در خدمت راهنمای محترم علی آقا هستیم به رسم کنگره خودتان را معرفی بکنید:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
آخرین آنتی ایکس حشیش و تریاک؛ ۱۱ ماه و ۱۵ روز به روش دی اس تی با دارو اوتی با راهنمای بزرگوارم آقا بهرنگ سفر کردم ورزش فوتبال و رهایی از سیگار و مواد 9 سال و ۳ ماه.
1-وقتی برای اولین بار مسولیت لژیون را پذیرفتید چه حسی داشتید و چه تصویری از مسیر پیش رو داشتید؟
یادم هست یک روز که در سفر اول بودم آقا بهرنگ گفتند یک تصویر سازی بکنید. شاید باورتان نشود اولین چیزی که به ذهنم آمد لژیون خارج از کشور بود و خواستهام این بود که اولین نفر باشم که در خارج از کشور لژیون داشته باشم و در مورد اولین حسی که در لژیون داشتم غرور بود و احساس میکردم دانا هستم و قرار است به یکسری از افراد کمک بکنم و حس برتری داشتم و با این حس وارد شدم ولی در ادامه تغییراتی هم انجام شد.
2-در توی این سالها کدام لحظه برای شما لذتبخش و شیرین و ماندگارتر بود؟
من در طول این چهارسال هروقت که هفته راهنما میشود چند برگه سفید آماده میکردم. آنها را به رهجویانم میدادم و میگفتم 3 مورد از صفتها بد و سه مورد از صفتها خوب از من را روی آن بنویسند و میگفتم این اولین و آخرین فرصت برای انتقاد از من است. لحظههایی که توی لژیون اتفاق میافتاد و این برگهها را در خانه باز میکردم شیرینتر و ماندگارترین بود لحضه بود. اکثراً و قالباً همهی صفتهایی که بچهها میگفتند درست بود و صفتهای خوب هم که میگفتند درست بود و جالب اینکه افرادی که ما به عنوان سفر اول صفت حال خراب را به آنها میدهیم و انسانهای ناسالم به آنها میگوییم اینقدر خوب تشخیص میدهند که یک انسان چقدر مغرور است چقدر با عشق است چقدر با گذشت است و این برای من خیلی جالب بود که بعضی از سفر اولیها 2ماه سفر هم بودند و اینقدر درست دست روی نقاط شخصیت من میزاشتن با اینکه ما به آنها بعنوان یک انسان حال خراب نگاه میکردیم.
3-تا الان رهجویانی داشتهاید که مسیر آن و تغییراتش در طول مسیر بخواهد تاثیر خیلی ویژهایی روی شما بگذارد بعنوان راهنما ؟
البته شما که من را میشناسید من اهل اغراق نیستم رهجو نه رهجویان تمام رهجویانی که در لژیون من حضور داشتن همین الان هم خیلی کار دارم برای ادامه آموزش از تمام رهجویان آموزش گرفتم از بعضیهاشون کمتر شوخی کردن را یاد گرفتم و از بعضیها با ادب صحبت کردن را یاد گرفتم از بعضیها هم فقط عمل کردن را یاد گرفتم از بعضیها ببخشش را یاد گرفتم از بعضیهای پشتکار را یاد گرفتم و تقریباً میشه گفت من هر چیزی که دارم از رهجویانم دارم و گفتم در ابتدا با غرور و برتری وارد شدم،لژیون که قرار است به کسی کمک بکنم ولی در ادامه متوجه شدم خداوند به من لطف داشته است که از طریق چند نفر دیگر به من کمک بشود و من تمام این کمکها را از رهجویانم دریافت کردم و تقریباً میشود گفت تمام رهچویان بر روی من تاثیر داشتهاند.
4-سختترین لحظه که در جایگاه راهنمایی تجربه کردهاید چه بوده است و چگونه از آن عبور کردهاید؟
ببیند در هر سازمان و اورگانی یک سری مسایل پیش میآید که اصولاً نکات منفی به بالا و نکات مثبت به پایین منتقل میشود و از آنجایی که من همیشه خودم بودم و خودم هستم گاهی پیش میومد از مسایل چه در منزل و چه در هر شرایطی ناراحت بودم اما باید در لژیون حضور میداشتم و مثلاً خشمگین بودم و یک رهجوی هم خطایی کرده بود اتفاقاً یاد گرفتم آنجا رهجو را مواخظۀ نکنم چون هدف من عبور کردن از خشم خودم بودۀ و نه کمک به رهجو برای همین خطای رهجو در یادم میماند و هر وقت که به آرامش میرسیدم خطای رهجو را یادآواری میکردم تا هدفم خدایی نکرده تسویه حساب شخصی نباشد و سر رهجو خالی کرده باشم و اصولاً یاد گرفتم هر وقت حالم بد است و حسم بد است هیچ تصمیمی را نگیرم و هیچ دستور عملی هم در لژیون صادر نکنم.
5-از نظر شما مهمترین چیزی که یک راهنما باید به رهجویانش منتقل بکند چیست؟
راهنما باید به رهجو بیاموزد که فتوکپی نباشد خودش باشد اگر یک راهنما بتواند در طول چهارسال هرچندتا انسان را بتواند به خودشان برگرداند نه اینکه شبیه به راهنما بشوند به خودشان و خانوادههایشان برگرداند نه اینکه شبیه راهنما بشوند و همهی اون صفاتی که درون انسانها خواب بوده و دسترسی نبوده است را پیدا بکند بزرگترین کاری هست که یک راهنما میتواند بکند کپی سازی شاید به تعبیری اشتباهترین کاری هست که یک راهنما میتواند انجام بدهد و اصولاً اینگونه نیست و به نظر من هر انسان را باید به خودش برگرداند و یک لژیون سفر دومیهای آن اصلاً شبیه به همدیگر نباید باشند .
6-اگر بخواهید حاصل سالها خدمت در این لژیون را در یک جمله بیان بکنید چه میگویید؟
سر که نبود در راه عزیزان بود بار گرانییست که کشیدن به دوش
7-وقتی که لژیون را تحویل دادین بزرگترین حسی که با خودتون از لژیون بردین چه بود؟
امروز خیلی آرام به نظر میرسم اما در من چراغی خاموش شد که تا ابد روشن نخواهد شد یک بخشی از نور وجودم در لژیون باقی ماند و دیگر بازنگشته به خانهام و مغازهام به خودم و در همین لژیون مانده است من برادرم را از دست دادهام پدرم را از دست دادهام که تکههایی از قلب من بودند و باور بکنید بخش عظیمی از قلبم در لژیون مانده است و هنوز جای آن برای من پر نشده است.
8-اگر قرار باشد یک جمله به رهجویان لژیون خودتان بگویید که همیشه در ذهن آنها بماند چه میگویید؟
رهجوی من نباشید رهجوی کنگره باشید.
9-چه چیزی یاد گرفتید از رهجویان خودتان در این چهار سال؟
رهجویانی که در لژیون چهارم گرگان و یا دوم آزادشهر شدند نمیدانم لطف خداوند بود یا چه چیزی بود خیلی قدرشناس بودند و هستند چون من در طول مسیر کنگره با مسایل زیادی دست و پنجه نرم میکردم اما بودن این رهجویان همیشه به من کمک میکرد از این مسایل عبور کنم انرزی که از سپاسگزاری آنها دریافت میکردم من را همیشه با شوق و عشق به لژیون بر میگرداند و سپاسگزاری بزرگترین چیزی بود که از رهجویانم یاد گرفتم .
10-آیا از عملکرد خودتان در این چهار سال راضی هستید و اگر جوابتان بله است لطفاً به ما بگویید چند درصد راضی هستید؟
از نحوه آموزش در لژیون از خودم راضی هستم از سبکی که در لژیون آموزش میدادم،خوب سبکی بود مخصوص به خودم بود شاید فرد دیگری به این شکل نتواند به این روش آموزش بدهد و نه اینکه بخواهم به خود مغرور بشم خیر وقتی به دفتر تازه واردین خود نگاه میکنم پنچاه نفر رهایی مواد داشتهام سی نفر رهایی ویلیام داشتهام و پنچ نفر از رهجویانم راهنما شدهاند اما به دفتر خود که نگاه میکنم شاید صد نفر هم از پروژه خارج شدهاند و اگر یک روز بازگردم به لژیون یکسری از راهکارها را اصلاح خواهم کردتا بتوانم کارایی بیشتر داشته باشم اما فکر میکنم باز هم در عمل نکردن است اگر من موافق نشدم یکسری از انسانها را به پایان مقصد برسانم یک بخشی در این بوده من در عمل ضعیف بودهام و یک بخشی هم این بوده که یکسری از انسانها هم قرار نیست تغییری بکنند و من نمیتوانم در کسی تغییر ایجاد بکنم و آن انسانایی که آمدند در کنار من تغییر کردند و من صد در صد باعث تغییر آنها نشدم ما در کنار هم تغییر کردیم و به رشد رسیدیم.
11-بعنوان یک راهنما که الان لژیون آن تمام شده و لژیون را تحویل داده است اگر دوباره به گذشته برگردید باز هم همین راه را میروید یا اینکه راه بهتری هم برای خدمت کردن هست؟
من باز هم حاضرم تا سالیان سال نه تنها چهار سال راهنمایی تا چهل سال راهنمایی،شصت سال راهنمایی و همین جور راهنما باشم با هر مسافتی باشد با در هر شرایطی اقتصادی که باشم و یاد گرفتم من در لژیون یاد میگیرم یاد نمیدهم و الان که در کنگره نیستم این را کاملاً حس میکنم هر چقدر سی دی گوش میکنم و یا فایل صوتی گوش میکنم به اندازهایی که در کنگره و لژیون آموزش میگیرفتم نیستند .
12-انگیزه اصلی برای آن لحظهایی که تصمیم گرفتید در آزمون راهنمایی شرکت بکنید و راهنما بشوید چه شد؟
این سوال را خیلی قبلتر یکی از راهنمایان خوب بهشهر از من پرسیدند و من به ایشان گفتم ادامه پروتکل درمان و برای اینکه پروسه درمان خود را تکمیل بکنم و فکر نمیکردم با این همه از عشق و محبت روبرو بشوم قصد من تکمیل پروسه درمان خود بود.
13و در پایان حرف آخرتون؟
نقاب نزنید،خبری نیست در دنیا اصلاً خبری نیست و من خوشحالم از اینکه خودم هستم بد هستم ضعیف هستم ولی خودم هستم شاید این خودم بودن به بعضیها آسیب بزند ولی قطعاً قصدم آسیب زدن نبوده است .من هیچوقت نخواستم به کسی آسیب بزنم تلاش کردم خودم باشم ولی خودی که همیشه در حال تغییر باشد و حرف آخرم اینکه من تا ابد و تا زمانی که زنده هستم مدیون کنگره هستم و هر زمان کنگره تصمیم بگیرد من خدمت بکنم سروپا حاضرم تا خدمت بکنم .
(با تشکر از راهنمای عزیز علی آقا بابت وقتی که در اختیار ما گذاشتند و ممنون از شما دوستانی که تا پایان مصاحبه با ما همراه بودید.)
مصاحبه کننده : مرزبان خبری مسافر علی
تایپ، تنظیم و ارسال : مسافر عادل لژیون یکم
- تعداد بازدید از این مطلب :
257