جلسه هفتم از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ملایر به استادی پهلوان همسفر سمیه، نگهبانی موقت همسفر سحر و دبیری همسفر شکوفه با دستورجلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان میشود) و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
یادم هست که قبل از اینکه به کنگره۶۰ بیایم در واقع همهی ما اولین و آخرین دعایمان این بود که فقط حالمان خوب بشود و مسافرمان درمان بشود؛ همه کاری هم میکردیم. وقتی که من به کنگره۶۰ آمدم مسافرم درمان شده بود. آنموقع مسافر من شیشه مصرف میکرد و شیشه تازه آمده بود و زیاد با آن آشنایی نداشتم میدانستم که یه روز خوب میشود ولی نمیدانستم که چطور و به چه واسطهای. سال 95 که یکی از دوستانم را بعد از دهسال دیدم و در مورد مشکلات صحبت میکردیم گفت همسر من به همچین جایی رفته است و مسافر من هم به اینجا آمد و درمان شد و در سفر اول من کنارش نبودم. سفر دوم با غرور خاصی وارده کنگره۶۰ شدم آنموقع سفر دومیها اینطور نبود که خودشان سفر کنند و از همان بدو ورود وارد سفر دوم میشدیم. یادم هست در لژیون تازه واردین که مینشستم با منیت خاصی میگفتم من همهی اینها را میدانم؛ چون آشنایی داشتم.
وقتی سر لژیون نشستم حواسم به همهچیز بود بهغیر از مسیری که باید میرفتم. صحبت میکردم، سیدی نمینوشتم، دلیل میآوردم و از یک جایی به بعد شروع کردم به سیدی نوشتن ولی آموزش نمیگرفتم و شرایط برایم خیلی سخت شده بود. گاهیاوقات پول کرایهماشین نداشتم مسافرم که درمان شد و در مسیر افتاد و شروع کرد به آموزش گرفتن. همیشه مسافر یک قدم از همسفر جلوتر است. بهدلیل اینکه حواسش به درمان خودش و سیدی نوشتن است و یک جهش صفر تا صد زد و سال 97 وضع زندگیمان درست شده بود. من فکر میکردم همیشه همین است و حواسمان پرت شد و به قول آقای مهندس وقتی مسیری را میروی اگر حواست پرت شود وارد مسیر دیگری میشوی و این اتفاق افتاد و همیشه فکر میکردم هر وقت بخواهم از کنگره۶۰ بروم و هر وقت دوست داشتم برگردم و به واسطه اتفاقاتی که از این موضوع و آموزش درست نگرفتن برای زندگی من افتاد، من از مسیر کنگره۶۰ حدود یکسال بیرون رفتم. میخواستم هر دوشنبه یا پنجشنبه به کنگره۶۰ بیایم ولی نمیشد.
مسافرم هم برگشت زده بود و من همان زمان درحال سفر تغذیه بودم، ولی با کنگره۶۰ قهر کردم، ولی در اصل با خودم قهر کردم.بعد از مدتی که پیش آقایمهندس رفتم، برایم نوشتند که به اراک بروم برای راهنمای لژیون تغذیه، پیش خودم گفتم من چه کار کنم؟ آنجا برای من نقطه شروع بود برای آموزش گرفتن فقط اینبار که دنبال حال خوب خودم بودم و متوجه شدم اگر حال من خوب باشد حال بقیه هم خوب میشود و سه سال بدون مسافر میرفتم یک جلسه هم غیبت نداشتم و سیدیهایم را مینوشتم و مسیرم را پیدا کردم. در درس و دانشگاه و خیلی جاهای دیگر توانستم به موفقیتهای زیادی دست پیدا کنم و به واسطهی لژیون تغذیه مسیر کنگره۶۰ برایم مشخص شد و در دانشگاه هم در مسیر تغذیه تحصیل کردم و همینطور در مسیر ورزش و خیلی چیزهایی که خودم هم فکرش را نمیکردم ولی بدون مسافر بودم.
خیلیها هستند که مسافرشان برگشت میخورد و میگویند مسافر باید درمان بشود ولی من معتقدم که اول باید همسفر درمان شود تا مسیر زندگی را برای مسافر مشخص کند. مسافر وقتی ببیند که همسفر تغییر میکند او هم تغییر میکند. حالا ربطش به لژیون سردار چیست؟ من از روزی که به اراک رفتم در لژیون سردار عضو بودم و سعی میکردم همیشه خدمت کنم، ولی آن موقع با زمانی که مسافرم برگشت کرد زمین تا آسمان فرق میکرد. مسافرم نبود رفتم دنور شدم و برای اولین دنوری که میخواستم پرداخت کنم خیلی سخت گذشت، ولی من انجامش دادم بهخاطر اینکه میدانستم آقای مهندس وقتی یک چیزی را میگویند که انجام دادهام و شده دیگر من نباید اصلا درموردش فکر کنم و باید انجامش بدهم؛ چون کسی دیگر رفته و مسیر را برای من باز کرده است تا من استفاده کنم و متوجه شدم که بزرگترین گره من در بخشش است. درست است که دنور شدم و توانستم پرداخت کنم ولی بزرگترین گره من در بخشش بود، نه فقط مالی در خیلی چیزهای دیگر بود. بخشش آدمها، بخشیدن خودم و بخشیدن خیلی چیزهای دیگر که باید انجام میدادم. این کار را انجام دادم و گره هم تقریبا داشت باز می شدو دو سال بعد از آن دوباره مسافرم به کنگره۶۰ آمد و دوباره درمان شد و خیلی قشنگتر درمان شد.
من اجازه پهلوانی را زمانی گرفتم که مسافرم در کنگره۶۰ نبود. وقتی آقای مهندس میگویند چیزی اتفاق میافتد، حتما اتفاق میافتد. اجازه که گرفتم دو هفته بعد مسافرم آمد، شروع کرد درمان شدن و مسیر برایش باز شد، امتحان داد و راهنما شد و خیلی اتفاقات قشنگتری برایش افتاد. درست است که آنموقع هم راهنمای تازهواردین بود ولی به قشنگی این مسیر نبود؛ چون حس میکنم آموزشها را آنطوری که باید گرفته میشد نگرفته بود. فهمیدم هرچه ظرفت بزرگتر باشد فقط برای پول نیست و برای علم و دانش و هرچیزی که یاد میگیری ظرفت را باید بزرگ کنی. حرفهایی که بزرگترها به ما میزنند در کنگره۶۰ فقط باید انجام بدهیم؛ چون قبل از ما یکی فکر کرده، انجام داده و مسیری را رفته که ما الان اینجا نشستهایم و بهواسطهی اعتمادکردن به حرفهای کنگره۶۰، به مسیر کنگره۶۰ و اینکه واقعا آدمها وقتی شروع میکنند به زندگیکردن خیلی چیزها برایشان اتفاق میافتد.
جالب است بگویم من که خیلی وقت بود که برای استادی نرفته بودم بهخاطر اینکه دانشگاه میرفتم از صبح که بیدار شدم، نیروهای منفی و یکسری موضوعات که تو را به چالش میکشند که نرو و من گفتم به تو اجازه نمیدهم که بخواهی حرفی به من بزنی و کاری انجام بدهی و وقتی که آمدم در راه تازه فهمیدم چقدر خوش میگذرد. چه خوب شد که کنارش زدم و این جنس را ما شناختیم. در کنگره۶۰ اگر من اینجا مینشینم و حرف میزنم بهتر است که عملش را قبلا انجام داده باشم؛ چون یکی دیگر پشت در منتظر است و شاید الان نیاید. شاید اعضای خانواده خودم باشد. هرکس این پشت نشسته و منتظر این است که ببیند من چکار میکنم و چراغش را روشن نگه میدارم یا نه. مهمانی یا جایی که میخواهیم برویم از قبل فکر میکنیم چقدر میخواهیم ببریم، ولی در کنگره۶۰ نزدیک گلریزان که میشود حال دیگری دارد آدمهایش حال دیگری دارند.
روزی یکی از دوستان میگفت چرا شما پول میدهید خوشحال میشوید گفتم؛ که تو فکر میکنی پول است و شاید یک روز بچرخد و تو اینجا بنشینی آنموقع میفهمی که ما اگر این کار را میکردیم بهخاطر این بود که دیگری بیاید اینجا بنشیند و آموزش بگیرد؛ حتی آقای مهندس این را یادمان داده است که اگر یک کیلو وزن کم میکنی باید یک کتاب هدیه بدهی. من به خانم شهلا میگفتم من الان باید چند کتاب بخرم و بعد دوباره باخود گفتم اشکال ندارد و هر کتاب به اندازه یکبار ویزیت پزشک هم که برای لاغری میخواستیم برویم نمیشود؛ حتی در سلامتی هم بهما بخشش را یاد دادند که اگر میخواهی سالم باشی به دیگران هم یاد بده. علم و دانش و پول همه بخشیدنش به نظرم همان آموزشی است که ما در کنگره۶۰ یاد میگیریم، جهانبینی است که یاد میگیریم. امیدوارم که ظرفتان بزرگ باشد از همهچیز، دانش، علم، بخشیدن آدمها، بخشیدن خودتان، بخشیدن پول، آنقدر بزرگ باشد که از گوشهای که گرفتیم به دیگران هم ببخشیم.
.jpg)
.jpg)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر
- تعداد بازدید از این مطلب :
151