سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر.
وادی هشتم به من آموخت که حرکت، آغاز رسیدن است.
هیچ تغییری با نشستن و آرزوکردن اتفاق نمیافتد. باید از جای خود برخاست و قدمی هرچند کوچک برداشت. گاهی یکقدم، فاصلهٔ میان تاریکی و روشنایی است. من یاد گرفتم که راه، خودش با حرکتکردن نمایان میشود. در این مسیر، ترسها کمکم جای خود را به امید میدهند. دیگر از سختیهای راه نمیترسم، چون میدانم پایانش روشنایی است. هر قدمی که برمیدارم، بخشی از گذشته را پشت سر میگذارم.
وادی هشتم به من صبر و استقامت را هدیه داد. آموختم که رسیدن، نتیجهٔ تلاش و ادامهدادن است. گاهی زمین میخورم، اما دوباره بلند میشوم، چون میدانم هیچ شکستی پایان راه نیست. در این سفر، باید با عشق حرکت کرد و باایمان ادامه داد. آرامآرام میبینم که نسبت به گذشتهام فرق کردهام، دیگر منتظر معجزه نیستم؛ خودم برای تغییر قدم برمیدارم. هر حرکت درست، مرا به انسانی بهتر نزدیکتر میکند و چه زیباست وقتی میبینی راه، تو را به خودت برمیگرداند. امروز باور دارم که سکون، پایان است و حرکت، همان زندگی است. وادی هشتم به من گفت: برو، راه خودش را نشان خواهد داد. من هم قدم برمیدارم؛ به امید روزی که روشنایی را با تمام وجود لمس کنم.
نویسنده: مسافر مهدی از لژیون دوم
ویرایش: مسافر حسین
ارسال: مسافر مصطفی
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
23