English Version
This Site Is Available In English

باید برخاست و حرکت کرد

باید برخاست و حرکت کرد

هشتمین جلسه از دوره هشتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی محمدی‌‌پور قم با استادی مرزبان محترم مسافر علی، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر غلامرضا، با دستور جلسه « وادی هشتم و تاثیر آن روی من: با حرکت راه نمایان می‌شود» روز یکشنبه 12 مهر ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر؛ از دوستانی که نوشتارها را قرائت کردند، دبیر جلسه، نگهبان محترم، راهنمای محترم آقا اسماعیل و همچنین راهنمای لژیون دوم که اجازه آموزش در این جایگاه را به من دادند، بسیار سپاسگزارم. از گروه مرزبانی، ایجنت محترم و راهنمای خوبم علی‌آقا بابت روزهایی که اکنون تجربه می‌کنم، بابت تاریکی‌هایی که پشت سر گذاشتم و زحماتی که برایم کشیده‌اند، صمیمانه تشکر می‌کنم.

در رأس، از جناب مهندس بابت لطف بزرگی که در حق من و امثال من کردند، سپاسگزارم. هیچ‌کدام از ما باور نداشتیم که روزی بتوانیم از بند اعتیاد رها شویم؛ بیماری وحشتناکی که گریبان‌گیرمان شده بود و «ظلمت» خاصی بر زندگی‌مان سایه انداخته بود که تنها مصرف‌کنندگان از عمق آن آگاه‌اند. بابت همه این لطف‌ها، سپاسگزار ایشان هستم.

در مورد دستور جلسه، «وادی هشتم: با حرکت، راه نمایان می‌شود»، ما نیز به‌نوعی آن را به کار بستیم که توانستیم در کنگره حضور پیدا کنیم. اولین قدم برای من این بود که بپذیرم هیچ‌کس قرار نیست دستم را بگیرد و از اعتیاد رها کند. آن روزی که به خودم آمدم و دریافتم کسی به اندازه خودم دلسوز من نیست؛ شب‌هایی که دعا می‌کردم و به خاطر مشکلاتم گریه می‌کردم، ولی فردایش تغییری نمی‌کرد و نصیحت‌های دیگران هم اثری نداشت. واقعیت این بود که وقتی خسته شدم، دستم را روی زانوهایم گذاشتم و برخاستم؛ به خاطر خودم آمدم، ماندم و خواستم که گوش بدهم. این را به خودم یادآوری کردم که: «این همه مدت فکر کردی و به نتیجه نرسیدی، این همه مدت خواستی اعتیاد را کنار بگذاری و نتوانستی؛ حالا یک‌بار هم که شده، بیا اینجا را امتحان کن.»

با همین باور آمدم و با همین نگاه، این وادی را به کار گرفتم. موقعی که به کنگره رسیدم، راه نمایان شد. وقتی الگوها، راهنماها و بزرگ‌ترها را دیدم، فهمیدم که می‌شود. پس در هر کاری شدنی است؛ فقط باید بخواهم.

من تا این سن، خیلی چیزها را خواستم ولی به خیلی‌ها نرسیدم؛ چرا؟ چون فکر می‌کردم که خواهان آن هستم. اما با توجه به صحبت‌های آقای مهندس که می‌گویند: «تشنگی آور، به دست»؛ واقعاً اگر تشنه چیزی باشی، هر طوری شده خودت را به آن می‌رسانی. در این سیستم برنامه‌ریزی به‌گونه‌ای است که خواسته‌های ما بی‌پاسخ نمی‌ماند. اگر در درمان اعتیاد آن تشنگی را داشتم، به آن رسیدم.

در سایر امور هم همین‌طور است؛ فقط زمانش مهم است. خواسته و تلاش، اهمیت بالایی دارد. همین تلاش، خودش امیدواری است؛ یک دنیا امیدواری. همین که صبح از خواب بلند می‌شوی و می‌فهمی هدفی داری، خودبه‌خود زندگی برایت شیرین می‌شود و می‌فهمی زنده هستی و برای چه کاری در این دنیا حضور داری.

در هر مسیری، شاخه‌های متفاوتی وجود دارد؛ چه ارزشی و چه ضد‌ارزشی. باید ضد‌ارزش را از ارزش تشخیص داد. مسیر صراط مستقیم یکی است. خیلی جاها هست که شاید از هزار راه به خواسته‌ات برسی؛ هزار راهی که شاید ساده‌تر به نظر برسد، اما مانند پرتگاهی است که در ابتدا شیب ملایمی دارد ولی سرعت ما را بالا می‌برد و یک‌دفعه به خودت می‌آیی و می‌بینی که درگیر شده‌ای. مثلاً من یک روز به خودم آمدم و دیدم شیره می‌کشم، متادون و قرص خواب مصرف می‌کنم و ناگهان دیدم چه بلایی بر سر خودم آورده‌ام.

باید برخاست و حرکت کرد. چیزی را مجانی به کسی نمی‌دهند؛ به «بها» می‌دهند و بهایش این است که باید حرکت کنی؛ در هر مسیر و هر کاری. تجربه نشان داده است که من هر چیزی را خواستم و برایش پیگیری کردم، به آن رسیدم.

در این وادی، آقای مهندس در رابطه با مسئولیت فرزندان صحبت می‌کنند. همه ما فرزندِ یک خانواده هستیم؛ این یک واقعیت است. پدر و مادرم برای من شب و روز زحمت کشیده‌اند. حالا آن‌ها پیر شده‌اند و من جوان شده‌ام؛ آن‌ها از پا افتاده‌اند و من تازه به قدرت رسیده‌ام. اینجا نمی‌شود فقط به این فکر کرد که بچه‌های مردم چه دارند و من چه ندارم. بعد از ۱۷، ۱۸ سالگی، جسمم توان پیدا کرد و عقلم به بلوغ رسید و خودم می‌توانستم حرکت کنم. این کار را نکردم و الان هم انصاف نیست در مقابل کسی که زندگی‌اش را برای من گذاشته است، فقط به خودم و زندگی‌ام فکر کنم؛ باید در اینجا حق فرزندی را ادا کنم.

از اینکه به صحبت‌هایم گوش کردید، از همه شما متشکرم.

در ادامه جلسه هماهنگی راهنمایان نمایندگی محمدی‌پور قم:

برگزاری لژیون های ویلیام (اعتیاد به نیکوتین و سیگار) نمایندگی محمدی‌پور قم:

برای مطالعه سی‌دی "عالم غیب" کلیک کنید

عکس: مسافر محمد (لژیون هفتم)
تایپ: همسفر علی (لژیون چهارم) و مسافر محمد ص (لژیون سوم) مسافر محمد (لژیون هفتم)
ویرایش، تهیه و ارسال: مسافر سینا لژیون (یکم)
گروه خبری نمایندگی محمدی‌پور قم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...