یازدهمین جلسه از دوره ششم جلسات لژیون سردار نمایندگی اسبیکو، به استادی راهنمای محترم مسافر آرش ، نگهبانی مسافر فرشاد، دبیری مسافر حسین و خزانهداری مسافر همایون با دستور جلسه « وادی هشتم و تاثیر آن روی من »
در روز یکشنبه ۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، آرش هستم، یک مسافر.
وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.» میخواهم از دوستان خدمتگزار ساختمان تشکر کنم که در این مدت به نحو احسن انجام وظیفه کردند و ما را نیز لایق خدمت دیدند.
ما هفت وادی را پشت سر گذاشتیم و یکی از آنها تفکر است. یادم میآید روزی که وارد لژیون سردار شدم، شاید حدود ده نفر بیشتر نبودیم. در همان زمان، یک تفکر اولیه شکل گرفت و امروز به اینجا رسیدهایم؛ چون حرکت کردهایم.
همیشه میگویم چیزی که حرکت نکند، راهی برایش وجود ندارد. کسی که حرکت نکرده، گویی مرده است. اما ما در کنگره یاد گرفتیم حرکت کنیم و جلو برویم. هرچه بیشتر حرکت کنیم، چشمانداز بهتری پیش روی ما قرار میگیرد.
ما در وادی هشتم از سه مؤلفه باید پیروی کنیم. یکی از مؤلفهها، جبران خسارت از خودمان است. تمام مبنای کنگره ۶۰ بخشیدن است. برای درمان شدن، باید خودمان را ببخشیم و تا نبخشیم، از اعتیاد خارج نمیشویم.
مؤلفه دوم، جبران خسارت از خانواده است. باید از خانواده جبران خسارت کنیم و صدماتی را که به آنها زدهایم، جبران نماییم.
مؤلفه سوم، جبران خسارت از جامعه است. ما اینجا هستیم تا از جامعه جبران خسارت کنیم. همه ما به جامعه ضربه زدهایم و در این موضوع تفاوتی بین مسافر و همسفر نیست. اینجا هستیم تا خرابیهایی را که خودمان به وجود آوردهایم، درست کنیم.
انسانی که به برکت باور دارد، میداند که برکت در زندگیاش جاری میشود و هیچگاه دستش خالی نخواهد شد. حتی مصرفکنندهای را دیدهایم که با وجود داشتن پول، بخشی از آن را صدقه میداد. وقتی از او پرسیدند چرا این کار را میکنی، گفت: «دارم صدقه میدهم.» او به بخشش و برکت باور داشت و میدانست چیزی که میبخشد، دوباره به زندگیاش بازمیگردد.
انسانهایی هستند که با شادی میبخشند؛ همانطور که در مراسم عروسی شاباش میدهیم و با شادی میبخشیم. اما انسانهایی هم هستند که با درد میبخشند و گاهی بخشش برایشان همراه با سختی و فشار است.
گروه دیگری هستند که با وجود داشتن اندک، میبخشند. در چند دورهای که در لژیون سردار حضور داشتم، به اندازه توانم و حتی بیشتر تلاش کردم. هرچه در توانم بود، گذاشتم؛ یعنی اندک چیزی را که داشتم، بخشیدم.
این انسان، انسانی است که با وجود داشتن اندک، میبخشد و باور دارد که هیچوقت دستش خالی نمیشود و برکت همیشه در زندگیاش وجود دارد. ما اگر با عشق و شادی ببخشیم، دیگر دردی احساس نمیکنیم.
از حضور در لژیون سردار لذت ببرید. خداوند از دست این انسانها به دنیا نگاه میکند و از لب آنها به دنیا میخندد. وقتی ما به خانوادهها شادی میدهیم، نتیجه این خدمت و بخشش را میبینیم.
یادم میآید نامهای نوشته بودم و گفتم نمیدانم دعای یک انسان در چنین شرایطی چیست؛ اینکه بزرگترین فرزند خانواده و جگرگوشه یک مادر را به خانوادهاش تحویل بدهیم. این کار از هر نمازی و از هر دعایی بالاتر است. اگر من توانسته باشم انسانی را به راه درست برسانم، بالاترین عبادت را انجام دادهام.
امروز در جامعه انسانهایی را میبینیم که دوربین به دست گرفتهاند و بخشی از مال خود را میبخشند، اما گاهی پشت این بخشش، خواستهای پنهان وجود دارد. در کنگره یاد گرفتیم چگونه ببخشیم؛ یاد گرفتیم آنچه متعلق به خودمان است برای خودمان باشد و آنچه متعلق به کنگره و جامعه است، در جای خودش ببخشیم.
ما اینجا یاد گرفتیم که بخشش چگونه باید باشد. لژیون سردار برای من دروازه ورود به علم و آموزشهای آقای مهندس است. اگر بتوانیم از این دروازه عبور کنیم، انشاءالله میتوانیم شاگرد شایستهای برای آقای مهندس باشیم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، ممنون و سپاسگزارم.
.jpeg)

عکس ، تایپ و ارسال : مسافر علیرضا لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
189