English Version
This Site Is Available In English

هیچ گاه ما رودخانه‌ای را نمی‌بینیم که ایستاده باشد و به دریا برسد

هیچ گاه ما رودخانه‌ای را نمی‌بینیم که ایستاده باشد و به دریا برسد

جلسه ششم از دوره چهل و سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ عمان‌ سامانی شهرکرد به استادی راهنما همسفر آمنه، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر ثریا با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان می‌شود) و تاثیر آن روی من» روز يکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

صحبت این وادی از حرکت کردن و سفر کردن است. من به عنوان یک سفر اولی یا سفر دومی، سفر خود را باید انجام دهم. همه می‌دانیم سفر اول با سفر دوم خیلی تفاوت دارد.

به نقل از دیده‌بان لژیون سردار، مسافر علیرضا: صندلی در سفر اول با صندلی در سفر دوم خیلی متفاوت است. در صور، ظاهر همان صندلی است؛ اما در صور پنهان تفاوت‌های زیادی دارد. سفر اول، سفر جسم و سفر دوم، سفر عاشقی است. این سفر چه چیزی است که من، همسفر، انجام دهم؟ این یک سفر درونی است؛ یعنی همان معرفت و شناخت خود است.

تمام وادی‌ها بیرون از خود انسان نیستند، همه سفر درونی است که انسان باید با خودش انجام دهد تا به شناخت از خود برسد. وادی هشتم می‌گوید: کسی که در سکون قرار داشته باشد، در تاریکی است و نوری به او تابیده نمی‌شود؛ دقیقا مثل قوانین رانندگی که اگر ماشین را در جای درست پارک نکنم، مشمول جریمه می‌شوم و دردسرساز می‌شود. هر موقع من همسفر در زندگی  خود توقف بیجا داشته باشم، مشمول جریمه‌ روزگار می‌شوم.

هیچ‌گاه ما رودخانه‌ای را نمی‌بینیم که ایستاده باشد و به دریا برسد، چنین چیزی وجود ندارد. در هستی، کائنات، همه چیز در حرکت اتفاق می‌افتد. این وادی می‌گوید: شما باید ۳ کار را انجام دهید؛ یک مثلث است که اضلاع آن عبارت‌اند از: حق‌النفس، حق‌الناس و حق‌الله.

حق‌النفس یعنی: جبران خسارت از خود، بخشیدنی که باید شامل حال خودم شود. من به واسطه اعتیاد مسافرم درگیر تاریکی‌هایی شده بودم و مشکلات زیادی برای خود و اطرافیان به وجود آورده بودم و نیاز است که جبران خسارت از خودم داشته باشم.

تمامی وادی‌ها می‌گویند تو به عنوان همسفر حواست است که چه گنجی در درون خودت است؛ دریایی از عشق و معرفت در درون خود تو قرار دارد. چقدر زیبا می‌توانید عشق و محبت را استخراج کنید و در زندگی خود قرار دهید و استفاده کنید. من باید به این مسائل آگاه باشم.

مورد دوم، حق‌الناس است. قبل از این‌که وارد کنگره ۶۰ شوم، همیشه فکر می‌کردم حق‌الناس یعنی حق کسی را ضایع نکنم؛ مثلا در صف نانوایی یا این‌که در حق کسی ظلمی نکنم. من فهمیدم حق‌الناس یعنی مال دیگران در مال من است، خوشی دیگران در خوشی من است و من باید آن سهمی که برای دیگران هست را جدا و خالص کنم.

وقتی من به موازات حق‌النفس، حق‌الناس را انجام دهم. ما همیشه می‌گوییم حق‌النفس را خدا می‌بخشد، در صورتی می‌بخشد که من قدم را برداشته باشم و حرکت کنم. انجام داده باشم، یک قدم را برداشته باشم و مسیر سخت است.

یکی از آن راه‌هایی که می‌تواند به من کمک کند تا به شناخت خود و در ادامه به شناخت خداوند پی ببرم، بخشش است. بخشش و آن خدمتی که در جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ می‌گویند، یک راه میان‌بر است که می‌توانیم از آن استفاده کنیم.

بخشش کلید تمام قفل‌های زندگی ما است. کسی که تفکرش، تفکر بخشش باشد، این را متوجه می‌شود که برای ارتقای خود می‌بخشد. ما در این بعد و بعدهای دیگر هستی همیشه مدیون کنگره ۶۰ هستیم و خواهیم بود.

این نیست که اگر من امروز بخشش کنم، دین خود را ادا کردم؛ هیچ‌وقت نمی‌توانم ادعا کنم که دین خود را داده‌ام. بر من همسفر واجب است که سبد را جدی‌تر حمایت کنم و می‌طلبد که صد خود را در کنگره ۶۰ بگذارم.

کسی که بخشش انجام می‌دهد و از پول، وقت و دانش خود می‌گذرد، همان رزم الهی است. قطعا کسی که رزم الهی انجام می‌دهد، به‌طور حتم در بزم الهی شریک می‌شود و در مهمانی خداوند دعوت می‌شود.

در فایل صوتی «بادبادک‌باز»، آقای مهندس حسین دژاکام می‌فرمایند: ما کسانی هستیم که بادبادک خود را در آسمان به پرواز درآوردیم، چرا که زمین و باد مناسب در کنگره ۶۰ برای پرواز ما آماده و مهیا است.

قدم اول را باید همیشه برداریم؛ قدم اول خیلی سخت است. وقتی می‌خواهیم یک کار را شروع کنیم، همه نیروها دست به کار می‌شوند. به طور مثال، یک تازه‌وارد به کنگره ۶۰ می‌آید و اگرها شروع می‌شود؛ اگر به اگرها توجه کند، از حرکت می‌ایستد. اگر من آمدم، شعبه و کسی من را دید و شناخت، چیکار کنم؟ اگر مسافرم این‌جا درمان نشد، چیکار کنم؟ یا می‌خواهم یک خدمتی انجام بدهم، اگه در راه یک مشکلی پیش آمد، چیکار کنم؟ می‌خواهم یک بخشش مالی انجام بدهم، بعد با خود می‌گویم اگر خودم نیاز پیدا کردم، چیکار کنم؟

این اگرها همین‌طور می‌آیند؛ درست در لحظه‌ای که من این اگرها و تردیدها را کنار بگذارم، آن موقع است که مسیر برای من باز و روشن می‌شود. این وادی می‌گوید: هیچ‌وقت هدف نباید فراموش شود. به قول دیده‌بان محترم لژیون سردار، مسافر علیرضا؛ دزد به خانه‌ای می‌آید که در آن مال باشد، وقتی که مال نباشد، هیچ‌وقت دزد به آن خانه نمی‌رود.

من تا زمانی که حرکت نکرده باشم، هیچ بیراهه‌ای و مسیر ضد‌ارزشی برای من به وجود نمی‌آید. به محض این‌که شروع به حرکت کردم، بیراهه‌ها می‌آیند. در این‌جا، آن قدرت تشخیص کنگره ۶۰ به کمک من می‌آید که راه را از بیراهه تشخیص دهم.

وادی هشتم، پیمان است؛ پیمان درونی که بین من و خدای خود است و به این معنی نیست که وقتی پیمان را بستم، علیه اسلام می‌شوم و هیچ خطایی نکنم، بلکه به این معنی است که خدایا، من به واسطه اطلاعات کمی که داشتم، اشتباه کرده‌ام. خدایا، من رو ببخش که انسان کم‌خردی بودم.

شروع به نوشتن سیاهه می‌کنم؛ خدایا، من این‌جا هستم و پیمان می‌بندم دیگر قضاوت، قیاس نکنم. اگر مسافر هم لژیونی من درست سفر می‌کند و مسافر من درست سفر نمی‌کند، بپذیرم که او پیشینه‌ای داشته است و بهای آن را پرداخته کرده است؛ نوبت من نیز می‌رسد. عجول نباشم، صبر کنم و به حرکت خود ادامه دهم.

مرزبانان کشیک: همسفر معصومه و مسافر احسان
تایپیست‌: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون سوم)
عکاس: همسفر پرتو رهجوی راهنما همسفر آسیه (لژیون یکم )
ارسال: همسفر سمیه،  مرزبان خبری
همسفران نمایندگی عمان سامانی شهرکرد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...