English Version
This Site Is Available In English

باید خواسته‌ام قوی باشد؛ یعنی واقعاً سختی‌ها را به جان بخرم و تمام مشکلات پشت سر را حل کنم.(نمایندگی یاس اصفهان)

باید خواسته‌ام قوی باشد؛ یعنی واقعاً سختی‌ها را به جان بخرم و تمام مشکلات پشت سر را حل کنم.(نمایندگی یاس اصفهان)

یازدهمین جلسه از دوره شصت و هفتم سری کارگاه‌های آموزشی - خصوصی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی یاس اصفهان، با استادی راهنما مسافر زهره، نگهبانی مسافر سهیلا و دبیری مسافر فاطمه، با دستور جلسه «وادی هشتم و تأثیر آن روی من»، روز شنبه، مورخ ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان زهره هستم یک مسافر.

از خداوند سپاسگزارم که بار دیگر به من اجازه و فرصت زندگی‌کردن داد و این امکان را فراهم کرد که در شعبه حضور داشته باشم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. دستور جلسه این هفته، وادی هشتم است که پیام وادی می گوید؛ «با حرکت، راه نمایان می‌شود.  و در ادامه نیز تولد یک سال رهایی خانم منا را در کنار یکدیگر جشن می‌گیریم.

در آغاز وادی هشتم، خداوند درباره خلقت انسان صحبت می‌کند. شاید برای فرد تازه‌واردی که به‌تازگی وارد کنگره ۶۰ شده است، این سؤال پیش بیاید که من برای درمان اعتیادم به کنگره ۶۰ آمده‌ام، پس شنیدن چنین مطالبی درباره خلقت انسان و مسائل دیگر ممکن است در ابتدا برایش کمی عجیب باشد.وقتی فردی وارد کنگره ۶۰ می‌شود، مثلث درمان برای او مطرح می‌شودکه؛ جسم، روان و جهان‌بینی است. اگر روی هر سه ضلع کار شود، فرد می‌تواند پروسه درمان خود را به‌درستی طی کند. جسم فرد با استفاده از داروی OT بازسازی می‌شود و درمان جهان‌بینی نیز به وادی‌هایی مربوط می‌شود که هر هفته در لژیون کار می‌کنیم و در دستور جلسات هم مطرح می‌شوند.

اگر فرد به این باور برسد که انسان چگونه خلق شده و خداوند، شیطان یا نیروهای منفی و بازدارنده را در مسیر او قرار داده است، بهتر می‌تواند شرایط سفر خود را درک کند. یک سفر اولی که به‌تازگی سفرش را آغاز کرده است، ممکن است با نیروهای بازدارنده و شیطانی روبه‌رو شود؛ نیروهایی که می‌خواهند مانع ادامه درست مسیر او و رسیدنش به حال خوب شوند.

پس از آفرینش و خلقت انسان، به این موضوع می‌رسیم که وقتی خداوند مسیری سر راه انسان قرار می‌دهد، ممکن است او در یک دوراهی قرار بگیرد؛ جایی که می‌تواند خودش انتخاب کند که به موضوع «حق انتخاب» می‌رسیم. اختیار یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌هایی است که خداوند به انسان داده است و به من زهره، این پیام را می‌رساند که اگر در زندگی با مشکلاتی روبه‌رو هستم، نباید تقصیر را به گردن دیگران بیندازم؛ چراکه انتخاب‌های خود در شکل‌گیری زندگی‌ام تأثیرگذار بوده است.

حال می‌توانم راه فسق و فجور قدم بگذارم یا در راه عشق، محبت و دوستی قرار بگیریم. آقای مهندس در وادی هشتم می‌فرمایند: «با حرکت، راه نمایان می‌شود.» یک قانونی هست که اگر بدانم، با حرکت راه باز می‌شود. اما در روز چهارشنبه، آقای مهندس بسیار زیبا فرمودند که؛ وقتی راه برایتان باز می‌شود و می‌خواهید تصمیم بگیرید و خواسته و هدفتان را مشخص کنید، نباید از سر احساسات، توهم دانایی بزنید که من راه را بلدم و می‌دانم.

ما هفت‌وادی در خورجین داریم و پشت سر می‌گذاریم تا بتوانیم تفکر کنیم. وادی اول در مورد تفکر است. وادی دوم به من می‌گوید: «تو بیهوده به دنیا نیامده‌ای.» در وادی سوم می‌آموزیم که؛ هیچ‌کسی مثل خود انسان به فکر خودش نیست. وادی چهارم، پذیرش مسئولیت‌هاست؛ حتی نباید مسئولیت را گردن خداوند بیندازیم. در وادی پنجم، بعد از انجام تفکر و بررسی افکار، باید آن‌ها را به عمل برسانیم.

وادی ششم در مورد حکم عقل صحبت می‌کند؛ من همیشه سلامت عقل دارم، اما این موضوع به برداشت و حس من بستگی دارد. اگر حس من بد باشد، باعث می‌شود اطلاعات غلط به عقل برساند و عقل دچار اختلال و اشتباه شود. در وادی هفتم راه را پیدا می‌کنیم و مهم برداشتی است که از آن داریم. حالا ما با کسب چنین آگاهی‌هایی در این هفت‌وادی می‌توانیم، اگر خواستیم، به صلح و آرامش برسیم و راهمان را شروع کنیم. این‌ها همه سؤال‌هایی هستند که باید به آن‌ها برسم و جواب بدهم تا بتوانم به وادی هشتم جواب بدهم.

باید سه مورد مهم را رعایت کنم که یکی از آن‌ها هدف است. اول باید مشخص کنم هدف من چیست؟ تازه‌وارد هنگام ورود به کنگره ۶۰ چه هدفی دارد؟ هدف، درمان اعتیاد است. مورد دیگر این‌که خواسته‌اش قوی باشد؛ یعنی واقعاً سختی‌ها را به جان بخرد و تمام مشکلات پشت سرش را حل کند تا روزی که باید، به کنگره ۶۰ بیاید و نامه‌اش را بگیرد و وقتی که باید سر لژیون بنشیند، حتماً آماده باشد.

بعد از پیداکردن راه و هدف خود و قوی کردن خواسته‌اش، ممکن است به دوراهی برسد و باید متوجه باشد؛ مانند آهویی نباشد که تا وسط راه، وقتی سبزه‌ای می‌بیند، راهش را کج می‌کند، اما نمی‌داند آخر راه به کجا می‌رسد.

در آخر هم آقای مهندس دژاکام دررابطه‌با بستن پیمان صحبت می‌کنند و می‌فرمایند که؛ بعد از خلقت انسان، با خدا پیمانی بستیم، اما آن را فراموش کردیم و اکنون دوباره با خدا پیمان می‌بندیم.من وقتی پیمان بستم، این‌طور برای خود توضیح دادم که پیمان مثل یک ترمزدستی است؛ نه این‌که قرار باشد قدیسه و معصوم باشم و هیچ گناهی نکنم. اگر این‌طور فکر کنم، می‌ترسم و ناامید می‌شوم. فقط باید بدانم اگر جایی دارم وارد ضدارزش‌ها می‌شوم، ترمزدستی را بکشم.


سخنان استاد در مورد تولد یک‌سال رهایی مسافر منا:

تولد یک‌سالگی خانم منا را در رأس خدمت آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، همچنین دیده‌بان محترم خانم مونا، اسیستنت‌های گرامی و همین‌طور ایجنت و کادر مرزبانی تبریک می‌گویم. یک تبریک خیلی ویژه به خانم مریم، راهنمای سفر اول خانم منا، می‌گویم.

روزی که منا وارد کنگره ۶۰ شد را دقیق یادم هست و گفتم خدا به داد آن راهنمایی برسد که می‌خواهد پیش او برود؛ چون خیلی حالش بد بود. خانم مریم عزیز، دست‌مریزاد که توانستید خانم منا را به رهایی و حال خوب برسانید. به شما تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله که برکتش در زندگی دخترانتان باشد. از این‌که به صحبت‌های من گوش کردید، متشکرم.

پیام تولد:

خانم منا؛
« در ارادهٔ خود برای کارها هراسی به دل راه ندهید، زیرا جلودار واقعی خداوندی است که ناممکن‌ها را ممکن می‌نماید. ‌»                                              یک سال رهایی تان پرشگون باد.

اعلام سفر:

راهنما: مسافر خانم زهره - آنتی ایکس مصرفی: انواع مخدر - انواع روان‌گردان - روش درمان: DST_ داروی درمان: OT_ مدت سفر: ۱ سال و ی ۱ ماه و ۵ روز - مدت رهایی: یک‌سال و ۶ ماه و ۱۱ روز - ورزش در کنگره: بدمینتون -

خواسته‌ها:

خواسته اول: در دلشان بیان کردند.
خواسته دوم: آرزو می‌کنم قبل از این که دیر شود، همه انسان‌هایی که درگیر اعتیاد هستند، کنگره ۶۰ را پیدا کنند، به رهایی و آرامش برسند و دوباره طعم زندگی را بچشند.

صحبت‌های مسافر منا:

سلام دوستان منا هستم یک مسافر

اگر بخواهم حال و روزم را قبل از ورود به کنگره ۶۰ توصیف کنم، درونم پر از عصبانیت، دلسردی، ناراحتی، ناامیدی، دل‌خستگی و افسردگی بود و هر هفته به یک راه جدید برای خودکشی فکر می‌کردم. در یک خانواده با اعتیاد طایفه‌ای بزرگ شدم؛ یعنی همه به یک صورت متفاوت اعتیاد داشتند و نمی‌دانستم زندگی بدون اعتیاد چه شکلی است.

بهترین دوست و همراهم، خواهر عزیزم افسانه بود. با هم با کنجکاوی خیلی زیاد به دنبال کشف اعتیاد بودیم، اما اعتیاد دودمان من را به باد داد. خواهر عزیزم را بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر از دست دادم و پشت سر آن، پدر و مادرم هم دق کردند و فوت شدند. من هیچ شخصی را نداشتم و حتی نمی‌دانم چطور کنگره ۶۰ را پیدا کردم و بازمانده خانواده‌ام شدم.

من حتی همسفر هم نداشتم. همیشه احساس می‌کردم ضربه خورده‌ام، از همه عصبانی بودم و از همه بدم می‌آمد. خدا را شکر که عسل، دختر افسانه، کنار من است و چند سال است که بزرگش می‌کنم. خیلی خوشحالم که او امروز در قسمت تازه‌واردین نشسته و می‌خواهد سفر کند؛ چون هم مادرش را به‌خاطر مصرف مواد مخدر ازدست‌داده و هم پدرش مصرف‌کننده است.یک اتفاق خیلی جالبی که برایم افتاد این بود که؛ توانستم پیام کنگره ۶۰ را بگیرم. وارد سایت شدم، جست‌وجو کردم و وارد شدم، با این‌که حتی نمی‌دانستم قرار است در کنگره ۶۰ چه یاد بگیرم و کاملاً در انکار بودم. نمی‌دانم چطور آمدم، هیچ نمی‌دانم؛ فقط آمدم.

در سفر اول با همه دعوا می‌کردم. با یک حالت انتقام گرفتن خون پدر و مادرم آمده بودم، ولی کنگره ۶۰ برعکس، من را آرام کرد. واقعاً تنها یک راهنمای قدرتمند می‌توانست من را مهار کند و خانم مریم عزیز، راهنمای سفر اولم، لطف کردند.من به‌خاطر مشکلات، فقط روانم از دست نرفته بود، حتی جسمم هم دچار بیماری‌های زیاد و خیلی بد شده بود و به کمک ایشان در سفر اول، جسمم رها شد. در حال حاضر یک سال و شش ماه است که در لژیون خانم زهره عزیز، هستم و خانم زهره روی روان و جهان‌بینی من بسیار کار کردند.

من سرشار از ترس و استرس بودم، اما امروز در این جایگاه، با آرامش کامل، بدون هیچ ترس و اضطرابی نشسته‌ام و صحبت می‌کنم و همین، بزرگ‌ترین موهبتی است که کنگره ۶۰ می‌توانست به من بدهد و یاد گرفتم، تغییر اول از خودم شروع می‌شود. درس صبوری را آموختم که برای هیچ کاری عجله نداشته باشم و پله‌پله راه‌ها را بروم. من حتی خودم را نمی‌توانستم در تولد یک‌سالگی‌ام تجسم کنم و فکر نمی‌کردم بمانم. تا چند ماه پیش نمی‌دانستم چرا روی این صندلی‌ها می‌نشینم، اما امروز می‌دانم که هدفم چیست.

از خدا می‌خواهم که کمکم کند تا مسیر کنگره ۶۰ را ادامه بدهم، چون واقعاً آن فردی که از این درب آمد، نیستم. من حتی آدم یک سال پیش هم نیستم. الان جز عشق و محبت هیچ نمی‌بینم؛ چیزهایی که هرگز نمی‌دیدم و می‌دانم زندگی ادامه دارد. اگر همسفری هم نداشته باشم، من لطف خدا را دارم، کنگره ۶۰ و راهنمای عزیزم، خانم زهره را دارم.آرزو می‌کنم، یک خدمتگزار لایق و شایسته برای کنگره ۶۰ باشم و بتوانم تمام تلاش خود را برای «نشان در بی‌نشانی» بکنم و به درجات بالاتر برسم.

از آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، راهنماهای تازه‌واردین، راهنمای سفر اولم خانم مریم عزیزم و راهنمای سفر دوم عزیز و بزرگوارم، خانم زهره تشکر می‌کنم. از اسیستانت محترم، ایجنت، کادر مرزبانی و نگهبان جلسه، همه‌وهمه که اجازه دادند امروز تولد من برگزار شود، صمیمانه سپاسگزارم. یک سالی که گذشت، پر از آموزش بود و امیدوارم در سال‌های آتی، دریافت آموزش‌ها برایم هزاران برابر بشود.

در ادامه از راهنمای ویلیام عزیزم، خانم عاطفه که به نظرم، ایشان معجزه‌ای برای من انجام دادند، تشکر می‌کنم. بعد از سه سال پیاپی ورود من به کنگره ۶۰، توانستم برای درمان دخانیات موفق شوم و باورش حتی برای خودم هم عجیب است، صمیمانه از ایشان تشکر می‌کنم.هر شخصی که در شعبه یاس اصفهان حضور دارد، به من آموزشی داده است که امروز این قدرت، آرامش و زندگی راحت را دارم؛ اول از لطف خداوند، بعد آموزش‌های کنگره ۶۰ و کمک‌های راهنمای سفر دومم، خانم زهره که هر جلسه برای من و مشکلاتم وقت گذاشتند و من را به عشق و محبت تشویق کردند، متشکرم. ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.

تایپ و ویرایش: مسافر منا - لژیون بیست و یکم - نمایندگی یاس اصفهان
عکس: مرزبان خبری همسفر مریم
بازبینی و ارسال: همسفر فاطمه
 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...