English Version
This Site Is Available In English

زوال و سقوط

زوال و سقوط

جلسه هشتم از دوره نهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی صالحی۲ با استادی پهلوان همسفر رویا، نگهبانی همسفر فرحناز و دبیری همسفر کبری با دستور جلسه «وادی هشتم (با حرکت راه نمایان می‌شود.) و تأثیر آن روی من» روز یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

بسیار خوشحالم که یک بار دیگر در جمع شما دوستان قرار گرفتم و آموزش می‌گیرم. من همیشه این نمایندگی را دوست داشتم. دستور جلسه این هفته درمورد وادی هشتم است که می‌گوید: با حرکت، راه نمایان می‌شود.

با حرکت، راه نمایان می‌شود. یعنی سکون برای انسان جایز نیست؛ زیرا سکون هیچ‌گونه زایشی ندارد و در اصل، نوعی زاییده ناامیدی است. کسی که وارد سکون می‌شود، در واقع وقتی از حرکت می‌ایستد، به سوی زوال و سقوط می‌رود. تمام تغییرات در حرکت به‌وجود می‌آید. در طبیعت می‌بینیم که اگر یک گودال آب داشته باشیم و آب درونش حرکت نکند یا استخری که ورودی و خروجی نداشته باشد، کثیف می‌شود و خزه و لجن در آن به‌وجود می‌آید؛ اما یک رودخانه را در نظر بگیرید که با جوش‌ و خروش در حرکت است، از کوه‌ها پایین می‌ریزد، از کنار درختان عبور می‌کند، به تخته‌سنگ‌ها برخورد می‌کند و به حرکت خود ادامه می‌دهد تا به هدفش برسد. هدفش چیست؟ اینکه به اقیانوس و دریا برسد. با تمام تلاش در حرکت است و در نهایت به همان اقیانوس و دریا می‌ریزد. به همین دلیل، آن رودخانه زلال و شفاف است.

انسان‌ها نیز همین‌طور می‌باشند. شخصی را در نظر بگیرید که شش ماه است بر روی تخت خود خوابیده است. روزبه‌روز عضلاتش تحلیل می‌رود و بدنش ضعیف‌تر می‌شود. چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون از حرکت ایستاده و هیچ تحرکی ندارد؛ ولی همان انسان اگر ذره‌ذره از جای خود بلند شود، به استخر برود، پیاده‌روی کند و ورزش انجام دهد، به‌تدریج توانمند می‌شود و نیروی زیادی به‌دست می‌آورد. نتیجه می‌گیریم که حرکت کردن توانایی بسیاری به انسان می‌دهد. انسان در گرو حرکت است که توانمند می‌شود و می‌تواند به اهداف خود دست پیدا کند. زمین نیز به دور خورشید می‌چرخد. صبح که از خواب بلند می‌شویم، اگر به خیابان نگاه کنیم، می‌بینیم عده‌ای به سر کار می‌روند و عده‌ای با دو ساک در خیابان عبور می‌کنند. همه در حال فعالیت و حرکت هستند. اگر کسی به حالت سکون برود، این موضوع می‌تواند بسیار خطرناک باشد؛ یعنی در حال سقوط است.

اگر در نظر بگیریم که انسان می‌خواهد حرکت کند، این حرکت فقط در صور آشکار و ظاهر نیست؛ بلکه در صور پنهان نیز وجود دارد. ممکن است در صور پنهان، مسائل زیادی در ذهنمان ایجاد شود. برای مثال با خودمان بگوییم: ما یک سری مصرف‌کننده داشتیم که وقتی مصرف می‌کردند، فقط می‌نشستند و می‌گفتند: «خدایا، چه کار کنیم که از اعتیاد رها شویم؟ چه کار کنیم که راحت شویم؟» هیچ قدمی برنمی‌داشتند. فقط به زمین و آسمان، خانواده و هر چیز دیگری ناسزا می‌گفتند و شب و روز می‌گفتند: «ما گیر افتاده‌ایم و نمی‌دانیم چه کار کنیم.» هیچ‌گاه برای خودشان راهی در نظر نمی‌گرفتند و نمی‌گفتند که باید بلند شویم و حرکت کنیم. شاید چند مسیر را اشتباه برویم؛ اما تا حرکت نکنیم، راه را نمی‌یابیم.

تصور کنید که قصد رفتن به شمال را دارید. تا حرکت نکنید، نمی‌فهمید که در آن جاده چه خبر است و از کجا باید بروید. زمانی‌که شروع به حرکت می‌کنید، کم‌کم تابلوها و جاده‌ها راه را به شما نشان می‌دهند. کمی جلوتر می‌بینید تابلویی به سمت راست یا چپ قرار دارد. حال، اگر در این مسیر اشتباه هم بروید، تابلوی «دوربرگردان» را به شما نشان می‌دهد. دوباره برمی‌گردید و از مسیر دیگری می‌روید. به هر حال، حتی اگر دو بار هم اشتباه بروید، در نهایت راه درست را پیدا می‌کنید. در کارهای ما نیز همین‌طور است. زمانی‌که مشکلات زیادی داریم، ممکن است در مسیر حرکت، راه را اشتباه برویم؛ اما وقتی متوجه می‌شویم که این مسیر اشتباه بوده است، برمی‌گردیم و از مسیر دیگری حرکت می‌کنیم و ممکن است آنجا راه را پیدا کنیم.

در این موقعیت است که می‌گوید: «با حرکت، راه نمایان می‌شود.» راه به تو نشان داده می‌شود؛ اما تا زمانی‌که مشکلی داشته باشم و در خانه بنشینم، گریه کنم، ناراحت باشم و فقط بگویم که چرا این مشکل برای من به‌وجود آمده است، هیچ چیزی حل نمی‌شود. من باید با توجه به تفکری که دارم، شروع به حرکت کنم و بتوانم بر مشکلاتم غلبه کنم.

حال می‌خواهم درمورد صور پنهان صحبت کنم. ممکن است سؤالات بسیاری در ذهنمان ایجاد شود. مثلاً بگوییم: «چطور می‌توانم قدرتمند شوم؟ چطور می‌توانم ثروتمند شوم؟ چطور می‌توانم بر مادیات سوار شوم؟ چطور می‌توانم مالک مال خود باشم؟» چگونه می‌توانم به این اهداف برسم؟ باید ابتدا ایرادهای خود را بشناسم. اگر انسان خسیس، کینه‌ورز یا دروغگویی هستم، ابتدا آن‌ را شناسایی کنم. بعد از اینکه شناسایی کردم، آنها را اصلاح نمایم. بگویم اگر خسیس هستم، می‌خواهم بخشنده باشم؛ اگر کینه‌ورز هستم، می‌خواهم این کینه را کنار بگذارم و آن را اصلاح بنمایم. در این زمینه نیز باید حرکت کنم. حرکت در این زمینه چگونه است؟ وقتی انسان خسیسی هستم، می‌دانم اولین کاری که باید انجام بدهم، بخشندگی است.

در نظر بگیرید که در یک جلسه نشسته‌اید و خانمی می‌گوید: «می‌خواهیم برای کسی که بیمار است، جمع کنیم.» برای مثال در کیف شما صد هزار تومان وجود دارد، ولی دلتان نمی‌آید آن را ببخشید. اگر هم آن مبلغ را برای کمک بدهید، چیزی از شما کم نمی‌شود؛ اما دلتان نمی‌آید. اصلاً نمی‌دهید یا نصف مبلغی که در کیفتان موجود است کمک می‌کنید. در اینجا باید مچ خود را بگیرید و ببینید که در اصل، اختیار آن پول را ندارید و نمی‌توانید از پولتان بگذرید. اکنون باید این مسئله را درست کنید. کنگره‌۶۰ این امکان را در اختیار من قرار داده است تا برای این مسائل اقدام کنم. خداوند صفات خوب را در وجود انسان دمیده است و هدف ما این است صفاتی را که از دست داده‌ایم، دوباره به خودمان برگردانیم.

کنگره‌۶۰ جشن گلریزان را برای ما قرار داده است تا صفت بخشندگی را در خود تقویت کنیم. اولین بار که گفتند در لژیون مالی شرکت کنید، واقعاً برای من معنایی نداشت. اصلاً نمی‌فهمیدم چه حسی دارد و چرا باید شرکت کنم؟ ولی با توجه به فرمان‌برداری‌ که در کنگره‌۶۰ یاد گرفته بودم، گفتم: «هر چیزی که آقای مهندس می‌گوید، قطعاً درست است و خیریتی در آن وجود دارد.» این شد که من تنها فرمان‌برداری کردم و گفتم چشم. نمی‌دانستم چرا این مبلغ را می‌دهم و چه فایده‌ای برایم دارد. به مرور زمان مبلغی که کمک می‌کردم افزایش پیدا کرد و سپس نشانی در بی‌نشانی شد. این سکوی پرش من از کجا شروع شد؟ زمانی‌که برای اولین بار در لژیون سردار شرکت کردم ذره‌ذره حس‌هایی درونم به‌وجود آمد. وقتی عضو لژیون سردار شدم، وارد یک لژیون جدید شدم که صحبت‌های جدیدی در آن مطرح می‌شد. کم‌کم به خودم توجه کردم و فهمیدم واقعاً اتفاقاتی در حال رخ دادن است.

ذره‌ذره احساس کردم که در آن سبد می‌توانم مبلغ بیشتری قرار دهم. متوجه شدم دیدگاهم وسیع‌تر شده است و راحت‌تر می‌توانم از پولم بگذرم. با خود گفتم: «من ۵۰ ميليون تومان برای کنگره‌۶۰ و کمک به انسان‌ها هزینه می‌کنم؛ چرا نباید به خواهر خودم که درخواست کمک می‌کند، کمک کنم؟ من به آدم‌های غریبه در کنگره‌۶۰ کمک می‌کنم؛ کمک به خواهر و مادرم که واجب‌تر است.» این باعث شد وسعت دلم بیشتر شود. می‌خواهم به شما بگویم که درونم بزرگ‌تر شد و ظرفم وسعت پیدا کرد. تا اینکه مبلغ به ۵۰۰ میلیون تومان رسید و هر بار بیشتر شد. دیگر دوست داشتیم در این کار شرکت کنیم؛ چون ذره‌ذره درک آن در ما به‌وجود آمده بود. زمانی‌که درک به‌وجود نیامده باشد، نمی‌توانید ببخشید.

منظورم از ثروتمند بودن این نیست که فقط جیبت پر از پول باشد. چه‌بسا انسان‌هایی هستند که جیب پر از پول دارند؛ ولی اختیار خرج کردن آن را ندارند. همین که در جلسه‌ای بگویند برای بیماری کمک کنید و دستتان بلرزد یا به دروغ بگویید که پول در کیفتان نیست، یعنی هنوز اختیار ندارید و مادیات برایتان تصمیم می‌گیرد؛ ولی زمانی‌که در گلریزان شرکت می‌کنید، ذره‌ذره و پله‌پله این توانایی در شما ایجاد می‌شود. آقای مهندس نیز به شکلی این مبلغ را افزایش دادند که نقطه تحمل درونمان ایجاد شود. این خودش یک حرکت بود و راه را برایم باز کرد. بخشندگی را به من یاد داد. شاید هنوز کاملاً به آن بخشندگی نرسیده باشم؛ زیرا هر چیزی در نهایت زمان می‌برد و نمی‌توان به سرعت به چیزی که می‌خواهیم برسیم. همین درصدی که پیشرفت می‌کنم، ارزشمند است و می‌توانم به درصد بالاتری هم دست پیدا کنم.

مادیات می‌تواند به نوعی بلای جان انسان شود؛ اما وقتی یاد می‌گیرید که چطور چیزی به کسی ببخشید، باعث می‌شود از دارایی‌‌های خود لذت ببرید. گذشتن از پول کار سختی است و راحت نیست. وقتی کینه را کنار می‌گذارم و از پول می‌گذرم، از حرف خود نیز می‌توانم بگذرم. یعنی دیدگاهم تقریباً تغییر می‌کند و انرژی بالاتری پیدا می‌کنم. وقتی نمی‌توانم کسی را ببخشم، او را در دلم نگه می‌دارم و نسبت به او کینه پیدا می‌کنم. در اصل، آن شخص را در ذهنم زندانی کرده‌ام. زندانی هم نیاز به آب و غذا دارد و این آب و غذا را از انرژی من می‌گیرد. باید انرژی بدهم تا بتوانم او را رها کنم. در اینجا با خود می‌گویم: «بگذار ببخشم و رهایش کنم.» وقتی درب زندانی را که درون ذهنم برای او ساخته‌ام را باز کنم، دیگر کسی وجود ندارد که انرژی خود را صرفش کنم و ذره‌ذره از کینه رها می‌شوم.

ممکن است از ۵۰۰ میلیون تومان بگذرم؛ اما از یک حرف کوچک نتوانم گذر کنم. جشن گلریزان یکی از بزرگ‌ترین لطف‌هایی است که آقای مهندس در حق ما انجام دادند. وقتی دست‌ و دلت باز می‌شود و مرتب می‌توانید ببخشید، این‌گونه است که از یک خوشه، صد خوشه به‌وجود می‌آید؛ نیرویی در کنارش قرار می‌گیرد و خداوند می‌بیند که گزینه خوبی هستید. نیروهای منفی کمی اذیت می‌کنند تا خودتان را آزمایش کنید. باید بتوانید از این مرحله عبور کنید.

بعضی افراد می‌گویند که از وقتی وارد کنگره‌۶۰ شدند با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند. این همان آزمون است؛ نیروهای منفی با شما کاری نداشتند چون در مسیر آن‌ها بودید. حال که می‌خواهید تغییر جهت بدهید و به سمت دیگری حرکت کنید، این اتفاقات در راه شما قرار می‌گیرد و در اصل، همان آزمایش‌هایی هستند که باید بتوانید از آنها سربلند بیرون بیایید. هر کسی در گلریزان به اندازه توانش می‌دهد؛ ولی معمولاً باید کمی بیشتر از توانتان باشد. به‌گونه‌ای که ذره‌ای احساس سختی کنم. باید کمی بیشتر قدم بردارم تا بتوانم وسعتم را افزایش بدهم. جشن گلریزان را دست‌کم نگیرید.

اگر کاری انجام می‌دهیم، پولی می‌دهیم یا چیزی می‌بخشیم، همه به خودمان برمی‌گردد؛ یعنی لطفی است که در حق خودمان می‌کنیم و باعث تغییر صفاتمان می‌شود. من توانستم اختیار مال خود را به دست بگیرم و صاحب اختیار مالم شوم. یاد گرفتم از پولی که دارم، استفاده کنم و صفت بخشندگی را در خود تقویت نمایم. یک قدم به آرامش نزدیک‌تر شدم. آرامش یعنی صفات خوب درون خود را تقویت و افکار نامناسب را دور کنید تا حداقل شب با خیالی آسوده بخوابید.

تقدیر و تشکر دبیر جدید از دبیر قبلی



مرزبانان کشیک: همسفر سعیده و مسافر امیرعلی
تایپیست: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر شهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر سعیده
همسفران نمایندگی صالحی ۲

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...