جلسه دوازدهم از دور پانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰، نمایندگی صادق قم به استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر شراره و دبیری همسفر اکرم با دستورجلسه «وادی هشتم، با حرکت راه نمایان میشود» روز یکشنبه ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در ساعت ۰۰ : ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان لژیون سردار، راهنما مریم، ایجنت و لژیون مرزبانی نمایندگی سپاسگزارم که استادی این جلسه را به من واگذار کردند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم.
وادی هشتم به ما میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود» در کنگره ما چهارده وادی داریم که همه آنها برای من مانند یک قانون هستند. یعنی فاطمه، این قانون را اجرا کن.
در وادی یک متوجه شدیم که چگونه تفکر کنیم، اصلا درست تفکر کردن و درست زندگی کردن به چه معناست! به چه چیزهایی فکر کنیم، چه چیزهایی ارزش و چه چیزهایی ضد ارزش هستند و رمز و راز کشف حقیقت را به من یاد داد و حالا وادی هشتم به من میگوید: حرکت کن.
در جهان هستی همه چیز در حال حرکت است. مانند روز و شب و کره زمین که در حال حرکت است. هیچ چیزی سکون ندارد و ساکن نیست؛ حتی به یک رودخانه که نگاه میکنیم، شاید یک رودخانه مسیرش هموار باشد و به راحتی حرکت کند و رودخانهای دیگر در مسیرش پر از سنگهای بزرگ باشد؛ ولی آب با آن ظرافت و لطافت خاص خودش پشت سنگ نمیایستد و در مقابل آن قرار نمیگیرد؛ بلکه از کنار آن میگذرد و آن را دور میزند تا به مسیر خودش ادامه دهد.
در سکون هیچ ساختاری تغییر نمیکند.
اگر امروز به عنوان یک همسفر قرار گرفتهاید و مسیر ارزش را در کنگره۶۰ پیدا کردهاید، هدف و خواستهتان خیلی مهم است. اینکه خواسته شما رهایی مسافرت است یا اینکه به کنگره آمدهای تا بتوانی ساختار زندگیات را درست بنا کنی، یا به قول استاد امین آمدهای تا شنبازی یا اسکیبازی کنی و وقت بگذرانی در اینها تفاوتهای بسیاری وجود دارد.
اگر تو در صراط مستقیم قرار گرفتهای، درست است که راحتتر به مقصد خواهی رسید؛ ولی مشکلاتی هم بر سر راه ما وجود دارد. ما در مشکلات و مابین تاریکیها هستیم و نمیتوانیم بدون حل کردن مشکلات از آنها عبور کنیم و به رهایی برسیم.
اگر مسافر من امروز مصرفکننده شده، صددرصد من هم یک سری مسائل را باید تغییر بدهم و اینها برای من نیاز بوده است! اگر نیاز نبود، لحظهای که من خواستم آفریده شوم و پا به جهان بگذارم، هیچوقت این مشکل در مسیر من قرار نمیگرفت.
اگر من همسفر شدهام، حتماً در من گرهای بوده که باید در این سفر کنار مسافرم باشم و آن را حل کنم.
اینکه برای خواستههایتان چقدر میجنگید، خیلی مهم است. آیا مقابل خواستههایتان میایستید و یا با آنها مقابله میکنید، یا در کنار آنها حرکت میکنید و چیزهایی از آنها یاد میگیرید تا با پشت سر گذاشتن مشکلات به هدفتان برسید؟ آیا صدِ خودتان را برای رسیدن به هدف میگذارید یا دهِ خودتان را میگذارید؟!
پیش خودتان فکر میکنید چون مسافرتان مصرفکننده بوده، من واجب نیست که به کنگره بروم. این فکری بود که خود من مدتها داشتم. زمانی که آمدم و حرکت کردم، ذرهذره مشکلاتم جلوی چشمم آمدند و نیروهای منفی را درون خودم شناختم و برای حل کردن آنها واقعاً جنگیدم.
هنوز هم نمیتوانم بگویم که من فاطمه صد هستم؛ ولی برای صد بودن خیلی تلاش میکنم تا بتوانم مشکلاتم را در زندگی حل کنم.
در این مسیر، شناخت ارزشها و ضدارزشها به سطح آگاهی من بستگی دارد. وقتی در لژیون هستی، از راهنمایت الگو میگیری و وقتی راهنمایت فرمانبردار است، باید بپذیری و حرکت کنی.
وقتی خداوند انسان را از درگاه خودش راند و به زمین فرستاد گفت: برو و زندگی کن! همان موقع نیروی شیطانی را هم در کنارش به زمین فرستاد.
امروز که خودم میخواستم در لژیون سردار کارت بکشم، از دیروز نیروهای منفی به سراغم میآمدند؛ اما هیچوقت نیروی شیطانی نمیآید بگوید من شیطان هستم و آمدهام تا نگذارم تو این کار را انجام بدهی؛ بلکه با بهترین و زیباترین روشها وارد میشود. تشخیص این موضوع به خردمندی و کمخردی ما بستگی دارد.
اگر من بخواهم به دیگران کمک کنم، اول باید بتوانم به خودم کمک کنم. وقتی به خودم کمک کردم، میتوانم خانوادهام را احیا کنم و وقتی خانواده احیا شد، میتوانم دیگران را هم احیا کنم.
امروز لژیون جلسه سردار خدمتگزار است. میگویند فصل پاییز، فصل برگریزان است و ما در کنگره آن را به گلریزان خودمان تشبیه میکنیم. از الان باید خودمان را تقویت کنیم تا جشن گلریزان قوی داشته باشیم.
اگر امروز من احیا شدم، باید بتوانم بقیه را هم احیا کنم؛ یعنی همان کمک کردن. از یک خودمان شروع کنیم. هیچوقت نمیتوانیم از صدِ خودمان شروع کنیم. برای اولین بار، کمکم و ذرهذره خودمان را آماده میکنیم تا دیگرانی که بعد از ما میآیند هم بتوانند مثل ما مسیرشان را پیدا کنند.
دفعه اول که من به کنگره آمدم، کسی به من نگفت: فاطمه، پول بده. آقای مهندس میگویند محبتی که من در کنگره۶۰ انجام دادم، این بود که هیچوقت نگفتم کنگره پولی است و هزینه دارد؛ یعنی کنگره را بخشیدم برای اینکه انسانها احیا شوند.
من هم وظیفهام این است که ببخشم تا دیگرانی که بعد از من میآیند احیا شوند.
اهدای نشان پیمان وادی هشتم همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر منصوره لژیون هفتم

تقدیر سی سیدی همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر فاطمه لژیون ششم

.jpg)
مرزبان کشیک: همسفر زهره و مسافر علی
تایپیست: همسفر زهرا، رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر لیلا، رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران نمایندگی صادق قم
منبع: نمایندگی صادق(قم) - همسفران دوشنبه ۳۰ شهريور ۱۴۰۵
- تعداد بازدید از این مطلب :
95