English Version
This Site Is Available In English

با حرکت راه نمایان می‌شود؛ از سکون تا رهایی

با حرکت راه نمایان می‌شود؛ از سکون تا رهایی

هفتمین جلسه از دوره چهارم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶٠، ویژه مسافران و همسفران نمايندگی میلاجرد با استادی راهنمای محترم مسافر، پهلوان حامد، نگهباني مسافر غلامرضا و دبیری مسافر ولی با دستورجلسه  «وادی هشتم و تاثیر آن روی من- با حرکت راه نمایان می‌شود» شنبه ۱۱ مهرماه  ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد؛

سلام دوستان حامد هستم یک مسافر؛

سپاسگزار و شاکر خداوند هستم که امروز در این جایگاه قرار دارم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم، از آقای مهدی، راهنمای عزیزم، تشکر می‌کنم و همچنین از همه خدمتگزارانی که در کنگره حضور دارند، سپاسگزارم.

در واقع، هر کدام از عزیزانی که در کنگره حضور دارند، کوله‌باری از تجربه و تحقیقات یک انسان را با خود دارند؛ انسانی که ممکن است بیست، سی، چهل یا پنجاه سال درگیر اعتیاد بوده و تحقیقات و تجربیات بزرگی به دست آورده باشد و امروز آن‌ها را به‌صورت ساده در اختیار منِ حامد قرار می‌دهد، مشارکت می‌کند و مسیر راه را برای من مشخص می‌کند. از همه این عزیزان تشکر می‌کنم.

امروز دستور جلسه «وادی هشتم؛ با حرکت راه نمایان می‌شود، سکون جایز نیست» است. هفته گذشته درباره «صورت‌مسئله اعتیاد» صحبت کردیم. صورت‌مسئله مشخص کرد که یک جایگزینی اتفاق افتاده و شرایط سیستم X را برای من مشخص کرد و نشان داد که چه اتفاقی در سیستم فیزیولوژی و بیوشیمی بدن من افتاده است. این حالات خراب و آباد من، بخشی مربوط به سیستم X است و با از کار افتادن سیستم بیوشیمی و اتفاق افتادن جایگزینی، این شرایط به وجود آمده است.

در ادامه، وادی هشتم به من اشاره می‌کند که حالا که این موضوع را متوجه شدی، نترس و حرکت کن. در حرکت است که همه موضوعات مشخص می‌شود. در مسیری که ما در کنگره ۶۰ حرکت می‌کنیم، تابلوهای بسیاری وجود دارد؛ شبیه جاده‌ای که مثلاً از اراک به سمت میلاجرد می‌رویم و تابلو مسیر را مشخص کرده است، اما نگفته که در این مسیر چند پیچ و چند پستی و بلندی وجود دارد. مهندس هم در وادی هشتم همین را می‌گوید؛ یک‌سری اطلاعات داشته باش و حرکت کن، در ادامه بقیه مسیر مشخص می‌شود.

وقتی یک نفر سفر اولیه را شروع می‌کند، اگر کسی دو یا سه ماه زودتر از او وارد کنگره شده باشد، تغییرات او از نظر روحیات، گفتار، کردار و پندار کاملاً مشخص است. منِ تازه‌وارد می‌توانم از کسی که دو یا سه ماه زودتر از من وارد کنگره شده، دریافت بهتری داشته باشم؛ چون ما معتقدیم حس‌ها به هم نزدیک هستند و یک مصرف‌کننده تازه‌وارد با کسی که مدت کوتاهی است وارد کنگره شده، می‌تواند ارتباط حسی بهتری داشته باشد.

در وادی هفتم هم گفته می‌شود که انتخاب راه بسیار مهم است؛ اینکه چه آدم‌هایی را انتخاب کنم و پشت سر چه کسانی حرکت کنم، اهمیت زیادی دارد. اما در حرکتی که انجام می‌دهیم، باید به پستی و بلندی‌های مسیر هم دقت کنیم. اگر جایی طوفانی، شنی، پر از گرد و خاک یا سخت بود و حتی اگر باران گرفت، نباید بترسیم؛ چون در نوشتارهای ما آمده است که از ترس تا شجاعت سفری وجود دارد.

وادی هشتم می‌خواهد به من بگوید که حرکت کن. از همین حالا در شعبه‌ای که هستیم، یک تازه‌وارد وارد می‌شود و از دو ماه سفر تا رهایی، همه این اتفاقات را می‌بیند؛ مشارکت‌ها، حال خوب‌ها و تغییراتی که به‌تدریج در افراد شکل می‌گیرد. یواش‌یواش خود او هم به همان نتیجه می‌رسد.

در لژیون سردار هم صحبت شد که من، حامد، وقتی سفرم را انجام می‌دادم و پله‌هایم پایین می‌آمد، حالم هر روز بهتر می‌شد. یعنی در مسیر، برای من نمایان می‌شد که این مسیر چقدر درست است و همین موضوع باعث می‌شد اعتقاد و ایمانم نسبت به مسیر قوی‌تر شود.

ما مسیرمان را انتخاب کرده‌ایم و به کنگره آمده‌ایم. حتماً باید هدفمان را محکم و قوی باور داشته باشیم و تشنگی رهایی را در خودمان به وجود بیاوریم. برای هر کاری که هدف قرار می‌دهیم، باید این تشنگی و خواستن را در خودمان ایجاد کنیم و این یکی از درس‌هایی است که وادی هشتم به من می‌دهد.

در ادامه، درباره آن قسمت «پیمان» هم نکته‌ای را که متوجه شدم بیان می‌کنم؛ یک بخش مربوط به من است و یک بخش مربوط به دیگران. اگر سنگی می‌اندازم، یک سنگ برای خودم و یک سنگ برای دیگران بیندازم. یادم هست در یکی از دستورجلسه‌های کنگره گفته شد: «کمک من به کنگره، کمک کنگره به من.»

هرچه فکر کردم که چه توانایی‌ای دارم که به کنگره کمک کنم، دیدم توانایی خاصی ندارم. گفتم تنها کاری که می‌توانم انجام بدهم این است که پیراهن سفیدم را خوب اتو بزنم و وقتی به کنگره می‌روم، مرتب و تمیز باشم. وقتی کسی از دور من را ببیند، بگوید چقدر تغییر کرده و چقدر سرحال شده است. شاید خیلی از روزها حال نداشتم ریشم را بزنم، اما به‌زور این کار را انجام می‌دادم تا وقتی وارد کنگره می‌شوم، اگر یک نفر من را دید، حداقل حالش خوب شود.

یک قسمت برای من است و یک قسمت برای دیگران. این پیمان من با خودم است که ساختارم را به‌گونه‌ای انجام بدهم که فقط برای خودم نباشد. آن چیزی که به من بخشیده شده و دانشی که به من داده شده است، باید به دیگران هم منتقل کنم.

در نهایت، این یک سفر درونی است؛ سفر کنگره فقط یک حرکت بیرونی نیست. اگر خود من، حامد، هیچ ساختاری را نپذیرم، هیچ اتفاقی برایم نخواهد افتاد. اگر یک کمپرسی در دنده باشد، حتی اگر پانصد نفر هم آن را هل بدهند، ماشین حرکت نمی‌کند تا زمانی که دنده آزاد شود. وقتی دنده آزاد شود، ماشین می‌تواند حرکت کند.

پس اگر می‌خواهیم حرکت کنیم و سکون اتفاق نیفتد، منِ حامد باید دنده را آزاد کنم. اولین دنده آن هم فرمان‌برداری است. اگر در کنگره ۶۰ فرمان‌بردار باشم، به نظر من این آزاد شدن و کمک دیگران می‌تواند خیلی به من کمک کند تا در مسیر حرکت کنم.

متشکرم از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید.


عکس و ضبط: مسافر غلامرضا
تنظیم و ارسال: مسافر معین

مسافران و همسفران آقا، کنگره ۶۰، نمایندگی میلاجرد 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...