English Version
This Site Is Available In English

در مسیر درمان، حرکت از خواستن آغاز می‌شود

در مسیر درمان، حرکت از خواستن آغاز می‌شود

جلسه نهم از دوره چهل هفتم کارگاه های آموزشی کنگره 60 به نمایندگی شعبه دانیال اهواز با استادی مسافر حمید رضا ،نگهبانی مسافر علی رضا و دبیری مسافر میثم با دستور جلسه «وادی هشتم: با حرکت راه‌ نمایان می‌شود» در روز یکشنبه 12 مهر 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، حمیدرضا هستم، مسافر.

خدا را شاکرم که بار دیگر در این جایگاه قرار می‌گیرم و آموزش می‌بینم. از گروه مرزبانی نیز تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.

دستور جلسه امروز «وادی هشتم: با حرکت راه نمایان می‌شود» می‌باشد.

جناب مهندس در صحبت‌های خود همیشه یک جمله را تکرار می‌کنند و می‌فرمایند: «ما همیشه از طبیعت الگوبرداری می‌کنیم.»

اگر دقت کنیم، می‌بینیم که فصل در حال تغییر است و از تابستان به پاییز می‌رویم، سپس زمستان و بهار می‌آید و این چرخه ادامه دارد. این به ما نشان می‌دهد که تمام سیستم طبیعت در حال حرکت و تغییر است و هیچ‌گاه ثابت و راکد نیست. در همین وادی نیز جمله‌ای وجود دارد که می‌گوید سکون نباید وجود داشته باشد، زیرا باعث مرگ می‌شود.

درون انسان نیز به همین شکل است. زمانی که انسان فکر می‌کند و روی موضوعی به تفکر می‌پردازد، هدفی را مشخص می‌کند و به سمت آن هدف حرکت می‌کند. تفکر، آغاز یک حرکت درونی است.

وقتی یک سفر اولی برای درمان خود می‌آید و در روز اول می‌خواهد این مسیر را آغاز کند، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که در ذهن خود به این موضوع فکر می‌کند. چه چیزی را می‌بیند؟ الگوها را می‌بیند؛ کسانی را که درمان شده‌اند می‌بیند، اساتید، مرزبان‌ها و سفر دومی‌ها را می‌بیند.

سپس می‌بیند که فردی اعلام سفر می‌کند؛ مثلاً می‌گوید: «من مصرفم متادون بوده، مصرفم شیشه بوده، مصرفم تریاک بوده. این‌گونه سفر کردم و اکنون دو سال، سه سال یا ده سال است که درمان شده‌ام.»

این نشان می‌دهد که در ذهن او، خطی که برای رسیدن به هدفش ترسیم می‌کند، به او قوت قلب می‌دهد و با خود می‌گوید: «پس من هم می‌توانم. اگر قرار است درمان شوم، اینجا جایی است که می‌تواند مرا به درمان برساند.»

من خودم شخصاً زمانی که سفرم را شروع کردم، این وادی تأثیر زیادی بر من داشت. اولین چیزی که برای من در سفر اول بسیار مهم بود، تعیین هدف بود. به عقیده من، کسی که هدف مشخصی نداشته باشد، نمی‌تواند به درمان برسد.

هدف من زمانی که آمدم، درمان بود. من برای درمان آمدم و در این مسیر به من گفتند که اگر می‌خواهی درمان شوی و به هدفت برسی، باید این کارها را انجام بدهی. سپس خود آن هدف برای من تبدیل به یک خواسته شد.

بعضی وقت‌ها ما چیزی را دوست داریم و بعضی وقت‌ها چیزی را می‌خواهیم. به عقیده من، این دو با یکدیگر تفاوت دارند. وقتی چیزی را دوست داری، شاید به سمت آن حرکت نکنی و فقط آن را دوست داشته باشی. اما گاهی می‌گویی: «من این را می‌خواهم؛ خواسته‌ام این است که به سمت آن حرکت کنم.»

وقتی خواسته انسان این باشد، هرچقدر هم در آن مسیر مشکلات وجود داشته باشد، به عقیده من می‌تواند آن مشکلات را کنار بگذارد.

امروز در بحث درمان، یکی از موضوعاتی که بسیار مطرح است، بحث نبود شربت OT است. قبلاً شربت OT زیاد بود، رهجوها نامه می‌گرفتند، می‌رفتند و به‌راحتی شربت خود را دریافت می‌کردند و درمانشان را آغاز می‌کردند. اکنون به دلیل شرایط موجود و کمبود دارو، این امکان وجود ندارد.

اما خود آقای مهندس روز چهارشنبه درباره این موضوع صحبت می‌کنند و می‌گویند که اصلاً مسئله خاصی نیست. واقعاً هم مسئله خاصی نیست. من بارها این موضوع را در لژیون به دوستان می‌گویم و می‌گویم: «اینکه شربت نیست، نباید آن را یک مسئله وحشتناک ببینید، اگر واقعاً خواسته شما این است که درمان شوید.»

شاید درمان شدن را خیلی ساده ببینید، اما بیرون از کنگره، درمان واقعاً یک مسئله قفل‌شده است. یعنی اگر به هر جایی، نه‌تنها در ایران، بلکه در هر جای کره زمین بروید و بگویید: «من مثلاً مصرف تریاک یا شیشه یا الکل دارم و می‌خواهم خوب شوم»، راهکار درست‌وحسابی به شما نمی‌دهند. در نهایت، ماده‌ای را جایگزین می‌کنند و می‌گویند آن را تا آخر عمر مصرف کن تا بتوانی فقط ماده قبلی را مصرف نکنی.

اما اینجا ما درباره درمان صحبت می‌کنیم. می‌گوییم حداقل ده تا یازده ماه می‌آیی، سفر می‌کنی و بعد درمان می‌شوی. این حرکت به این شکل است.

هدف و خواسته بسیار مهم است.

حالا برگردیم به موضوع OT. فردی می‌گوید: «مثلاً تریاک را می‌توانم پیدا کنم، اما الکل چه؟»

الکل در بازار وجود دارد. بسیاری از همین سوپرمارکت‌ها و دکه‌ها هستند که متأسفانه داخل دلستر الکل خوراکی می‌ریزند و از آن به عنوان مشروب استفاده می‌کنند.

کسی که خواسته‌اش این باشد، می‌تواند پیگیر شود. از چندین دکه می‌پرسد: «این الکل را از کجا تهیه می‌کنید؟ چگونه آن را درست می‌کنید؟» بالاخره یک آشنایی یا دوست و رفیقی پیدا می‌شود که راهکار را به او بگوید.

چون ممکن است واقعاً پیدا کردن آن دشوار باشد. خیلی‌ها پیگیر شده‌اند و در داروخانه‌ها آن را پیدا نکرده‌اند، اما کسی که خواسته قدرتمندی داشته باشد، می‌تواند آن را پیدا کند.

یا فرد دیگری می‌گوید: «مصرف من تا به حال به شکلی بوده که اصلاً خانواده‌ام در جریان نبوده‌اند. اگر بخواهم این شربت را به خانه ببرم و آماده کنم، برایم مشکل‌ساز می‌شود.»

ممکن است خانواده فرد در جریان مصرف او بوده باشند یا او بسیار حرفه‌ای عمل کرده باشد و اجازه نداده باشد کسی متوجه شود.

به هر دلیلی، آن روز با فردی صحبت کردم که دقیقاً مشکلش همین بود. گفت: «آقا، من نمی‌توانم درست کنم.»

به او گفتم: «اگر نمی‌توانی در خانه درست کنی، می‌توانی یک مسافرخانه یا هتل را برای یک شب اجاره کنی، به آنجا بروی، شربت را آماده کنی و سپس بیرون بیایی.»

کمی فکر کرد و گفت: «بله، درست است، این هم فکر خوبی است.»

گفتم: «یک شب به یک هتل می‌روی، هزینه می‌کنی و شربت و همه‌چیز را آماده می‌کنی. در پایان هم یک عود روشن می‌کنی تا بو از بین برود، شربتت آماده می‌شود و بیرون می‌آیی.»

این صحبت‌ها را خدمت عزیزان عرض می‌کنم، به این دلیل که کسی که حرکت خود را برای درمان شروع می‌کند، اگر هدفش درمان باشد و خواسته بسیار قوی داشته باشد، صددرصد می‌تواند به خواسته خود برسد و به هدفش دست پیدا کند، هرچقدر هم مشکلات و سختی‌ها زیاد باشد.

نکته دیگری که در طول سفر وجود دارد و من خودم نیز آن را تجربه کرده‌ام، این است که مخصوصاً در اوایل سفر، گاهی انسان خودش را با هم‌لژیونی‌اش مقایسه می‌کند یا او را مورد قضاوت قرار می‌دهد.

با خود می‌گوید: «چرا او این‌طور سی‌دی می‌نویسد؟ من کمتر می‌نویسم و او بیشتر می‌نویسد. چرا راهنما به او بیشتر اهمیت می‌دهد و به من کمتر اهمیت می‌دهد؟»

اگر انسان بخواهد به این مسائل فکر کند، این‌ها راه‌های فرعی هستند که ممکن است در طول مسیر ذهن انسان را درگیر کنند.

باید فقط مستقیم به هدف خود نگاه کنید و بگویید: «من یک راهنما دارم. راهنما به من گفته این کار را انجام بدهم. تمام شد.»

اینکه راهنما به یک رهجوی دیگر برای سی‌دی‌اش تذکر نمی‌دهد، اما به من تذکر می‌دهد، مسئله من نیست. من از داستان او خبر ندارم. داستان خودم این است. راهنما به من گفته این کار را انجام بدهم و من باید به صحبت او گوش بدهم تا بتوانم به درمان برسم. در غیر این صورت، به‌تدریج وارد حاشیه می‌شوم.

من خودم در سفر اول، شاید یکی دو ماه اول، گاهی این‌گونه بودم. بعد به‌تدریج به خودم گفتم: «من هرچه راهنما به من می‌گوید، همان را انجام می‌دهم و دیگر کاری ندارم که هم‌لژیونی من چگونه می‌خواهد سفر کند یا چگونه سفر می‌کند.» ممنون که به صحبت‌های بنده گوش دادید.

سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم ))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...