English Version
This Site Is Available In English

انسان موجودی راحت‌طلب و همیشه به دنبال یک راه فرار می‌گردد

 انسان  موجودی راحت‌طلب و همیشه به دنبال یک راه فرار می‌گردد

جلسه اول دوره سی‌ وچهارم کارگاه‌های آموزشی، خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان به استادی راهنما مسافر ایمان، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «وادی هشتم وتأثیر آن روی من» یک شنبه12 مهر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان ایمان هستم یک مسافر. خیلی خوشحال هستم که در جمع شما دوستان هستم. تشکر می‌کنم از ایجنت محترم، گروه مرزبانی، دبیر و نگهبان عزیز که اجازه خدمت را در این جایگاه به بنده دادند. دستور جلسه، وادی هشتم است.
قبل از اینکه به دستور جلسه بپردازیم، یک پیامی از استادان آقای مهندس هست که می‌گویند: «برای آنانی که حال خوشی ندارند، تنها دو راه وجود دارد؛ یا اینکه به نیروهای الهی و راستین که طرفدار حق و حقیقت هستند بپیوندند تا به حال خوش برسند، یا اینکه صبر کنند نیروهای بازدارنده و تخریبی آنان را به گرداب عظیمی از ظلمات راهی کند.»
این پیام دقیقاً برای من است که وارد کنگره شده‌ام و باید تکلیفم را با خود و زندگی‌ام روشن کنم. به چه دلیل و چه کاری می‌خواهم انجام دهم؟ هدف من کجاست؟ مبدأ من در این سفر کجاست و مقصدم کجاست؟ قرار است به کجا برسم و چه کارهایی باید انجام بدهم؟
بعضی مواقع من اصلاً نمی‌دانم در چه مبدأیی قرار دارم. ممکن است چند سال در کنگره باشم، بیایم و بروم، ولی کنگره مثل یک تفریح برای من باشد؛ فقط می‌آیم، در جمع قرار می‌گیرم، مشارکت می‌کنم، آموزش‌های جدید دریافت می‌کنم و می‌روم و هیچ‌وقت حاضر نشده‌ام از آن نقطه امنی که در ذهن خودم درست کرده‌ام خارج شوم و این آموزه‌ها را عملی نمایم.
در کنگره، من به عنوان یک مسافر سفر اولی، اگر تمام وادی‌ها را حفظ کنم، تمام سی‌دی‌ها را مشارکت کنم، در آزمون‌ها شرکت کنم و سی‌دی‌ها را بنویسم، ولی این‌ها را در زندگی عملی نکنم، هیچ نقطه مثبتی را در زندگی نمی‌توانم تجربه کنم. باید به سمت عملی کردن مطالب بروم.
در سی‌دی «باتلاق»، آقای امین خیلی قشنگ توضیح دادند که وقتی من در باتلاق گیر کرده‌ام و می‌خواهم از این باتلاق و مشکلاتی که در آن هستم نجات پیدا کنم، یک راه بیشتر ندارم؛ باید یک نفر بیاید و دستی به سمت من دراز کند تا من آن دست را بگیرم و مرا از این باتلاق بالا بکشد و در نقطه مناسب بگذارد. این کار حتماً توسط یک نیروی کمکی انجام می‌شود و آن نیروی کمکی در کنگره، همان فرمانبرداری از راهنما است.
اگر من بیایم و فرمانبرداری انجام دهم و سخنان و باورها را به عمل تبدیل نمایم، اتفاقات خیلی خوبی در زندگی برای من می‌افتد؛ چیزی که همه سفر دومی‌ها تجربه نموده‌اند و چیزی که در سفر اول، بعد از یکی دو ماه، کسی که شروع به حرکت می‌کند، هر روز نقاط خوبی را در زندگی تجربه می‌کند و با قسمت‌ها و انرژی‌های خیلی خوبی مواجه می‌شود و می‌تواند از آن استفاده نماید.
باز در همین سی‌دی‌های آقای امین بیان کردند که اگر من می‌خواهم کاری را انجام بدهم، مثلاً اگر بخواهم سفر اضافه‌وزن را انجام بدهم، این‌طور نیست که منتظر بمانم از نظر شغلی، کاری و فکری به آرامش برسم و بعد بروم درمان اضافه‌وزنم را شروع کنم.
یا می‌خواهم در لژیون ویلیام وایت شرکت کنم؛ نشسته‌ام منتظر اینکه یک روزی بشود که دیگر هیچ دغدغه‌ای نداشته باشم و در ذهنم به یک نقطه امنی برسم تا درمان سیگارم را آغاز نمایم. آن روز هیچ‌وقت فرا نمی‌رسد و دقیقاً در صراط مستقیم کاملاً برعکس است.
در نیروهای منفی و ضدارزشی است که اول انرژی می‌دهد و بعد کار انجام می‌شود؛ در صراط مستقیم، انسان باید اول کار را انجام دهد تا در طول مسیر انرژی نمایان شود. دقیقاً همین چیزی است که در این وادی به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «با حرکت راه نمایان می‌شود.»
وقتی راهنما به من می‌گوید بعد از دو ماه سفر برو لژیون ویلیام وایت و سیگارت را درمان کن، این چیزی است که طبق تجربه و آسیب‌هایی که افراد قبلی در کنگره خورده‌اند و طبق چیزی که دیده شده، تبدیل به یک قانون شده است که بعد از دو ماه سفر، من بروم لژیون ویلیام وایت. اگر من این را اجرایی کردم، حال خوب دریافت می‌کنم؛ ولی اگر نه، نشستم منتظر آن روزی که سفرم تمام شود و به یک نقطه خوب برسم که بتوانم سیگارم را درمان کنم.
در اضافه‌وزن هم دوباره همین‌طور است. جهان امروزی یک جوری، یک ماتریکسی است که واقعاً همه‌چیز طوری طراحی شده که از حرکت انسان جلوگیری می‌کند. انسان کلاً یک موجود راحت‌طلب است و همیشه به دنبال یک راه فرار می‌گردد؛ فرار از مشکلات، فرار از سختی‌ها و پیدا کردن یک راه میانبر.
یک قرصی باشد که بتواند افسردگی من را خوب کند، یک قرصی باشد که بتواند اضافه‌وزن من را خوب کند، یک قرصی باشد که بتواند مصرف سیگار من را درست کند؛ ولی این می‌شود بهترین راه؟ همان کوتاه‌ترین راه نیست. امروز سر کار که بودم، با یک شخصی روبه‌رو شدم که اضافه‌وزن خیلی زیادی داشت.
در این فکر بودم که چطور می‌توانم یک کمکی، یک تجربه‌ای که خودم در این سفر اضافه‌وزن کسب کردم، به او انتقال بدهم. با خودم گفتم اگر این موضوع را بیان کنم، ممکن است او از صحبت‌های من برداشت اشتباهی بکند و اصلاً به این مسیر نیاید تا اینکه خودش شروع کرد بحث را باز کردن.
یک چای آورد و می‌خواستیم این چای را بخوریم. قند نداشت. گفتم قند بیاور. گفت قند نمی‌خورم. گفتم چرا قند نمی‌خوری؟ گفت من قند را به‌طور کلی حذف کرده‌ام و هر چیزی که قند دارد را از خودم دور می‌کنم که یک وقت نخواهم مصرف کنم و اضافه‌وزن داشته باشم.
گفت پنج ماه است که دارم از آمپول ضدچاقی استفاده می‌کنم و چند دوز هم تاکنون زده‌ام، ولی دو، سه کیلو بیشتر روی من تأثیر نداشته است. بعد کتاب «کاهش وزن» را معرفی کردم و گفتم: حالا من به عنوان هدیه برای شما می‌آورم و اگر به دردتان خورد، حتماً شما هم این کتاب را به یک نفر دیگر که نیاز دارد به این روش هدیه بدهید و این روش را تا آنجایی که می‌شود استفاده نکنید.
دقیقاً این دوباره می‌شود همان حرکت. من برای اینکه از آن حرکتی که باید انجام دهم فرار کنم، می‌روم یک راهی را انتخاب می‌کنم که هیچ تلاشی نکنم و بتوانم به آن مقصد برسم. همچین چیزی وجود ندارد. هر چیزی در این سیستم، توی سیستم هستی، باید بهایش داده شود.
وقتی می‌خواهم سفرم را شروع کنم، وقتی از اصفهان به سمت مشهد بخواهم حرکت کنم، این وادی می‌گوید نیازی نیست جزئیات پیچ‌وخم جاده و همه‌چیز را در ذهنم داشته باشم که دقیقاً از حالا که از اصفهان می‌خواهم راه بیفتم، چه اتفاقاتی برای من می‌افتد، چقدر سوخت نیاز دارم و چقدر سوخت باید با خودم ببرم. نیاز نیست کل سوختی را که در مسیر نیاز دارم با خودم حمل کنم؛ خود مسیر راه را برایم نمایان می‌کند.
در سفر دوم که می‌آیم، وقتی شروع می‌کنم به خدمت کردن، انرژی را دریافت می‌کنم. این‌طور نیست که من انرژی را دریافت کنم تا خدمت کنم. انرژی را دریافت کنم که OT را سر وقت بخورم. یک موقع حالم خوب نیست و به کنگره نمی‌آیم. اتفاقاً آن موقع که حالم خوب نیست، باید به کنگره بیایم.
آن موقع که حالم خوب نیست، باید بنشینم پای سی‌دی نوشتن؛ نه اینکه وقتی به یک حال خوبی برسم که بتوانم سی‌دی بنویسم. نه، این می‌شود همان نیروی منفی که سال‌ها من دنبالش بودم. همیشه دنبال این بودم که صبح که از خواب بلند می‌شدم، چه مصرف کنم و چه کار کنم که حالم به یک روال برسد. تا ظهر می‌نشستم پای مصرف کردن که بتوانم از خانه بیایم بیرون تا بروم سر کار.
نه؛ صبح که از خانه می‌آیم بیرون، شروع می‌کنم به کار کردن. آن‌قدر همین کار کردن به من انرژی می‌دهد که در سفر دوم نیازی دیگر به هیچ ماده‌ای ندارم و تا شب راحت می‌توانم کار کنم. صراط مستقیم دقیقاً برعکس عمل می‌کند و انسان باید یک کاری انجام دهد و حرکت کند تا انرژی را دریافت کند.
باید همیشه در کنگره، در زندگی، بازیگر باشم. هر جا که دیدم حالم خوب نیست، همیشه راهنما می‌گفت: «اگر دیدی حالت خوب نیست، اگر دیدی یک جلسه نتوانستی بیایی کنگره، برو در خودت بررسی کن، ببین چه ضدارزشی، چه مشکلی در این هفته داشته‌ای و درونت بوده است که اجازه به تو داده نشده که بیایی کنگره.»
این واقعاً برای من لحظه‌به‌لحظه اتفاق افتاد. یک بخش هم هست در مورد جبران خسارت که دیگر زیاد صحبت نمی‌کنم و در حد همین کلی می‌گویم که انسان باید اول از خودش جبران خسارت کند. من به عنوان یک نفر که سفر اولش را شروع کرده، اول باید از جسم خودم جبران خسارت کنم. ضرری که به جسم خودم با مصرف سیگار، تغذیه ناسالم و انواع مواد زدن وارد کرده‌ام، باید چه کار کنم؟
در طول سفر اول و دوم، با حرکت در صراط مستقیم، با سر وقت OT خوردن، با سی‌دی نوشتن و با تغذیه سالم باید از جسم خودم جبران خسارت کنم تا حسابم حداقل با خودم صفر بشود. روش کنگره هم دقیقاً از قوانین هستی است. هیچ‌وقت ما یک سیب را از دستمان بیندازیم، به هوا نمی‌رود؛ می‌آید زمین. این جزو قوانین هستی است.
روش DST هم جزو قوانین هستی است. راه دیگری تا امروز برای درمان اعتیاد نبوده و هرچه بوده، بیراهه بوده است. هرچه هست، می‌توانید بروید تحقیق کنید. همین‌طوری چیزی را قبول نکنید. بروید سؤال کنید و ببینید آیا راه دیگری هست؟خودمان تجربه کردیم؛ ۹۰ درصد ما انواع روش‌های مختلف برای کاهش وزن، انواع راه‌های مختلف برای درمان اعتیاد و انواع روش‌های مختلف برای درمان نیکوتین را تجربه کرده‌ایم.
این آدامس نیکوتین، تا قبل از اینکه کنگره بخواهد از آن استفاده کند، در داروخانه بود، ولی یک نفر هم استفاده نمی‌کرد. چند نفر از ما از آدامس نیکوتین استفاده کرده بودیم؟ دیدگاه مهندس دژاکام روی چیز خیلی ساده‌ای بود که جلوی چشم‌های همه بود، ولی هیچ‌کس به آن توجه نکرد.
دیدگاه مهندس دژاکام بود که آمد و این را معرفی کرد. دیدگاه مهندس دژاکام بود که تریاک را برای درمان اعتیاد معرفی کرد. بیشتر صحبت نمی‌کنم. خیلی ممنون که گوش کردید. خودتان را تشویق کنید.

ضبط صدا: مسافر فرزاد ل۲، مسافر حسین ل11
دیتاشو: مسافر علی ل۸
تایپ: مسافر وحید ل15، مسافر پوریا ل۸، مسافر علی ل8
ویرایش: مسافر محمد ل15 
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴

سایت مسافران شعبه سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...