English Version
This Site Is Available In English

قدرتمندی یعنی توان انجام دادن و ندادن کار

قدرتمندی یعنی توان انجام دادن و ندادن کار

در ادامه مشارکت مکتوب کمک راهنما و اعضای لژیون یکم همسفران نمایندگی تخت جمشید را می خوانید:

سلام دوستان میترا هستم، کمک راهنمای یک همسفر:
جایگاه هر شخصی بستگی به احساسی یا نگرشی دارد که شخص نسبت به‌کل عالم دارد.
در کنگره با خدمت کردن ناخالصی‌های شخصی معلوم می‌شود. مسئولیت یعنی کاری که من عهده‌دار آن شده‌ام و از آن کار از من سؤال می‌شود. وقتی‌که من مسئولیتی را می‌پذیرم هم به دیگران چیزهایی را یاد می‌دهم و هم خودم یاد می‌گیرم.
نقاط ضعف خودم را پیدا می‌کنم درنتیجه می‌توانم هم بر روی خودم و هم اطرافیان تأثیر مثبتی بگذارم. مسئولیت‌پذیری باعث تغییر جایگاه می‌شود؛ اما حتماً باید ظرفیت مسئولیت‌پذیری در شخص به وجود بیاید چون اگر ظرفیت نباشد هم تخریب متوجه خود شخص است و هم دیگرانی که در اطراف او هستند. این تخریب هم در صور پنهان و هم در صور آشکار رخ می‌دهد، در صورت پنهان باعث سرخوشی و خود شیدایی می‌شود، عقل کارایی خودش را از دست می‌دهد و نمی‌تواند تصمیمات درستی بگیرد و درنتیجه باعث فاجعه می‌شود.
تخریب در صورت آشکار هم فرد رفتارهای تند و خشمگین و عصبانی با اطرافیان دارد که باعث فاصله گرفتن از آن شخص می‌شود. پس باید برای انتخاب مسئولیت و تغییر جایگاه به درون خود نگاه کنیم که اگر ظرفیت آن مسئولیت درون ما نیست قبول نکنیم، یا اینکه با تلاش سعی کنیم خودمان را با آن جایگاه هماهنگ کنیم و با منهدم کردن ساختارهای قبلی ساختارهای جدیدی با تفکر جدید که با تفکر قبلی تفاوت دارند به وجود بیاوریم. یا اینکه چندین ساختار به وجود بیاید از بین برود، دوباره ساخته شود تا به مرحله تغییر موردنظر برسیم.
موجودیت انسان مثل زمین یک ساختمان است که همیشه بوده، هست و خواهد بود. ولی تفکر و جهان‌بینی و درون ما بنایی است که در این زمین‌ساخته می‌شود. خواسته‌ها در انسان‌ها متفاوت است و به هرکس بستگی دارد که چقدر بخواهد تغییر جایگاه بدهد، اگر این تغییر جزئی باشد با یک سری آموزش‌ها امکان‌پذیر است ولی اگر بخواهد تغییر اساسی بدهد و توانایی جدیدی به وجود بیاورد، باید ساختار قبلی را متلاشی کند.
گفتیم که موجودیت ما مثل زمین آن ساختمان یا ساختار است، ولی باید ساختمان را متلاشی کنیم. زمین سر جای خودش هست اما ساختار جدیدی که می‌خواهیم به وجود بیاوریم ممکن است سال‌ها طول بکشد، از یکسری علایق خاطرات یا حتی ارتباط با یک سری از دوستان و آشنایان دوری شود، چون این حس در ساختار قبلی از بین می‌رود و انسان باید بپذیرد که تغییر کند (مثل مسافران ما که ساختار جدید و بهتری ساخته‌اند و تغییر جایگاه مثبت داشته‌اند).
پس کسی قدرتمند است که به‌اندازه‌ای که قدرت انجام کاری دارد به همان اندازه هم قدرت انجام ندادن آن کار را داشته باشد و هرکدام از این دو تا به‌تنهایی بی‌تعادلی است. همان‌قدر که شخص مشتاق تغییر و به دست آوردن چیزهای جدید است باید توان از دست دادن چیزهای قبلی را هم داشته باشد، باید ناتوانی را درک کند و به هم نریزد. چون اگر خواسته از انسان گرفته شود انسان دچار اختلال می‌شود.
در مورد ظرفیت صحبت کردیم، حالا نشانه ظرفیت این است که شخص با شرایط و نداشتن‌ها و محرومیت‌ها تعادل خودش را حفظ می‌کند. خداوند وقتی‌که انسان را خلق کرد تمام عناصر را در وجودش قرارداد. طلا، نقره و مس و غیره. وقتی‌که انسان رو به تکامل می‌رود اول مس را انتخاب می‌کند، بعد نقره را انتخاب می‌کند و بعد طلا را انتخاب می‌کند؛ یعنی همه ما می‌توانیم به مراحل بالا برسیم و مثلاً طلا بودن را انتخاب کنیم و به آن برسیم، ولی خواستن مهم است که اگر ماهیت خواسته‌ها درست باشد قدرتی مثل یک گلوله دارد و برد زیادی دارد.
اگر ماهیت آن خواسته درست نباشد قدرتش کم است مثل توپی که شوت می‌کنیم و مسافت کوتاهی می‌رود. پس خواسته هم همین‌طور است اگر درونی و بنیادی باشد نیروی کافی را هرلحظه وارد می‌کند و این نیرو به انسان توان می‌دهد که ساختار قبلی را از بین ببرد و ساختار جدید به وجود بیاورد. هر انسانی می‌تواند به هر توانایی که دارد برسد مشروط به اینکه اسباب آن را آماده و مهیا کند.


سلام دوستان سمانه هستم، یک همسفر:
بعضی وقت‌ها آدم‌ها نمی‌توانند ازآنچه هستند فراتر بروند و این می‌تواند به دو دلیل باشد یکی اینکه ممکن هست اطرافیانشان را تخریب کنند و دیگر این‌که ممکن هست خود را تخریب کنند و این به این معنی هست که ظرفیت لازم را به دست نیاورده‌اند و انسان اگر می‌خواهد تغییراتی در خودش ایجاد کند لازم هست که ساختار قبلی خود را تخریب کند و از پایه شروع به بازسازی ساختار درونی خود کند و این نسبت به تغییرات و خواسته‌اش نیاز به زمان دارد که می‌خواهد تا چه اندازه در خود تغییرات به وجود بیاورد.
مثلاً اگر برای تنوع باشد با رفتن به چند کلاس مثل موسیقی نقاشی و ... حال و هوای خود را عوض کند و این کار را در عرض چند ماه می‌تواند انجام دهد اما شاید شخصی بخواهد یک ریاضی‌دان شود و یا از پایه علم دیگری را بخواهد بیاموزد و این کار چند سال زمان نیاز دارد و باید یک سری شرایط فراهم باشد تا این اتفاق بیفتد اینجا ممکن است مجبور شود از یک سری خواسته‌های خود بگذرد اگر ظرفیت لازم را نداشته باشد در او اختلال ایجاد می‌شود.
 کسی قدرت دارد که همان‌قدر که توانایی انجام کار را دارد توانایی انجام ندادن کار را هم داشته باشد هر انسانی تا زمانی که خواسته‌هایش در حال انجام است رضایت دارد اما زمانی که خواسته‌ها از او گرفته شود در او اختلال ایجاد می‌شود وقتی مشخص می‌شود انسان ظرفیت دارد که با از دست دادن خواسته‌ها تعادل خود را از دست نمی‌دهد و اینجا آماده به دست آوردن می‌شود و انسان‌ها هیچ تفاوتی باهم ندارند و همه در ساختار آفرینش یکی هستند و ظرفیت آن‌ها نسبت به آگاهی و دانایی شأن بالا می‌رود و اگر خواسته پایه و اساس درستی داشته باشد می‌توان تغییر ساختار را تحمل کرد و هر انسانی می‌تواند به خواسته‌هایش برسد چون همه در آفرینش مثل هم هستیم.

سلام دوستان فریبا هستم، یک همسفر:
اگر انسان بخواهد جایگاه خودش را تغییر بدهد اول باید تفکر آن به وجود بیاید و باید خواسته تغییر کردن را داشته باشد مثلاً اگر شخصی خواستار تغییر باشد ولی ظرفیت آن را نداشته باشد نمی‌تواند تغییر کند و قدرت لازم را ندارد پس باید بداند که برای تغییر این توانایی لازم است که با از دست دادن چیزهایی که از قبل داشته به هم نریزد و قدرت و آمادگی برای تغییر را داشته باشد اگر ظرفیت نداشته باشد باعث تخریب می‌شود و اگر تعادل بین دو خواسته برقرار باشد این اتفاق می‌افتد یعنی فرد بتواند هم توانایی خواستن را داشته باشد هم توانایی نخواستن را.
وقتی کسی خواسته درونی و بنیادی داشته باشد در این صورت می‌تواند برای به دست آوردن چیزهای بهتر، توان از دست دادن چیزهایی که از قبل داشته را هم داشته باشد.

سلام دوستان محبوبه هستم، یک همسفر:
زمانی که انسان نتواند از دایره خودش خارج شود به این معناست که ظرفیت در او به وجود نیامده است و اگر بخواهد از این دایره عبور کند و ظرفیت لازم را نداشته باشد در اطرافیان و خود باعث ایجاد تخریب می‌شود مادامی‌که تغییر در ساختارهای شکل بگیرد به انسان اجازه خارج شدن داده می‌شود و می‌تواند نتیجه‌ای مطلوب در برداشته باشد. برای ساخت یک ساختار جدید باید ساختار قدیمی خراب شود و از بین برود و برای این کار تفکر نیاز هست برای ساختن بعضی خواسته‌ها و ساختارهای جدید به زمان بیشتر نیاز هست مراحل طولانی‌تری باید طی شود تا ساختارهای قبلی متلاشی شود و از نوساخته شود و شاید سال‌ها زمان ببرد.
برای دست یافتن به این مرحله ممکن است فرد حتی ارتباطات خود را با اطرافیانش را از دست بدهد و حس‌های گذشته از بین بروند شخص باید به یک توانایی و پتانسیل رسیده باشد تا بتواند شرایط لازم را به وجود آورد و برای این کار باید ظرف وجودی خودش را تغییر بدهد. قدرت واقعی را کسی دارد که به همان اندازه که توان انجام کاری را دارد توان انجام ندادن آن کار را هم داشته باشد درواقع همان‌قدر که خواستن مهم است نخواستن و رها کردن هم مهم است در غیر این صورت تعادل به وجود نمی‌آید.
زمانی که شخص بتواند با توجه به محرومیت‌هایش تعادل خود را حفظ کند ظرفیت شکل‌گرفته است و کسی که انرژی ندارد دچار حقارت می‌شود و اگر انرژی کسب کند دچار منیت می‌شود. استعدادها در انسان گذاشته نمی‌شوند بلکه به‌نوعی خلق می‌شوند؛ و همان‌طور که در وادی ۹ به این موضوع اشاره می‌شود اگر در هر جایگاهی ظرفیت لازم به وجود نیاید باعث انفجار و تخریب می‌شود.

سلام دوستان سودابه هستم، یک همسفر:
در این سی دی در مورد تغییر ساختار و تغییر جایگاه صحبت شده است که گاهی ممکن است با تخریب برای خود فرد یا دیگران همراه باشد و این‌زمانی اتفاق می‌افتد که هنوز در فرد ظرفیت لازم برای تغییر به وجود نیامده و در این صورت فرد هنوز باید در دایره خودش بماند تا در درونش و در ساختارش تغییرات لازم صورت بگیرد... آن موقع اجازه خارج شدن به او داده می‌شود. ساختار قبلی باید کاملاً از بین برود و متلاشی شود و برای به وجود آمدن ساختار بعدی وجدید اول باید نقطه تفکری که متفاوت با نقطه تفکر قبلی باشد و عمیق‌تر و کامل‌تر باشد به وجود بیاید که این نقطه صفر قضیه است برای شروع ساختار نو که ویژگی‌های جدیدی با خودش دارد. این مرحله همه دران گیر می‌کنند و همه با تغییر مخالفت می‌کنند زیرا هنوز ساختار قبلی برایشان کار می‌کند اما نه همه کار. دانایی، تفکرات وجهان بینی شخص مثل بنایی هست که در وجود او شکل‌گرفته است.
برای ایجاد تغییرات اساسی باید خیلی زحمت کشید. خواسته‌ها از سطحی تا عمیق است. برای دستیابی به توانایی‌های جدید باید ساختار قبلی کاملاً متلاشی شود و بعد ساختار جدید شکل بگیرد که ممکن است زمان خیلی زیادی طول بکشد و فرد باید از خیلی چیزهای قبلی حتی مطلوب بگذرد و فرد خیلی از توانایی‌ها و حتی ارتباط‌های قبلش رو از دست می‌دهد زیرا حسش عوض‌شده و این را هرکسی قبول نمی‌کند. پذیرش تغییر ساختار نصف مسئله هست و استادها این را می‌فهمند که فرد آمادگی لازم برای تغییر رو دارد یا خیر؟ زیرا در غیر این صورت اختلال شدیدی در فرد به وجودمی آید. کسی قدرت واقعی رو دارد که به یک اندازه توان انجام یا عدم انجام کاری رو داشته باشد و در غیر این صورت بی‌تعادل هست یعنی باید بتواند از چیزهایی بگذرد و به هم نریزد که لازمه‌اش ایجاد ظرفیت لازم در شخص هست و نشانه‌اش این هست که فرد با محروم شدن به هم نریزد و تعادل داشته باشد.
فرد با خودش کلنجار می‌رود تا چیزهایی رو که دوست دارد از دست بدهد آن‌قدر دست‌وپا میزند تا بپذیرد و این نقطه‌ای هست که شخص آماده به دست آوردن می‌شود و شخصی که با از دست دادن به هم نریزد با به دست آوردن هم به هم نمی‌ریزد و این دو روی یک سکه هست. کسی چیزی رو شانسی و بدون تلاش و زحمت به دست نمی‌آورد و استعدادها هم در افراد خلق می‌شوند و فرد با خواست و اختیار خودش مراحل تغییر ساختار رو انجام می‌دهد و جایگاه هر فردی بستگی به درجه آگاهی و دانایی او دارد و آنچه مهم هست خواستن هست که باید قوی و قدرتمند باشد تا بتواند انرژی لازم رو برای به جلو راندن فرد ایجاد کند و نیروی حرکتش را در هرلحظه به وجود بیاورد. اگر خواسته بنیادی باشد و از جنس دوست داشتن واقعی باشد، می‌تواند نیروی لازم را در هرلحظه وارد کند وتوان کافی بر ای پیش رفتن به فرد بدهد،

سلام دوستان زهره هستم، یک همسفر:
گاهی اوقات انسان‌ها از یک دایره‌ای نمی‌توانند خارج شوند زمانی می‌توانند خارج شوند که ظرفیت در آن‌ها به وجود بیاید اگر ظرفیت به وجود نیاید تخریب ایجادمی کنند زمانی که تغییرات در ساختارهایش به وجود آید آن موقع اجازه خارج شدن دارد و محیط و دیگران نمی‌توانند اثر نامطلوبی روی او بگذارند و برعکس او می‌تواند دردی گران اثر مطلوب ایجاد کند. برای ایجاد ساختارهای جدید باید ساختار قبلی متلاشی شود و در این مرحله شرایط سختی است و ظرفیت باید قبلاً در انسان شکل‌گرفته باشد در اینجا شخص به نقطه‌ای می‌رسد که با نداشتن‌های خودش به هم نمی‌ریزد و می‌تواند تعادل خودش را حفظ کند اما اگر ظرفیت ایجادشده باشد تعادل ندارد و نه می‌تواند به زندگی قبلی برگردد و نه گنجایش ساختار جدید را دارد.
 
سلام دوستان ساره هستم، یک همسفر:
بعضی‌ها در جایگاه و مکانی که هستند نمی‌توانند خودشان و موقعیتشان را تغییر بدهند و از آن حالت خارج بشوند و اگر خارج بشوند ایجاد تخریب برای اطرافیان یا خودشان را به همراه دارند؛ و باید ظرفیتش را پیدا کنند برای رفتن به موقعیت دیگر و یا بالاتر که برای ساختار جدید نقطه اول تفکر می‌باشد تا بتواند ساختار قبلی را کاملاً منهدم کند و ساختار جدید به وجود بیاورد. کسی موفق هست که بتواند بگذرد و رها کند یعنی از موقعیت و شرایط و روابط خودش بگذرد و به موقعیت دیگری برسد برای یک انسان خیلی سخت هست که از دل‌بستگی‌هایش بگذرد و با شرایط سختی از همه این‌ها می‌گذرد و وقتی با تمام وجود از آن‌ها دست کشید و به شرایط عادت کرد آن موقع آماده پذیرش مرحله جدید می‌باشد

سلام دوستان آمنه هستم، یک همسفر:
جایگاه هر شخص بستگی به احساسی دارد که آن شخص به‌کل عالم دارد. بعضی وقت‌ها انسان‌ها نمی‌توانند از یک محدوده خارج شوند زیرا یا در دیگران تخریب ایجاد می‌کنند و یا خود تخریب می‌شوند و این تخریب، نشان‌دهنده این است که ظرفیت در آن‌ها ایجاد نشده، پس باید شخص در دایره خود باقی‌مانده تا تغییرات در درون و ساختارهای او ایجاد شود و این سدی است برای اینکه هیچ‌کس نتواند اثر بدی روی شخص بگذارد و برعکس خود اثرات خوبی روی دیگران می‌گذارد. موجودیت انسان مانند زمین است.
تفکرات و جهان‌بینی درون انسان همان بنایی است که در این زمین شکل می‌گیرد و زمانی که شخص بخواهد در خود تغییراتی را به وجود آورد باید ساختار قبلی خود را منهدم کرده و ساختار جدید خود را با تفکر و آموزش به وجود آورد که ساختار جدید دارای تفکری جدید و عمیق‌تر و با کارایی بیشتر است و این نیازمند زمان و تحمل سختی‌هایی می‌باشد زیرا انسان در مسیر شکل‌گیری ساختار جدید باید از خیلی از داشته‌هایش بگذرد زیرا هر ساختاری در وجود انسان دارای یک سری خاطرات، علایق، عواطف و یا انسان‌هایی بوده که با آن‌ها ارتباط داشته و باید از همه این‌ها بگذرد یعنی در شکل‌گیری ساختار جدید توانایی ارتباطات و حتی حسی که در ساختار قبلی بوده از بین رفته و این چیزی نیست که هرکسی توانایی تحمل آن را داشته باشد یعنی کسی دارای قدرت واقعی است که به همان اندازه‌ای که توانایی انجام کاری را دارد و به همان اندازه توانایی انجام ندادن آن را هم داشته باشد هرکدام از این‌ها به‌تنهایی نشان از بی‌تعادلی است؛ یعنی انسان در این مرحله بتواند ناتوانی را درک کند و به هم نریزد.
در این مسیر سختی‌ها و حال خرابی‌ها را تحمل کرده به نقطه‌ای می‌رسد که نداشته‌هایش را می‌پذیرد و این‌گونه تعادل زندگی‌اش را حفظ می‌کند و این همان نقطه‌ای است که شخص آماده به دست آوردن می‌شود. همه انسان‌ها می‌توانند به هر توانایی برسند زیرا استعدادها در انسان‌ها خلق می‌شود و این خواست اگر درونی و بنیادی باشد می‌تواند نیروی لازم را برای حرکت در هر لحظه وارد کند.
در ادامه همسفر راضیه مشارکت خود را در باب وادی دوم بیان کرد:

سلام دوستان راضیه هستم، یک همسفر:
وادی دوم، هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی‌نهد. هیچ‌کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم. در وادی اول گفتیم که اولین قدم برای هر کاری که انسان می‌خواهد انجام بدهد تفکر است. گاهی ما فکر می‌کنیم که هیچ ارزشی نداریم و بیهوده آفریده‌ شده‌ایم، درصورتی‌که این‌گونه نیست و هیچ‌چیزی بیهوده نیست حتی اگر خودمان خیال کنیم که بی‌ارزش هستیم، این‌گونه نیست.
برای یافتن خودمان باید فکر کنیم و کوشش کنیم بعد از فکر و کوشش به یک قدرتی می‌رسیم که در توانایی‌های ما خلل ایجاد نشود. در کتاب‌های اسمانی هم آمده است که هیچ‌کدام و هیچ‌چیز بیهوده آفریده نشده حتی اگر خودمان فکر کنیم بیهوده‌ایم. ما نباید با کوچک‌ترین مشکل و مریضی به هم بریزیم و فکر کنیم همه‌چیزتمام شده است. تصاویر در ذهن انسان ظهور پیدا می‌کند حالا بستگی به خودمان دارد که تصویر خوبی بسازیم یا تصویر بد. اگر ما در وادی اول خوب فکر کرده باشیم درخواهیم یافت که چیزهای زیادی رو ازدست‌داده‌ایم یا در حال از دست دادنان هستیم.
چیزی که مهم هست این‌که ما براثر تفکر غلط خودمان برای خودمان مشکلات زیادی به وجود آورده‌ایم این مشکلات باعث می‌شود جسم هم تخریب شود. حالا ممکن است که ما بگوییم چرا ما؟ چرا برای ما این مشکلات به وجود آمده است. من الکی به وجود آمده‌ام. همه‌چیز برای من تمام‌شده است. در مرحله‌ای اول این‌یک توجیه است برای فرورفتن بیشتر در مشکلات و تاریکی‌ها که ما تلاشی برای سلامتی بیشتر نکنیم. ولی اگر به تمام هستی نگاه کنیم هیچ‌چیزی پیدا نمی‌کنیم که بیهوده آفریده‌شده باشد اگر هم‌فکر کنیم که چیزی بیهوده آفریده‌شده است آن تفکر ما هست که این‌طور فکر می‌کنیم.
انسان وقتی پا به هستی گذاشت خداوند او را بر سر دوراهی تاریکی و روشنایی قرار می‌دهد. انسان تاریکی‌ها را تجربه می‌کند تا به روشنایی برسد ما وقتی مشکلات و سختی‌ها را تجربه نکنیم قدر آسایش را نمی‌فهمیم. اگر بخواهیم که خداوند به ما کمک کند راه خودش را دارد اینکه کارهای ضد ارزش مثل دروغ غیبت تهمت و ... را انجام ندیم که از خداوند دور میشیم ما انسان‌ها هنوز نتوانستیم کوچک‌ترین سلول بدن و ساختارش را درک کنیم و بشناسیم تا خداوند نخواهد ما حتی کنترل جسم خودمان را هم نداریم.
پس خداوند می‌خواهد که ما نفس می‌کشیم راه می‌رویم و غیره ما برای اینکه درست بتوانیم جسم خودمان را کنترل کنیم و درست از آن استفاده کنیم باید به‌آرامی جسم و روان وجهان بینی خودمان را درمان کنیم؛ و بدانیم که هیچ‌کدام از ما بیهوده آفریده نشده‌ایم حتی اگر خودمان فکر کنیم که بیهوده‌ایم.
ویرایش و ثبت: همسفر محبوبه
همسفران نمایندگی تخت جمشید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .