سلام دوستان، رسول هستم، مسافر. از خدا و همه شما ممنونم که دوباره این فرصت را دادید؛ خصوصاً عباس آقا ایجنت شعبه. بسیار خوشحالم امرپز مهدی تولد آزادمردی‌اش را می‌گیرد؛ اولین رهجوی لژیون من است و در سخت‌ترین روزهای لژیون وارد شد.

خاطرم است اولین جلسه ای که رفتیم پارک برای والیبال چقدر سخت بود. بچه‌ها حال خرابی داشتند و خودم در آزمون بزرگی افتادم؛ گفتم هفته بعد دیگر کسی نمی‌آید، ولی خدا را شکر از این سختی ها گذشتیم. روزهای سردی بود که حتی نمی‌شد صبحانه خورد. یک بار من فقط یک قابلمه آوردم؛ نه نان بود، نه قاشق، نه بشقاب. مهدی همه آن روزها با من بود. از او ممنونم.

از نزدیک دیده بودم پشت فرمان ماشین چه فجایعی به بار می‌آورد و چقدر تلاش کردیم که حل شود. حالا اگر رانندگی‌اش درست شده، نتیجه رفتار و مسیر اوست؛ قطعا معجزه کنگره همین است.

به بچه‌های خدمتگزار می‌گویم: اگر فکر کنیم فقط نشسته‌ایم که چند نفر را به رهایی برسانیم یا شعبه را نظم بدهیم، کافی نیست. مرزبندی باید متعادل باشد و بیشتر به سمت خودت. باید خودت را درست کنی تا اتفاق‌های خوب برایت بی افتد. ممنونم که امروز اینجا هستید و به صحبت های من گوش کردید.

سخنان مسافر مهدی:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر، خداوند را شاکرم به من فرصت داد امروز در این جایگاه قرار بگیرم، از آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، راهنمای درمانم مسافر رسول و راهنمای سفر دوم مسافر عباس تشکر می کنم. من در زمان مصرف، اصلاً مشکل مالی نداشتم. آخرین آنتی‌ایکسم شربت اوپیوم شده بود. می‌رفتم پیش یک آشنا و یک شل شربت می‌گرفتم. همان زمان هم پولش خیلی زیاد بود. روزی ۱۰۰ سی‌سی می‌خوردم، ولی باز هم حالم خوب نبود. هر شب گریه می‌کردم؛ خسته شده بودم. این‌طوری پول به شربت می‌دادم، ولی بچه‌هایم چیزی می‌خواستند بخرند؛ با اینکه مشکل مالی نداشتم، بهانه‌های مختلف می‌آوردم و هی امروز و فردا می‌کردم. در آن دوران رانندگی بدی هم داشتم؛ بی‌حواس و پرخطر رانندگی می‌کردم.

نمی‌دانم دعای پدرم بود یا چه بود که کنگره سر راهم قرار گرفت. وقتی وارد کنگره شدم، روزهای اول از من پرسیدند شغل تو چیست. من هم گفتم. بعد گفتند: برو لژیون سردار، ۶ میلیون کارت بکش. من هم رفتم. خیلی حالم خراب شد. با خودم گفتم اینجا هم که دنبال پول گرفتن هستند؛ ببین چه‌جوری گوش ما را زدند.

جلسه بعد، سردار، برای دنوری دستم را بلند کردم. با اینکه درآمدم به یک‌دهم قبل از کنگره رسیده بود، بالاخره موافقت کردند و گفتند: بیا کارت بکش. من گفتم پول ندارم. گفتند، چرا پس دست بلند کردی و آمدی شمع روشن کردی؟ باید بپردازی. من هم چک دادم. به پول آن موقع، برای دو دنوری چک دادم که تقریباً ۱۰۰ میلیون یا بیشتر شد. با اینکه هیچ پولی نداشتم، چک کشیدم و برای پر کردن جای چک خیلی تلاش کردم؛ ولی نمی‌دانم از کجا و چطور جور شد و پرداخت کردم. همیشه سعی می مردم خدمت کنم از جارو کردن شعبه گرفته تا سایت و خدمت های دیگر و به عقیده من همین‌ خدمت ها باعث ماندگاری من در کنگره شد.از اینکه با سکوت به حرف های من گوش کردین سپاسگزارم.

به راهنمای تازه واردین مسافر مهدی تبریک عرض می کنیم و از همه مسافرین که با حضور به موقع در برگزاری هر چه بهتر  این جشن  نقش داشتند سپاسگزاریم.

ایجنت و گروه مرزبانی نمایندگی غزالی مشهد

مرزبان خبری: مسافر مهدی

تصاویر: مسافر مرتضی لژیون یکم، مسافر محمد لژیون ششم، تایپ: مسافر حامد و محمد لژیون چهارم، مسافر علی لژیون ششم، ویراستاری و ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم

گروه سایت نمایندگی غزالی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...