جلسه اول از دوره هجدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی ، مرزبان احمد، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر اصغر با دستور جلسه (( وادی هشتم با حرکت راه نمایان می شود)) یکشنبه،۱۲ مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
سلام دوستان احمد هستم یک مسافر
خداوند را شکر میکنم که یک بار دیگر قسمت شد در این جایگاه قرار بگیرم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم. از آقا رضا، راهنمای خوبم، تشکر میکنم و همچنین از آقا مهدی، راهنمای لژیون هفتم، که اجازه دادند من در این جایگاه خدمت کنم، سپاسگزارم.
خب، جلسه وادی هشتم است. وادی هشتم میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود.»
حرکت ما به هر سمتی که باشد، راه برایمان نمایان میشود. اگر به سمت تاریکی حرکت کنیم، راه تاریکی برایمان نمایان میشود و اگر به طرف روشنایی برویم، راه روشنایی برایمان نمایان خواهد شد.
ما همه کسانی که اینجا هستیم، من خودم را عرض میکنم، راه تاریکی را رفتهام و آن راه برایم خیلی هم نمایان شد؛ تا جایی که نزدیک بود به انتهای آن برسم. بعد خواست خدا بود که راه کنگره برایم باز شد، برگشتم و حالا راه مستقیم را پیدا کردم.
البته در کنگره، راه مستقیم شرایط خودش را دارد. در وادی هم آقای مهندس میفرمایند که حتی در همین راهی که حرکت میکنید، در کنار جاده، جاهای سرسبز و وسوسههایی وجود دارد که ممکن است شما را از صراط مستقیم خارج کند. پس ما در این مسیر باید حواسمان کاملاً جمع باشد.
موضوع دیگری که وجود دارد، بحث توبه کردن است. آقای مهندس در سیدیشان هم میفرمایند که اگر من کاری انجام دادهام، نباید بروم شب تا صبح بنشینم و گریه کنم و بگویم: «خدایا، کارهای من را ببخش.»
اگر موضوع نماز و روزه باشد، چون مربوط به خداوند است، خداوند میتواند آنها را ببخشد؛ اما کارهایی که من در تاریکی انجام دادهام، شرایط دیگری دارد.
آقای مهندس در این مورد مثال چک را مطرح میکنند و میفرمایند: فرض کنید من ده تا چک بلامحل کشیدهام. حالا بروم شب تا صبح بنشینم و گریه کنم و بگویم: «خدایا، من را ببخش!» خب، من اول باید بروم خسارت را جبران کنم؛ چکها را پاس کنم، بدهی مردم را بدهم و اگر تخریبی ایجاد کردهام، آنها را درست کنم.
در مورد تخریب هم آقای مهندس میفرمایند که باید از اول از خودت شروع کنی؛ از جسم خودت. اول باید جسم خودم را بسازم. جسم خودم هم، همانطور که آقای مهندس میفرمایند، میتوانم از آن طلب بخشش کنم؛ بالاخره جسم خودم است و بخشیده میشود. ولی زیانهایی که به خانوادهام زدهام و زیانهایی که به جامعه وارد کردهام، اینها را باید اول جبران خسارت کنم و بعد طلب بخشش کنم.
نه اینکه الان من، به قول آقای مهندس، ده تا چک برگشتی داشته باشم، بروم شب تا صبح بنشینم و گریه کنم و بگویم: «خدایا، من را ببخش!» اما این چکها پاس نشوند و بدهی مردم پرداخت نشود.

حالا در مورد دوران تاریکی خودم عرض کنم؛ مثلاً زمانی که میخواستم به مسافرت بروم، فقط دنبال جایی بودم که بتوانم مواد خودم را مصرف کنم. دیگر به فکر خانواده و این چیزها نبودم. این همان خسارتی است که به خانوادهام زدم.
اما الان وقتی میخواهم به مسافرت بروم، مثلاً قصد دارم به مشهد بروم، فقط از خانوادهام میپرسم: کجا برویم؟ کجا خوش میگذرد؟ فلانجا برویم؟ ولی آن موقع فقط به فکر خودم بودم؛ اینکه فقط کارخودم را انجام بدم و مواد مورد نیاز بدنم را تأمین کنم.
از اینکه به صحبتهایم گوش کردید، ممنونم.
تایپ و ویراستاری:مسافر حیدر
تنظیم:مسافر حسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
60